مسافر علی و مسافر عبدالله و مسافر مهدی از لژیون دهم در مورد دستور جلسه «وادی هشتم و تاثیر آن روی من(با حرکت راه نمایان میشود)» بیان کردهاند:

مسافر علی
سلام دوستان علی هستم یک مسافر
با حرکت، راه نمایان میشود...
گاهی در زندگی آنقدر درگیر پیدا کردن جوابها، مسیر درست و مقصد نهایی میشویم که یادمان میرود بعضی راهها فقط زمانی خودشان را نشان میدهند که حرکت کنیم.
وادی هشتم برای من فقط چند جمله یا یک آموزش نیست؛ یک نگاه تازه به زندگی است. اینکه بفهمم برای رسیدن، لازم نیست از همان ابتدا تمام جاده را ببینم. لازم نیست بدانم چند قدم دیگر مانده، چند پیچ در مسیر وجود دارد و در انتهای راه چه چیزی منتظر من است. گاهی فقط کافی است قدم اول را بردارم.
خیلی وقتها ترس، شک و ناامیدی باعث میشود در جای خودمان بایستیم. با خودمان میگوییم:
«اگر نتوانم چه؟»
«اگر دوباره شکست بخورم چه؟»
«اگر این راه درست نباشد چه؟»
اما شاید بزرگترین اشتباه همین باشد که به خاطر ترس از اشتباه کردن، اصلاً حرکت نکنیم.
وادی هشتم به من یادآوری میکند که راه، در حین حرکت ساخته و نمایان میشود. وقتی قدم برمیدارم، تجربه میکنم؛ وقتی تجربه میکنم، آموزش میگیرم؛ و وقتی آموزش میگیرم، قدم بعدی را آگاهانهتر برمیدارم.
هیچکس نمیتواند با ایستادن به مقصد برسد.
گاهی یک قدم کوچک، آغاز یک سفر بزرگ است.
گاهی یک تصمیم ساده، زندگی انسان را تغییر میدهد.
گاهی فقط کافی است از جای خود بلند شویم و بگوییم:
«من میخواهم حرکت کنم.»
حرکت همیشه به معنای دویدن نیست.
گاهی حرکت یعنی بخشیدن.
گاهی یعنی گذشتن از گذشته.
گاهی یعنی پذیرفتن اشتباهات.
گاهی یعنی دوباره شروع کردن.
گاهی یعنی دست کسی را گرفتن.
و گاهی یعنی با وجود تمام سختیها، باز هم امیدت را از دست ندهی.
در مسیر زندگی، قرار نیست همیشه همه چیز آسان باشد. مسیر اگر سخت باشد، به این معنا نیست که اشتباه آمدهایم. شاید همین سختیها هستند که ما را قویتر، صبورتر و آگاهتر میکنند.
من یاد گرفتهام که نمیتوانم تمام آینده را کنترل کنم؛ اما میتوانم قدم امروز خودم را درست بردارم.
اگر امروز یک قدم بردارم و فردا هم یک قدم دیگر، شاید روزی برسد که وقتی به پشت سرم نگاه میکنم، ببینم مسیری طولانی را طی کردهام؛ مسیری که روز اول حتی تصورش را هم نمیکردم.
چه زیباست که انسان بداند برای تغییر، لازم نیست یکشبه همه چیز را عوض کند. کافی است از خودش شروع کند. یک فکر درست، یک تصمیم درست، یک حرکت درست و بعد ادامه دادن...
در این مسیر، شاید بعضیها ما را درک نکنند. شاید بعضیها بگویند چرا راهت را عوض کردی؟ چرا دوباره شروع کردی؟ چرا هنوز ادامه میدهی؟
اما کسی که مقصد خودش را میشناسد، نباید اجازه دهد صدای دیگران قدمهایش را متوقف کند.
گاهی باید آرام و بیصدا حرکت کرد؛ بدون اینکه بخواهیم برای همه توضیح بدهیم که به کجا میرویم. نتیجه حرکت، خودش روزی حرف خواهد زد.
و چه زیباست زمانی که انسان بعد از سالها به خودش نگاه میکند و میگوید:
«اگر آن روز قدم اول را برنمیداشتم، امروز اینجا نبودم.»
وادی هشتم به من میگوید که زندگی یک مسیر است، نه یک نقطه. قرار نیست فقط به مقصد فکر کنیم؛ باید از مسیر هم آموزش بگیریم، تجربه کنیم، زمین بخوریم، بلند شویم و دوباره ادامه بدهیم.
شاید گاهی احساس کنیم خیلی از مقصد دور شدهایم، اما همین که هنوز در حرکتیم، یعنی هنوز امید وجود دارد.
پس اگر راه برایمان تاریک است، حرکت کنیم.
اگر از آینده میترسیم، حرکت کنیم.
اگر گذشته سنگین است، حرکت کنیم.
اگر بارها زمین خوردهایم، باز هم حرکت کنیم.
چون شاید درست پشت همان قدمی که از برداشتنش میترسیم، راهی قرار گرفته باشد که مدتها دنبالش بودهایم.
امروز باور دارم که حرکت، فقط جابهجا شدن از یک نقطه به نقطه دیگر نیست؛ حرکت یعنی تغییر کردن، رشد کردن و تبدیل شدن.
و شاید بزرگترین پیام وادی هشتم همین باشد:
منتظر نباش همه راه برایت روشن شود؛
قدم اول را بردار،
چون با حرکت توست که راه نمایان میشود.
من هم میخواهم حرکت کنم؛
آرام، پیوسته و با ایمان...
نه برای اینکه یکشبه به مقصد برسم،
بلکه برای اینکه هر روز، حتی اگر فقط به اندازه یک قدم،
به انسانی که میخواهم باشم نزدیکتر شوم.
حرکت میکنم...
چون میدانم راه، در مسیر نمایان خواهد شد.
مسافر مهدی
سلام دوستان، مهدی هستم، یک مسافر.
در وادی هشتم، راه با «حرکت» نمایان میشود. در ابتدا، مفهوم این جمله برای من کمی مبهم بود، اما با مثالهایی که یاد گرفتهام، معنایش برایم روشن شد؛ درست مانند رانندهای در جاده که وقتی در یک پیچ یا گردنه متوقف شود، نمیتواند ببیند در آن سوی پیچ چه چیزی در انتظار اوست. پس باید حرکت کند و از آن پیچ بگذرد تا مسیر جلوی چشمش روشن شود و ببیند به کجا میرود.
در زندگی نیز، سکون، ایستادگی و درجا زدن، مانع رشد انسان میشود. ما باید همواره خود را از ضدارزشها و نیروهای منفی دور نگه داریم؛ زیرا آنها ما را از «صراط مستقیم» (همان راهی که مهندس میگوید) منحرف کرده و به باتلاقهای عمیق میافکنند. به عقیده بنده، صراط مستقیم که عاری از ضدارزشهاست، ما را به پیوند الهی میرساند و ذرهذره، ما را به خداوند نزدیک و از شیطان و اهریمن دور میکند.
برای انجام هر کاری، باید ابتدا قدم برداشتن را آغاز کنیم؛ حتی اگر این کار را گامبهگام و با دقت و سنجیدگی انجام دهیم تا مبادا دچار لغزش شویم. ما باید هدفمند باشیم، از مسیر خود خارج نشویم و با استواری و پایداری به پیش برویم. خداوند ارزشمندترین هدیه را به انسان داده است: «اختیار». ما میتوانیم در مسیر ارزشها (مانند صداقت، عشق، تقوا و محبت) حرکت کنیم یا در مسیر ضدارزشها (مانند حسادت، دروغ، کینه و نفرت) قدم برداریم. انتخاب با ماست؛ اما در کنگره، مسیری را پیدا میکنیم که ما را به خداوند نزدیک و از شیطان دور میکند.
نزدیکی به خداوند و پایبندی به ارزشها، باعث آرامش درونی ما میشود و زندگی را به روال طبیعی و درست خود بازمیگرداند. اما اگر از مسیر الهی خارج شویم، همواره در رنج و عذاب خواهیم بود. حرکت، عامل رشد انسان است. وادی هشتم به ما امید میبخشد؛ اینکه میتوان با نزدیک شدن به ارزشها و انجام آن «عمل پیمان» که مهندس میفرماید، از گناهان کاست و به درجهای از اخلاص رسید.
من خدا را شکر میکنم که از طریق کنگره — که خود مسیری برای درمان است — توانستم حرکت کنم و در جای خود ساکن نمانم؛ چرا که سکون، انسان را به عقب میراند و مانع زایش و رشد او میشود. امیدوارم همگی ما همیشه در جهت ارزشها حرکت کنیم، مسیر خود را بیابیم، به اهدافمان برسیم و از ضدارزشها دوری کنیم.
کنگره برای من مکانی مقدس است.
مسافر عبدالله
بنام قدرت مطلق الله
سلام دوستان، عبدالله هستم، یک مسافر.
مشارکت مکتوب: وادی هشتم و تأثیر آن بر من
پس از گذراندن هفت وادی، به وادی هشتم رسیدیم؛ جایی که میگوید: «با حرکت، راه نمایان میشود». اما نباید فراموش کنیم که تمام وادیها زنجیروار به یکدیگر متصل هستند؛ ما مجموعهای از سیزده وادی را طی میکنیم تا در نهایت به وادی چهاردهم، یعنی وادی عشق و محبت، برسیم.
در وادی اول آموختیم که برای رسیدن به نتیجه، باید تفکری سالم داشته باشیم. در ادامه مسیر، وادیها به ما میآموزند که صرفِ داشتنِ تفکر کافی نیست، بلکه باید آن را به مرحلهی عمل درآوریم. در اینجا به وادی هشتم میرسیم که بر اهمیت حرکت تأکید دارد. این وادی میگوید باید از حالت سکون و بیحرکتی خارج شد؛ چرا که تنها زمانی که در مسیرِ خواستههایمان قدم برمیداریم، راه و مقصد برایمان روشن میشود.
در کتاب ۶۰ درجه ضربالمثلی هست که میگوید: «سفرِ هزار فرسنگی با اولین قدم آغاز میشود». وادی هشتم نیز دقیقاً همین معنا را به ما میآموزد: برای رسیدن به خواستهها، باید قدم برداشت.
تأثیر این وادی بر من این بوده است که وقتی در حالت سکون و بیحرکتی قرار میگیرم، با یادآوری وادی هشتم انگیزه میگیرم تا برای رسیدن به خواستههایم، قدمهای مستمر و محکم بردارم و بتوانم تأثیر مثبتی بر خود و زندگیام داشته باشم.
گروه سایت نمایندگی اروند آبادان
ویرایش مطلب: همسفر مهدی لژیون یکم
ارسال مطلب: مسافر رضا لژیون پنجم
- تعداد بازدید از این مطلب :
78