جلسه چهاردهم از دوره پنجم جلسات لژیون سردار همسفران کنگره۶۰ نمایندگی بیستون کرمانشاه با استادی مرزبان همسفر الهه، نگهبانی دنور همسفر سهیلا و دبیری دنور همسفر معصومه با دستور جلسه «صورت مسئله اعتیاد» روز دوشنبه ۶ مهرماه ساعت ۱۴:۰۰ آغاز به کار کرد.

خلاصه سخنان استاد:
«آنچه باور است، محبت است و آنچه نیست، ظروف تهی است. تنها پیوند محبت است که ما را به هم متصل نگاه خواهد داشت.» خدا را شاکر و سپاسگزارم که یک بار دیگر به بنده اجازه داد تا در این جایگاه قرار بگیرم، خدمت کنم و آموزش بگیرم. از نگهبان جلسه همسفر سهیلا تشکر میکنم که بنده را لایق دانستند تا در اینجا در کنار مرزبان، راهنمایان و همسفران گرامی و صبور باشم و از شما انرژی بگیرم. دستور جلسه امروز «صورت مسئله اعتیاد» است. من مطالب زیادی را جمعآوری کرده بودم، ولی دوست دارم از تجربیات خودم بگویم. من با داشتن ۲ مسافر، حال خرابی و شرایط خیلی سختی را تجربه کردم. راههای زیادی را رفتیم، ولی هر بار به بنبست میخوردیم. من با مسافر اولم، همسرم مشکل زیادی نداشتم؛ اما بیشتر دغدغهام مسافر دومم، پسرم بود. تمام کارهایی را که شما میدانید، انجام دادم؛ از کلینیکها و پزشکها گرفته تا داروهای گیاهی و حتی سقوط آزاد، ولی متأسفانه چون صورت مسئله را نمیدانستم، هر بار با بنبست مواجه میشدیم.
خیلی برایم سخت بود که چرا ۲ تا مسافرم، پسرم و همسرم اراده ندارند و نمیتوانند این مواد یا قرص را کنار بگذارند و فقط کارم شده بود گریه و نذر و نیاز کردن که هیچ فایدهای هم نداشت. تا اینکه از طریق بستگانم با کنگره آشنا شدیم اول پسرم آمد و بعد از یک مدت کوتاهی، خودم و همسرم هم آمدیم و بعد از هر بار آمدن، خودم بیشتر با این مسئله اعتیاد آشنا میشدم. فهمیدم تا وقتی که صورت مسئله را پیدا نکنیم و یاد نگیریم، نمیتوانیم آن را حل کنیم و یاد گرفتم که اعتیاد هم درمان دارد، به شرطی که اصولی باشد. واقعاً از همینجا دستهای آقای مهندس را میبوسم و از ایشان و خانواده محترمشان تشکر میکنم و همچنین از راهنمای خوب خودم در سفر اول خانم حمیرا یاد میکنم و تشکر میکنم، چون واقعاً دلسوزانه و با آموزشهای خویش به من یاد داد که در کنگره بمانم و مرتب آموزش بگیرم. همچنین از همسفر مهتاب راهنمای خوبم تشکر میکنم. ایشان هم همینطور واقعاً دلسوزانه در کنار بنده بودند.
اگر بخواهم این دستور جلسه را ربط به لژیون سردار بدهم، خدا را شکر، بنده هم لیاقت داشتم که عضو کوچکی از لژیون سردار باشم. سال اول مسافرم یک میلیون تومان برای من پرداخت کرد و یک میلیون تومان هم برای پسرم، ولی مبلغ سرداری خودش را کامل پرداخت کرد. من و پسرم سال اول نتوانستیم کامل تسویه کنیم. پارسال هم ۴ میلیون تومان داده بودم، هر کاری میکردم ۲ میلیون تومان برایم جور نمیشد، تا اینکه لحظه آخری مسافرم باقیمانده مبلغ را برای من پرداخت کرد، ولی امسال، خدا را شکر در ۲
مرحله مبلغ کامل را پرداخت کردم، یعنی وقتی این مبلغ سردار را پرداخت کردم، احساس کردم که دینی به گردنم بوده که باید آن را پرداخت میکردم و سعادتی داشتم که دبیر لژیون سردار شدم.
۷ جلسه در کنار همسفر سهیلا و همسفر اکرم بزرگوار خدمت کردم و واقعاً آموزشهای زیادی گرفتم. این را میخواهم بگویم: اگر کسی در کنگره خدمتی انجام میدهد، منتظر نباشد که خداوند عوض آن را به ما بدهد. همین که آرامش و آسایش و همین سر یک سفره نشستنها را به ما داده، خدا را هزاران بار شکر میکنم؛ واقعاً لحظهشماری میکردم برای لژیون سردار، چون هر بار تجربه خوبی بنده از این لژیون کسب میکردم. من جایگاههای زیادی را، خدا بخواهد در کنگره داشتم؛ حضور و غیاب، نشریات، آبدارخانه، دبیر، نگهبان و دبیر سردار و الآن هم خدا بخواهد، توفیق بدهد، در مرزبانی خدمت میکنم. امیدوارم خداوند به بنده صبر بدهد، بتوانم این خدمتم هم مثل بقیه خدمتهایم به خوبی انجام برسانم.

تایپیست: همسفر فریبا (ک) رهجوی راهنما همسفر الهام (لژیون دوم)
عکاس، ویرایش و ارسال: همسفر فریبا نگهبان سایت
همسفران نمایندگی بیستون کرمانشاه
- تعداد بازدید از این مطلب :
51