English Version
This Site Is Available In English

کنگره۶۰، پاسخ تمام سؤال‌های بی‌جواب من

کنگره۶۰، پاسخ تمام سؤال‌های بی‌جواب من

اگر کنگره را پیدا نمی‌کردم، الان کجا بودم؟ این سؤالی است که خیلی وقت‌ها در تنهایی از خودم می‌پرسم. این‌جا کجاست؟ چرا در این مسیر قرار گرفتم؟ این‌جا به دنبال چه می‌گردم؟ چه دستاوردی برای من دارد؟ چه عاملی باعث شد با این مکان مقدس آشنا شوم و ...، از همان روزی که آتش ویرانگر اعتیاد، آرزوهای یک زن را در لابه‌لای شعله‌های منیت و خودخواهی خویش به خاکستر تبدیل کرد و انسانیت، حرمت، عزت، اعتماد و دسترنج مرا به یغما برد، به دنبال راهی برای رهایی و نجات خودم و فرزندانم بودم. فکر این‌که بتوانم راهی پیدا کنم، برایم غیرقابل باور بود. به دلیل تعصبات و باورهای خاصی که داشتم، خیلی کم به طلاق فکر می‌کردم و فقط سعی می‌کردم با بی‌خیالی، بی‌توجهی یا توجیه کردن شرایط، تمام ساعات روزم را بیرون از خانه سپری کنم. وقتی به خانه برمی‌گشتم، آن‌قدر خسته بودم که متوجه بسیاری از آسیب‌ها نمی‌شدم. دخترهایم بزرگ می‌شدند و شاهد تخریب پدرشان و در کنار آن، آسیب‌های روحی و روانی من بودند. آن‌ها هم سعی می‌کردند از ما فاصله بگیرند و به گوشه‌ای دنج در خانه یا مدرسه پناه ببرند.

روزهای سرد و بی‌روح زندگی در حال گذر بود و من فقط به این فکر می‌کردم که کسی متوجه نشود، همسرم مصرف‌کننده است. با همه سختی‌ها می‌گذراندم؛ اما تحمل سرزنش‌های دیگران را نداشتم. تا این‌که تخته‌شکسته‌های زندگی ما دستخوش طوفانی ناگهانی و بسیار سخت شد. امواج متلاطم این طوفان، طومار سرمایه‌های مادی من و همسرم را درهم پیچید و توسط بیگانه‌ای به انواع دروغ‌ها، تهمت‌ها و ضد ارزش‌ها متهم شدیم، چیزی که تحمل آن هزاران بار سخت‌تر از درد و بیماری اعتیاد بود. این طوفان، در عین این‌که سرمایه‌های مادی ما را به باد داد، ما را بر روی تخته‌چوبی شکسته، به سوی ساحل امن و آرام کنگره هدایت کرد.

در ابتدای راه، من غرق در غفلت و انرژی‌های منفی، با باری از غم، اندوه، حسرت و ناامیدی، در خود و آن‌چه بر من گذشته بود فرو رفته بودم و به سمت‌وسویی دیگر حرکت می‌کردم. سه سال از حضور مسافرم در کنگره می‌گذشت. تغییر، تبدیل و ترخیص را به‌وضوح در ظاهر و باطن او می‌دیدم. هرچه او جوان‌تر، امیدوارتر و شاداب‌تر می‌شد، من ناامیدتر و دلشکسته‌تر بودم. تا این‌که ناگهان جرقه‌ای در ذهنم روشن شد: «به دنبال حقیقت برو؛ شاید راهی برای خویشتن بیابی.» و این‌گونه شد که من شدم همسفر، از آن‌جا بود که با هر حرف، هر قدم و هر حضور، خودم را لابه‌لای آموزش‌ها پیدا می‌کردم و پرده‌ای از جهالت خودم را کنار می‌زدم. حالا کمی می‌توانم به سؤال‌های خودم جواب بدهم.

اگر کنگره نبود، مطمئن هستم به دلیل فشارهایی که از طرف خویشان ناآگاه بر من وارد می‌شد، ممکن بود دست به خودکشی بزنم. چرا در این مسیر قرار گرفتم؟ خودم احساس می‌کنم این مسیر پاداش ۲۵ سال تحمل زندگی در اعماق تاریکی‌هاست، سال‌هایی که فقط زنده بودم و زندگی نمی‌کردم. در آن آشیانه، دیگر بویی از حرمت، عزت، احترام، اعتماد و آرامش به مشام نمی‌رسید. من در این مکان به دنبال آرامش، عزت، حرمت و پیدا کردن خویشتن خویش در این هستی بی‌انتها هستم و می‌دانم جوابم را فقط در کنگره۶۰ پیدا می‌کنم؛ زیرا گشتم و در جای دیگری نیافتم.

یکی از بزرگ‌ترین دستاوردهای کنگره برای من، پیدا کردن گره‌بندهای اسارتی بود که با باورهای ذهنی خودم، بی‌نهایت بر دست و پایم پیچیده بودم. امروز می‌آموزم که بسیاری از این بندها ساخته ذهن خودم بوده‌اند و برای رهایی از آن‌ها باید آموزش ببینم و حرکت کنم. چه عاملی باعث شد به این مکان مقدس و امن هدایت شوم؟ شاید طی کردن مسیرهایی بسیار سخت و جانکاه برای آرامش و آسایش دیگران و خدمت خالصانه به برترین موجودات خداوند، یعنی انسان‌ها، مرا به این نقطه رساند. این‌که فرمان حضور من در هفته جشن همسفر صادر شد، آن را نشانه‌ای ویژه از الطاف و رحمت‌های بی‌پایان الهی می‌دانم. خدا را شاکر و سپاسگزارم که در این مکان مقدس، اذن حضور و نشستن به من داد تا بیایم و آن‌چه را گم کرده بودم، دوباره پیدا کنم.

نویسنده: همسفر فاطمه رهجوی راهنما همسفر زهره (لژیون اول)
رابط خبری: همسفر زهرا رهجوی راهنما همسفر زهره (لژیون اول)
ارسال: همسفر الهام رهجوی راهنما همسفر عاطفه (لژیون سوم) دبیر سایت
همسفران نمایندگی بیرجند

 

ویژه ها

دیدگاه شما





۰ دیدگاه

در حال بارگذاری دیدگاه‌ها...