به نام خدای مهربان
سلام دوستان عادل هستم همسفر
روح در کالبد من، همچون بادی سرگردان میپیچد و از پنجرهی منیت با غرور میآید و در پشت روزنهای از آگاهی، به هزار زور و زحمت میخواهد خارج شود؛ اما چه بیهوده رفت و آمدی دارد.
آدمی از خود نمیپرسد که چرا منیت پنجره دارد و آگاهی روزنه؟
آری، برای ورود به دالانهای جهل و ناآگاهی، چندین درب و پنجره با ابعاد بزرگ در ذهن انسان وجود دارد که انسان را قادر میکند با تمام صفات بد خود وارد شود و چندین نیروی بازدارنده و قدرتمند به پیشواز آن میروند تا او را به قعر تاریکیها ببرند و با بندهای جهل، نه آنکه دستهایش را ببندند، بلکه ذهن و تفکر او را به بند بکشند...
و چه خوشبخت هستند آنهایی که در آن تاریکیها، روزنهای از نور میبینند. آنگاه برای رسیدن به آن روزنه، باید منیت، جهل و هزاران چیز دیگر را زیر پای اراده بگذارند که شاید به منبعی از نور برسند تا در اثر فشار، تاریکی و نور، گلی به رنگ تفکر بروید و بوی زندگی را استشمام کند.
خدای من
ای خدای کسانی که با یاد و امید تو تمام بندها را گسستند و به بندی چنگ زدند که تمامش از جنس تو بود.
جنسی از عشق، نور، امید
خدایا، من در این هستی یک چیز را از تو میخواهم؛
و آن چیز، تویی
عکس :مسافر سینا
مرزبان کشیک:مسافر مرتضی
- تعداد بازدید از این مطلب :
103