English Version
This Site Is Available In English

گذر از منیت درون تا همراهی صلح‌آمیز

گذر از منیت درون تا همراهی صلح‌آمیز

امروز در خدمت اسیستانت راهنمایان همسفر شهره بانویی که سال‌ها در مسیر کنگره برای تعالی افراد دردمند زحمت کشیدند، هستیم. حضور پربار و گرمابخش ایشان همواره مایه دلگرمی بوده‌است.

همسفر شهره و مسافرشان کوروش به مدت ۱۱ ماه با راهنمایی آقای مهندس و همسفر اعظم سفر کردند و هم اکنون به مدت ۲۲ سال و 2 ماه است که آزاد و رها هستند.

از نگاه شما چه زمانی می‌توان گفت که یک انسان به‌درستی از مرحله تغییر عبور کرده و به مرحله تبدیل وارد شده است؟

ما طبق آن چیزی که در کنگره آموخته‌ایم، تغییر به‌راحتی صورت نمی‌پذیرد. تغییر باید به‌صورت تدریجی و کم‌کم صورت بگیرد؛ برای این‌که تغییر صورت بگیرد، نیازمند آموزش و زمان است تا به تبدیل‌شدن برسد؛ چون تبدیل شدن هم زمان می‌برد، مثل یک فرد مصرف‌کننده که تازه وارد کنگره شده، یواش‌یواش باید آن تغییرات صورت بگیرد تا تبدیل به فردی شود که دیگر مواد مخدر مصرف نمی‌کند و رها شده است؛ ولی باید یک زمانی طی شود تا در آن فرد بعد از تغییرات، تبدیل صورت بگیرد و این امر به سهولت و راحتی صورت نمی‌پذیرد. در ابتدا خود فرد هم باید بخواهد که به این مرحله برسد و تغییر کند؛ چون زمانی که فرد نخواهد تغییر کند، اصلاً تبدیلی صورت نمی‌پذیرد؛ فرقی نمی‌کند مسافر باشد یا همسفر. در ظاهر هم به همین صورت است؛ وقتی که از درون، آرام‌آرام آن تغییرات صورت بگیرد، در ظاهر آن فرد نمایان می‌شود و خود فرد هم از رفتار و کردارش متوجه می‌شود؛ وقتی که در جایگاه‌های مختلف قرار می‌گیرد و هم دیگران که نظاره‌گر آن فرد هستند، هم از لحاظ پوشش، چهره و صورت فرد، متوجه آن تغییرات می‌شوند و تغییرات خودش را نشان می‌دهد؛ ولی برای تبدیل شدن؛ باید آن زمان طی بشود و فرصت داده شود تا تبدیل صورت بگیرد و در نهایت به ترخیص برسد که آن مرحله بعدی است. تغییر به‌راحتی صورت نمی‌پذیرد؛ ولی به‌صورت تدریجی امکان‌پذیر است.

توصیه شما به همسفری که مسافرش برگشت خورده و ناامید است که مسافرش به کنگره نمی‌آید چیست؟

تمام فکر و ذکر همسفر زمانی که وارد کنگره می‌شود این است که مسافرش رها شود و مدام ذهنش درگیر این موضوع است که مسافر من رها می‌شود یا نمی‌شود؟ آیا این مسیر جواب می‌دهد یا نمی‌دهد؟ دائم درگیر این افکار است؛ پس زمانی که یک همسفر با یک مسافر همراه می‌شود، ناخودآگاه در طول سفر، ذهن یک همسفر به‌هم‌ریخته است؛ ولی در این مسیر قرار می‌گیرد و در کنار مسافر آموزش می‌گیرد و مسافر بالاخره رها می‌شود؛ ولی به دلایلی ممکن است مسافر مجدد برگشت بخورد یا مسافر به‌درستی به کنگره نمی‌آید یا به دلایلی خود شخص که برگشت می‌خورد. در این شرایط، مسئله مهم این است که حالا همسفر می‌خواهد چه کند؛ این‌که آیا همسفر این آموزش‌ها را گرفته، پذیرفته است یا خیر؟ زمانی که یک مسافر برگشت می‌خورد، در ابتدا همسفر به‌هم می‌ریزد و برایش این شرایط، به‌هم‌ریختگی دارد که من آمده‌ام کنار مسافر قرار گرفته‌ام؛ ولی حالا او برگشت خورده‌است. همسفر از لحاظ ذهنی به‌هم می‌ریزد و ممکن است گاهی اوقات یک همسفر ناامید هم شود؛ ولی اگر همسفر که در طول سفر مسافر همراهش بوده و آموزش گرفته، در این شرایط باید پاسخ خودش را بدهد. یک همسفر باید این را بداند که حتی اگر مسافرش برگشت بخورد، خودش نباید کنگره را رها کند؛ بلکه باید به آموزش‌هایی که گرفته عمل کند. ناخودآگاه حتی در این وضعیت، باز هم به مسافری که برگشت خورده در حال کمک است. همسفر می‌داند که با جنگیدن و اختلاف، چیزی به دست نمی‌آورد؛ باید صبور باشد و صبر کند و کنگره را رها نکند؛ حتی اگر مسافر نمی‌آید. ان‌شاءالله که آن خواسته در فرد مسافر به وجود بیاید و مجدد سفرش را آغاز کند و به این صورت می‌تواند به مسافرش کمک کند.

بنده به‌عنوان یک همسفر، نقش همراهی مسافرم را درک کرده‌ام؛ اما گاهی همسفران زمانی که مسافر خودشان را در کنار خودشان نمی‌بینند؛ بلکه در نقطه مقابلشان می‌بینند، در این شرایط همسفر باید چه نقشی را ایفا کند؟

همیشه ما می‌گوییم که مسافر و همسفر بهتر است کنار همدیگر باشند و آموزش‌ها را بگیرند تا هم‌زبان شوند و بتوانند به یکدیگر کمک کنند؛ چون کار کنگره همین است که مسافر و همسفر را به این نقطه برساند تا بتوانند با صلح و آرامش در کنار هم زندگی کنند؛ ولی اگر همسفر روبه‌روی مسافر قرار بگیرد و کوتاه نیاید؛ چون همسفر یک حالت لجبازی،منیت و غرور دارد، گاهی اوقات نمی‌گذارد که کنار هم قرار بگیرند یا همسفر به‌قدری نگرانی و ترس دارد که می‌خواهد دائم مسافرش را کنترل کند و در مقابل مسافرش باشد. می‌دانیم که در مقابل مسافر قرار گرفتن اگر منجر به جنگ شود نتیجه نمی‌دهد. بهتر است که یک همسفر همراه و در کنار مسافر باشد و مسافر را همراهی کند، مثالی که در کنگره می‌گوییم این است که همسفر بال پرواز مسافر باشد و او را همراهی کند؛ به این صورت مسافر بهتر به نتیجه می‌رسد؛ ولی زمانی که یک همسفر ضعیف باشد و قدرتی نداشته باشد، دائما بر‌اساس آن ذهن آشفته‌ای که دارد یا مثل پرنده زخمی باشد نمی‌تواند مسافرش را همراهی کند. زمانی که در مقابل مسافر قرار می‌گیرد، یک مقاومت به وجود می‌آید و هیچ‌کدام نمی‌توانند با یکدیگر کنار بیایند؛ ولی کنگره این آموزش را به ما می‌دهد که همسفر راهنما دارد و باید آموزش خودش را بگیرد و مسافر هم راهنما دارد و باید آموزش خود را بگیرد. اگر طبق آن آموزش‌ها پیش بروند و همراه هم باشند به نتیجه بهتری می‌رسند و نتیجه می‌گیرند؛ درصورتی‌که در مقابل هم باشند، همیشه جنگ خواهند داشت.

یک فرد خدمتگزار باید چه عملکردی داشته باشد که بتواند الگوی مناسبی برای رهجو باشد؟

همه خدمتگزاران در هر جایگاهی که هستند، مرزبان، راهنما، ایجنت، دبیر، نگهبان، به‌هرحال همه این عزیزان خدمتگزار هستند و اگر بخواهند برای همسفران یا رهجوهایشان الگو باشند؛ باید بدانند که رهجو همیشه به راهنمایش نگاه می‌کند و به‌عنوان یک الگو از راهنمایش الگو‌برداری می‌کند؛ پس اگر راهنما خودش طبق برنامه و قوانین کنگره حرکت و رعایت کرده باشد و بتواند در آن جایگاهی که قرار می‌گیرد، وظیفه خودش را به‌درستی انجام دهد، به‌عنوان یک الگو است و حتماً رهجو به رفتار و کردار یک راهنما و یک مرزبان نگاه می‌کند. یک تازه‌وارد و یک رهجو، چه سفر اول باشند چه سفر دوم، به‌عنوان الگو از رفتارهای این افراد برداشت‌هایی دارند؛ پس بهتر است اگر من به‌عنوان یک الگو هستم، طبق اصول و قوانین کنگره حرکت کنم و رهجو هم به آن دید نگاه کند و بتواند حرکت کند.

در مسیر کنگره، گاهی آموزش‌ها را می‌دانیم؛ اما در عمل نمی‌توانیم به فعل تبدیلش کنیم، چه چیزی باعث می‌شود دانسته‌ها و باورهایمان به فعل تبدیل نشوند؟

به نظر من نباید عجله کنیم و باید زمان را حتماً در نظر بگیریم. اگر ما آموزش را درست بگیریم و گوش کنیم و بعد بتوانیم به‌صورت عملی به انجام برسانیم، خودبه‌خود آموزش‌ها به‌صورت عملی انجام می‌شود؛ ولی یک زمانی است که ما آموزش‌هایی را که می‌گیریم، انتظار داریم که همان لحظه جواب بگیریم و در همان ثانیه‌های اول نتیجه بگیریم؛ درصورتی‌که نتایج مستلزم گذر زمان است. ما بعضی موارد را می‌توانیم به‌سرعت انجام دهیم؛ ولی بعضی موارد مستلزم گذر زمان است. آموزش‌ها باید باشند تا بتوانیم به‌صورت کاربردی انجام دهیم؛ پس ما باید به خودمان این فرصت را بدهیم. یک‌سری مسائل هستند که ما می‌خواهیم خیلی سریع به پاسخ برسیم؛ البته یک‌سری موارد بوده که اتفاق افتاده است؛ ولی یک‌سری تغییرات و عمل کردن‌های بزرگ باید کم‌کم اتفاق بیفتد؛ باید در این حالت فرصت بدهیم تا آموزش‌هایی که گرفتیم عمیق شود و به‌صورت کاربردی و عملی انجام دهیم. 

خدمت در کنگره چگونه می‌تواند انسان را از (من) به (ما) برساند، بدون این‌که هویت و مسئولیت فردی خود را از دست بدهد؟

به نظر من، از روز اول که ما به کنگره می‌آییم، به این صورت نیست و همه این‌ها به‌صورت تدریجی و در گذر زمان است؛ چون کار کنگره، کار تدریجی است. این‌که من یک حرفی را می‌زنم، منِ شهره است که حرفی را می‌زند یا منیت من است که حرف می‌زند، این خیلی فرق می‌کند؛ چون منیت دارم. منیت و غرور یک وقت‌هایی نمی‌گذارد که ما تغییر کنیم. آن زمانی که منیت، خودخواهی و غرور را داشته باشیم و از روی منیت یک مسئله را برداشت کنیم، زمان می‌برد آموزش‌ها را بگیریم و تغییر کنیم که بخواهیم در جمع یا گروه هم باشیم؛ پس گاهی اوقات ممکن است آن غرور و منیت باشد که نگذارد ما حرکت کنیم و گروهی شکل بدهیم. به نظر من، اگر طبق آموزش‌هایی که گرفته‌ایم باشد و فرد خودش از درون متوجه شود، همان غرور و منیتی که می‌گوییم نمی‌گذارد این را متوجه شود و روی این قسمت کار کند، می‌تواند از آن کسی که هست به جمع یا گروه تبدیل شود.

تایپ: همسفر الهه رهجوی راهنما همسفر سپیده (لژیون اول)
ویرایش: همسفر زهره رهجوی راهنما همسفر مریم (لژیون هشتم)
عکاس: راهنمای تازه‌واردین همسفر محدثه
طراح سوال، مصاحبه و ارسال: راهنمای تازه‌واردین همسفر معصومه نگهبان سایت
همسفران نمایندگی شمس

ویژه ها

دیدگاه شما





۰ دیدگاه

در حال بارگذاری دیدگاه‌ها...