سلام دوستان مریم هستم همسفر
سالها بود که صورتمسئلهی اعتیاد با بنبستی بزرگ روبهرو بود و گویی راهی برای گشودن این گره وجود نداشت؛ به همین سبب، بسیاری از افراد با وجود تلاش برای درمان، همواره در چرخه گرفتار میماندند و پس از مدتی ترک، دوباره به سوی مصرف مواد مخدر بازمیگشتند. ریشه این مشکل در آن بود که مبدأ اصلی و ریشهای این بیماری بهدرستی شناسایی نشده بود، لذا در سراسر جهان، اعتیاد را بیماریای غیرقابل درمان میپنداشتند؛ باوری غلط که متأسفانه هنوز هم در بسیاری از ذهنها پابرجاست. اما به لطف خداوند متعال و با تکیه بر تفکر، اندیشه و تلاشهای بیدریغ جناب مهندس حسین دژاکام، این معما به بهترین شکل ممکن و از طریق روش DST، به شکلی بنیادین حل شد. اکنون وظیفه داریم با سپاسگزاری از پروردگار و قدردانی از تلاشهای ارزشمند ایشان، این رهایی زیبا و گشایش بزرگ را جشن بگیریم؛ چرا که این عمل عظیم، مسیر تازهای را برای کنگره ۶۰ و تمام کسانی که در جستجوی آزادی هستند، گشوده است.
کنگره ۶۰ به عنوان یکی از سازمانهای مردمنهادی، در حوزه مبارزه با اعتیاد و کاهش آسیبهای ناشی از مواد مخدر، فعالیتهای خود را بهصورت کاملاً رایگان انجام میدهد. در حل هر مسئلهای، نخستین و حیاتیترین گام، شناخت دقیق ماهیت آن است؛ بدون شناخت درست، رسیدن به راهکار امکانپذیر نیست. جناب آقای مهندس در این مسیر، ابتدا با شناسایی دقیق و علمیِ ماهیتِ اعتیاد، قدم اول را با موفقیت برداشتند و توانستند این مسئله را حل کنند. بررسیها نشان میدهد که بیماری اعتیاد و وابستگی به آن، در سه بخش حیاتی از شهرِ وجودی انسان، یعنی جسم، روان و جهانبینی، اختلال و تخریب گستردهای ایجاد میکند. در بخش جسم، سیستمهای تولیدکننده طبیعی یا درونزاد دچار اختلال شدهاند، بهگونهای که تولید آنها بهجای حالت طبیعی، به مواد مخدر بیرونی مانند تریاک و شیره وابسته شده است؛ در واقع، مواد مخدر بیرونی جایگزین مخدرهای درونی شدهاند.
در بخش روان، ریشه تمامی اختلالات، دقیقاً در عدم تعادل میان جسم و جهانبینی نهفته است؛ بنابراین، تنها با رسیدنِ جسم و جهانبینی به حالت تعادل و سلامت، روان نیز در شرایط مطلوب و پایدار قرار خواهد گرفت. در بخش جهانبینی و تفکرات نیز، میتوان همزمان با بازگشت تعادل به جسم و روان، از طریق آموزشهای صحیح، این بخش را نیز به ثبات رساند؛ بهگونهای که دیگر هیچ اثری از تفکرات منفیِ ناشی از مصرف یا جهانبینیِ افیونی در ذهن فرد باقی نماند. این یعنی بازسازی کامل ساختار وجودی انسان از درون تا بیرون. از صمیم قلب برای جناب آقای مهندس آرزوی طول عمر میجویم که خداوند چنین بستری را برای همه فراهم آورده و راه رهایی را هموار نموده است. امیدواریم این مسیر روشن، چراغ راه بسیاری از دردمندان باشد تا دوباره به زندگی واقعی و خودِ واقعیشان بازگردند
سلام دوستان منصوره هستم همسفر
هنگامی که از «صورتمسئله اعتیاد» سخن میگوییم، در واقع از نخستین آجر و اولین خشت بنای علمی کنگره ۶۰ صحبت میکنیم. کنگره ۶۰ برای تبیین کامل موضوع اعتیاد، تعریف دقیق آن و چگونگی عملکردش، بنایی عظیم و استوار بنا کرده است؛ بهگونهای که اعتیاد دیگر موضوعی ساده یا حاشیهای نیست، بلکه خود به یک علم و رشته تخصصی بدل شده است. نکته جالب اینجاست که برای تکمیل شدن علوم اعتیاد، تمامی علوم و رشتههای دیگر نیز باید به یاری آن بیایند. چرا از واژه «مسئله» استفاده میکنیم؟ زیرا اعتیاد یک مسئله است و هر مسئلهای دارای یک «صورتمسئله» مشخص است. اگر بتوانیم صورتمسئله را به درستی ساده و تحلیل کنیم، یافتن راه حل نیز میسر خواهد بود؛ همانگونه که جناب مهندس، راه حل را در قالب «متدولوژی ST» کشف کردند.
به تعبیر استاد امین، متدولوژی ST و مقالات علمیِ مرتبط با آن، مانند فونداسیون و پیِ یک ساختمان عمل میکنند. در ساخت یک بنا، هر جزء اهمیت دارد، اما پی ساختمان از همه حیاتیتر است؛ چرا که اگر بهترین مصالح و دقیقترین مهندسی را نیز در اختیار داشته باشید، اما پی ساختمان درست نباشد، هیچیک از آن محاسبات، مصالح مرغوب و دانش موجود، نمیتواند بنایی استوار و پایدار ایجاد کند. مطالب کتاب ۶۰ درجه، جزوههای جهانبینی، چهارده وادی و بحث صورتمسئله اعتیاد، همگی حکم همان پیِ حیاتی ساختمان را برای ما دارند. برای ما، صورتمسئله اعتیاد در واقع همان صورتمسئله زندگی است؛ زیرا با برقراری تعادل و بالانس در مثلث درمان یعنی «جسم، روان و جهانبینی»، بسیاری از جنبههای زندگی ما به سلامت و توازن میرسند و در نهایت، میتوانیم حال خوش و عطر و طعم زندگی سالم را لمس کنیم.
در تحلیل این مثلث، در بخش «جسم»، سیستم تولیدکننده مواد شبهافیونی یا همان مخدرهای طبیعی بدن دچار اختلال شده است؛ به طوری که مخدرهای بیرونی جایگزین مخدرهای طبیعی و درونی میشوند. در بخش «روان»، آنچه مشاهده میکنیم در واقع عدم تعادل میان جسم و جهانبینی است. اما در بخش «جهانبینی و تفکرات»، میتوان همزمان با رسیدن به تعادل در جسم و روان، از طریق آموزشهای صحیح، این بخش را نیز به توازن رساند. هدف نهایی این است که با اصلاح جهانبینی، حتی اثری از تفکرات منفی و الگوهای فکری ناشی از مصرف مواد مخدر در وجود فرد باقی نماند و ذهنی پاک و متعادل جایگزین آن گردد.
سلام دوستان زری هستم همسفر
مشارکت امروز من دربارهی صورتمسئلهی اعتیاد است. اگر ما بتوانیم در مواجهه با هر مشکلی، «صورتمسئله» را بهدرستی شناسایی کنیم، بسیار سریعتر به نتیجه میرسیم. در درمان اعتیاد نیز دقیقاً همینطور است. ما همواره از خود میپرسیم: چرا نمیتوانم اعتیادم را کنار بگذارم؟ چرا پس از گذراندن دورههای کمپ و طی کردن هزاران راه مختلف برای ترک، همچنان به نتیجه نرسیدهام و وسوسهی مواد هنوز در وجود من زنده است؟ در کنگره ۶۰ آموختم که اعتیاد در واقع یک «مسئله» است و هر مسئلهای، برای رسیدن به راه حل، نیازمند یافتن صورتمسئله است؛ صورتمسئلهای که از مجموعهای از پرسشهای بیپاسخ پدید میآید. در مسیر درمان اعتیاد، تا به امروز کسی نتوانسته به پاسخ منطقی برسد، چرا که آنها خود تجربه مصرف مواد را نداشتهاند.
اما تغییر بزرگ از جایی آغاز شد که آقای مهندس، پس از سالها مصرف، موفق به درمان خود شدند. ایشان، آقای مهندس دژاکام، برای نخستین بار در جهان با ابداع روش DST توانستند بیماری اعتیاد را درمان کنند. ما در کنگره ۶۰ شاهد معجزهای هستیم؛ مصرفکنندهای که با حالتی پریشان و در بدترین وضعیت ممکن وارد کنگره میشود، اما پس از ۱۰ تا ۱۱ ماه، به انسانی بدل میگردد که نه تنها اعتیاد خود را درمان کرده، بلکه تمام فرهنگ زندگیاش را نیز دچار دگرگونی کرده و به تعادل کامل رسانده است. این تحول عظیم، چیزی نیست جز نتیجهی آموزشها و متد DST و یافتن صورتمسئلهی واقعی اعتیاد. این روش بدون هیچگونه عارضه و بدون بروز وسوسه یا میل مجدد به مواد مخدر، فرد را به درمان کامل میرساند. آقای مهندس با اجرای یافتههای خود و بهکارگیری این شیوه جدید، توانست مصرف مواد را قطع کرده و از نظر جسمی، روانی و فکری به تعادلی کامل دست یابد.
ایشان توانستند با این متد، «معامله» را به یک مجهول تبدیل کرده و «مبدأ» را مشخص کنند. از دیدگاه ایشان، با مصرف مواد مخدر، سیستم تولیدکنندهی موادِ شبیه به افیون و مخدرهای طبیعی بدن (سیستم ایکس) دچار اختلال میشود. این اختلال در سه بخشِ جسم، روان و جهانبینی، تخریب ایجاد کرده و منجر به وابستگی میشود. از نظر فیزیولوژی، جامعترین تعریف برای این وضعیت، جایگزینی مواد مخدر بیرونی به جای مخدرهای طبیعی بدن است. درمان در کنگره ۶۰، با استفاده از متد DST و مصرف داروی اپیوم به مدت ۱۰ تا ۱۱ ماه، منجر به درمان کامل میشود. زمانی که جسم، روان و جهانبینی به تعادل برسند، صورتمسئلهی زندگی نیز به تعادل میرسد؛ چرا که با پایان یافتن اعتیاد و درمانِ واقعی، ما در واقع به تمام ضدارزشها پایان میدهیم و زندگی خود را از نو آغاز میکنیم.
سلام دوستان فاطمه هستم همسفر
یکی از بنیادینترین نکاتی که در آموزههای مهندس دژاکام بر آن تأکید شده، ضرورت شناخت درست و دقیق «صورتمسئله اعتیاد» است؛ چرا که تا زمانی که انسان ماهیت اصلی مشکل را درک نکند، یافتن راهکاری کارآمد و اصیل، امری بسیار دشوار و حتی ناممکن خواهد بود. در گذشته، نگاه غالب به اعتیاد، نگاهی صرفاً اخلاقی یا برخاسته از ضعف اراده بود؛ به همین سبب، بسیاری تصور میکردند که راه درمان تنها در تصمیمگیری برای کنار گذاشتن مواد نهفته است و فرد مصرفکننده تنها با اتکا به نیروی اراده میتواند از این چاله رهایی یابد. اما با تعمق در حقیقت مسئله، درمییابیم که صورتمسئله اعتیاد بسیار عمیقتر و پیچیدهتر از یک نقص شخصیتی یا بیارادگی ساده است. مصرف مواد مخدر به مرور زمان، تغییراتی بنیادین در ساختار جسم انسان ایجاد میکند؛ به گونهای که سیستمهای مسئول تولید و تنظیم مواد طبیعی بدن، تحت تأثیر مستقیم قرار گرفته و عملکرد خود را از دست میدهند. وقتی مصرف طولانیمدت میشود، بدن به این شرایط جدید عادت کرده و با قطع ناگهانی مواد، با بحرانهای فیزیولوژیک و علائم مختلفی روبرو میشود. از این رو، نمیتوان اعتیاد را تنها با مفاهیم روحی یا اخلاقی تبیین کرد.
از سوی دیگر، باید توجه داشت که دامنه اثرات اعتیاد تنها به کالبد جسم محدود نمیشود، بلکه تمام ابعاد وجودی انسان را در بر میگیرد. تفکر، احساسات، الگوهای رفتاری و حتی کیفیت روابط اجتماعی فرد نیز به مرور زمان تحت سیطره و تأثیر مواد قرار میگیرند؛ بنابراین، برای دستیابی به یک درمان واقعی و پایدار، باید به صورت همزمان به بازسازی جسم، روان و بازنگری در جهانبینی فرد توجه داشت. چنین دیدگاهی، نگاه ما را نسبت به مصرفکننده تغییر میدهد و مانع از آن میشود که او را صرفاً بر اساس رفتارهای گذشتهاش قضاوت کنیم؛ بلکه او را انسانی میبینیم که سیستمهای جسمی و فکریاش دچار آسیب شده و نیازمند فرآیند درمان است. در این میان، یک تمایز بسیار مهم وجود دارد که باید به آن توجه کرد: تفاوت میان «ترک کردن» و «درمان». ممکن است فردی در ظاهر مواد را ترک کرده باشد، اما در باطن، فرآیند درمان هنوز آغاز نشده است. درمان در معنای واقعی کلمه، یعنی بازسازی تدریجی جسم و روان و تلاش برای رسیدن دوباره به تعادل؛ به همین دلیل است که در کنگره ۶۰، انتخاب زمان و روش مناسب درمان، اهمیتی حیاتی دارد.
تجربه و تامل در این مسیر نشان میدهد که عجله در فرآیند درمان، اغلب به نتایج مطلوب منجر نمیشود. همانطور که اعتیاد در طول سالیان و با تکرار ایجاد شده است، بازسازی سیستمهای بدن و ذهن نیز نیازمند زمان، صبر و حوصله است؛ لذا نظم و استمرار در مسیر درمان، کلید اصلی موفقیت خواهد بود. فرد باید در این مسیر، نه تنها با مواد، بلکه با خود نیز درگیر شود و یاد بگیرد که مسئولیت کامل زندگی و رفتارهای خود را بپذیرد. شناخت درست صورتمسئله، نگاه من را نسبت به مصرفکننده دگرگون کرده است؛ اکنون میدانم که اعتیاد فراتر از یک بیارادگی ساده است، هرچند این موضوع هرگز به معنای نادیده گرفتن مسئولیت فردی در برابر رفتارهای گذشته نیست. انسان موظف است گذشته خود را بپذیرد و با آگاهی کامل، برای اصلاح آن حرکت کند. در نهایت، کنگره ۶۰ این مفهوم را برای من روشن ساخت که درمان اعتیاد یک اتفاق لحظهای نیست، بلکه مسیری است که با آموزش، صبر، نظم و حرکت تدریجی پیموده میشود. اگر صورتمسئله را درست بفهمیم، به جای تلاش برای «پاک کردن» یا نادیده گرفتن مشکل، به سمت «حل کردن» آن حرکت خواهیم کرد و در این صورت، امید به درمان، امری واقعی و ملموس خواهد بود.
رابط خبری:همسفر زهرا رهجوی همسفر طیبه(لژیون سوم )
ارسال:همسفر زهرا رهجوی همسفر سمانه(لژیون اول )دبیر دوم سایت
- تعداد بازدید از این مطلب :
38