هشتمین جلسه از دوره اول از سری جلسات لژیون سردار نمایندگی گناوه، به استادی مسافر مهدی، نگهبانی مسافر ابراهیم و دبیری مسافر مجید، با دستور جلسه "وادی هشتم و تأثیر آن روی من"، روز شنبه ۱۱ مهر ۱۴۰۵، ساعت ۱۵:۳۰ برگزار شد.
خلاصه سخنان استاد:
سلام دوستان، مهدی هستم، یک مسافر.
خدا را شکر میکنم که امروز در جلسه لژیون سردار حضور داریم. از خدمتگزاران لژیون سردار تشکر میکنم که منظم لژیون را برگزار میکنند. آغاز کنگره به جهت درمان اعتیاد شروع شد، ولی در ادامه میبینیم که فقط درمان اعتیاد مطرح نیست و انشاءالله یک روز قطعاً جهانی خواهد شد.
پاسخ بسیاری از مطالب کنگره در نوشتارها موجود است.
سؤال اول این است که کنگره ۶۰ برای چه کسانی است؟ کسانی که همواره خواستار رهایی از دام اعتیاد هستند و راهحل منطقی پیدا نمیکنند!
یعنی ما برای کسانی که به زور خانواده میآیند یا تکلیفشان با خودشان مشخص نیست، کاری نمیتوانیم انجام بدهیم؛ چون دلشان اینجا نیست.
در نوشتار آمده که؛ برای رهایی، سه سفر الزامی است. اساتید آقای مهندس، منظور از رهایی را اینگونه مطرح مینمایند؛ که شامل همه انسانها میشود. گویا عبور از یک سیکل است که بعد از سیر تکامل در چرخه تفکر، تجربه و آموزش طی میشود.
اما برای رهایی از اعتیاد دو سفر الزامی است، که سفر اول؛ از مصرف تا قطع مصرف مواد مخدر است و سفر دوم؛ شناخت خویش است، که زمانی برای آن مشخص نشده است.
کنگره در دو حرکت درونی و بیرونی به سیر خودش ادامه میدهد. اما حرکت در مسیر سفر به سوخت و انرژی نیاز دارد. حرکت بیرونی، یک سفر اولی، کاهش تدریجی مواد است و انرژی خود را با سیدی نوشتن و پارک آمدن و ... بهدست میآورد.
ولی سفر درونی یک ابزار خیلی مهم میخواهد! که یک بخش بسیار مهم آن خدمت کردن است. غیرممکن است بتوانیم بدون خدمت در مسیر سفر درونی قدم برداریم و در حقیقت، اگر نتوانیم سفر درونیمان را پیش ببریم، رهایی ما آن رهایی مدنظر کنگره نیست! در خوشبینانهترین حالت فقط قطع مصرف مواد مخدر است.
زندگی ما یک فرایندی است که بینهایت ادامه دارد و هیچ گارانتی و تضمینی وجود ندارد که ۵۰۰ یا ۱۰۰۰ سال دیگر من دوباره در دام اعتیاد گرفتار نشوم.
این را بهصراحت میتوانم بگویم که؛ حرکت در مسیر شناخت خویش بدون حرکت در لژیون سردار امکانپذیر نیست.
لژیون سردار بحث بخشش را مطرح میکند، که یک بخش آن بخشش مالی است و بخش دیگر بخشش کسانی که ما با آنها یک خردهحسابی داریم. اگر این خردهحسابها تسویه نشوند و دیگرانی که با آنها مشکل دارم را نبخشم؛ مثل یک کولهبار است که سنگینی آن نمیگذارد که آن سفر درونی را انجام بدهم.
کسی که هدف دارد و یک سفری را طی میکند، اگر در مسیر هم با کسی به مشکل بخورد، خیلی زود او را میبخشد و حتی اگر خودش هم مرتکب اشتباهی بشود، عذرخواهی میکند؛ چون نمیخواهد انرژی خودش را صرف کینه و نفرت بکند.
پس اگر با کسی مشکل یا طلبی دارم، مهم این است که او را ببخشم و اینکه از او نفرت و کینه نداشته باشم و حتی اگر کار آن شخص هم به من خورد، بهترین خدمات را به او ارائه بدهم، ولی در عین حال مشکل و طلبم را هم از طریق قانونی دنبال کنم.
سؤال دیگر این است که چرا نمیتوانیم دیگران را ببخشیم؟ یک بخش آن این است که چون فکر میکنیم که کاملاً طرف مقابل ما مقصر است. ولی اگر درست نگاه کنیم، میبینیم که من یک عملی انجام دادهام که باعث شده این عکسالعمل رخ بدهد.
بخش دیگر این است که فکر میکنیم چیزی که از دست دادهایم جبرانناپذیر است. مثلاً جوانیام رفت، سرمایهام رفت و ... .
اما وقتی بدانیم که زندگی یک فرایند ادامهدار است و مشکلات، بزرگترین آموزگاران ما در این مسیر هستند که ضعفهایمان را به ما نشان میدهند تا برطرفشان کنیم و بتوانیم رشد کنیم، آن موقع بخشش دیگران سادهتر میشود.
در مسئله بخشش پول و مال هم همینطور است. در رابطه با سرمایهمان میگوییم که این زحمت کشیده خودم است و حق خودم هست. ولی سیستم هستی طوری طراحی شده که ابر و باد و خورشید و همه دستبهدست هم میدهند که ما یک چیزی کسب کنیم؛ بنابراین سهم دیگران در پول ماست و اگر سهم دیگران را ندهیم، نمیتوانیم حرکت کنیم؛ چون سنگین میشویم و آن مبلغ اضافهای که نگه داشتهایم برای ما آسیبزننده میشود.
در سفر دوم، یک عدهای بعد از گرفتن گل رهایی و خارج شدن از اتاق آقای مهندس، دیگر حرکت نمیکنند و متوقف میشوند؛ میروند و یا هیچ خدمت و خدمت مالی نمیکنند. باید ببینیم که رهایی ما چقدر میارزد و یادمان نرود که ما را از چه رنجی خارج کردهاند.
ما وقتی در یک سیستم سالم مثل کنگره سرمایهگذاری میکنیم، خداوند، یزدان پاک و ... را در زندگی و پولمان سهامدار و شریک میکنیم و آن موقع دیگر کسی نمیتواند برای مال ما داستانی درست کند یا بهراحتی در دام نمیافتیم.
نگارش: مسافر مجید
ارسال: مسافر اسماعیل
- تعداد بازدید از این مطلب :
37