English Version
This Site Is Available In English

آقای مهندس نه کلید بلکه شاه‌کلیدی را به ما هدیه دادند

آقای مهندس نه کلید بلکه شاه‌کلیدی را به ما هدیه دادند

به نام قدرت مطلق
هشتمین جلسه از دوره چهل ششم کارگاههای آموزشی کنگره 60با استادی راهنما مسافر حمید،نگهبانی مسافر بهروز و دبیری مسافر حسن روز پنجشنبه 02/07/1405 با دستور جلسه«از سایت ،فضای مجازی و هوش مصنوعی در کنگره 60 چگونه استفاده میکنم» راس ساعت 16 آغاز به کار کرد.


سخنان استاد:
خدا را شکر بابت این روز زیبا. امیدوارم در کنار هم جلسه‌ای پر از انرژی و همچنین پربار داشته باشیم،تبریک هفته سایت به همه خدمتگذاران عزیز در سراسر کشور.
در کتاب «چهارده مقاله» تیتری وجود دارد که می‌گوید: «علم پیچیده نیست، هر چیز کلیدی دارد»، و آقای مهندس نه کلید بلکه شاه‌کلیدی را به ما هدیه دادند یعنی
صورت مسئله اعتیاد را روشن نمودند ودر ادامه دیدیم که این کلید علمی در درمان سیگار، چاقی و حتی بسیاری از بیماری‌های دیگر نیز کاربرد پیدا کرد. این علمی است که آقای مهندس آن را پیدا کرده‌اند و حقیقتی است انکار ناپذیر که ما شاهد آن هستیم و از نشانهایش، این همه درمان شده و مقالاتی است که در معروفترین دانشگاههای جهان از جمله هاروارد مورد تأیید قرار گرفته است.
اما در این دستور جلسه، ما یک وظیفه مهم داریم که این علم، اطلاعات و آگاهی را منتقل و بازنشر کنیم. گنجینهای با ارزش باید در دید همگان قرار گیرد وعلم کنگره ۶۰ نیز زمانی که منتقل گردد تا مورد استفاده قرار گیردبه قول استاد امین، آن «شعبده» اتفاق می افتد.
امروزه فضای مجازی یکی از سریعترین،راحت‌ترین، در دسترس‌ترین و شاید یکی از باکیفیت‌ترین مسیرها برای انتقال علم است. می‌توان مطالب را همان‌گونه که هست بازنشر کرد. امروزه باید با سایت، اینستاگرام و ابزارهای جدید همگام شویم، تا با روزگار جلو برویم.
میتوان کارعزیزان سایت را به ناقل‌های عصبی تمثیل کرد؛ نوروترانسمیترها یا ناقل عصبی یک پیام را دریافت می‌کنند و همانگونه که هست انتقال می‌دهند. یک ناقل عصبی خوب؛ باید خودش در شرایط مناسبی باشد، پیام را کامل دریافت کند و کامل نیز انتقال دهد، بدون اینکه در آن تحریفی ایجاد شود.
علم کنگره نباید تحریف شود.
یک زمانی فکر می‌کردم سایت فقط برای انتقال اطلاعات است، اما با آمدن هوش مصنوعی و صحبت‌های آقای مهندس، تازه متوجه شدم که ما می‌توانیم علاوه بر انتقال علم، در ثبت دادههای درست و تولید محتوا  نیز نقش بسزایی داشته باشیم.
هوش مصنوعی که از انسان جلوتر نیست! آنچه را که  انسان‌ها ابلاغ می‌کنند رادریافت و بعد به مخاطبین انتقال می دهد. اگر ما خوراک درست و اطلاعات صحیح به‌هوش مصنوعی بدهیم، می‌تواند همان اطلاعات را به کسی که به دنبال علم و آگاهی راستین است منتقل کند.
پس وظیفه ما این است که این اطلاعات را به شکل صحیح و گسترده منتقل کنیم.
هوش مصنوعی، سایت و فضای مجازی یک ویژگی مهم دارند؛ معمولاً مطالبی بیشتر دیده می‌شوند که انتقال و بازدید بیشتری داشته باشند.پس بازدید از این علم در فضای مجازی بسیار اهمیت دارد.
به نظر من این همان مسئولیتی است که در قبال علم و آگاهی داریم؛ اینکه آن را درست دریافت کنیم، درست اجرا کنیم و درست به دیگران انتقال بدهیم
. اما در مورد قسمت دوم دستور جلسه: 
تولد دهمین سال رهایی آقا حمید عزیز
من کنگره را این‌طور می‌بینم؛ وقتی وارد آن میشویم، مثل یک خاک یا گِل خام هستیم؛ خودمان را به کنگره ۶۰ می‌سپاریم تا به این گِل ابتدا یک شکل خوب ، سپس با پختگی یک ساختارماندگار ایجاد کند.
در بدو ورود به کنگره تقریباً همه یکسان هستیم؛ اما در ادامه، استاد این خاک را بارها سرند می‌کند ، هرچه خاک حریرتر باشد، کیفیت بیشتری پیدا می‌کند. آدم‌هایی که وارد کنگره می‌شوند، در جایگاه‌های مختلف الک می‌شوند، تزکیه میشوند و به نقطه‌ای می‌رسند که با گرفتن  آموزش‌ها مختلف بهترین شکل‌ها را پیدا میکنند.
افرادی که سال‌ها در کنگره می‌مانند، قطعاً از این صافی‌ها عبور کرده‌اند. ده سال یعنی یک دهه عدد کمی نیست؛ یعنی عبور از آزمون‌های فراوان. آقا حمید خودش را به کنگره سپرد و کنگره ۶۰ و آموزش‌های آقای مهندس را دریافت کردو در جایگاه‌های مختلف از او امتحان گرفته شد‌، او نیز امتحان‌ها را قبول شد، ماندگار شد؛ تا امروزکه زندگیش شکل زیبایی پیدا کرده است.
امروز اینجا هستیم تااز تلاش وخدمت بی منت ایشان قدردانی کنیم.
به آقای مهندس، راهنمای عزیزم ،کل اعضای کنگره ۶۰ ،حمید عزیزوخانواده محترمشان صمیمانه تبریک میگویم.


سخنان راهنما مسافر پهلوان حمید:
سلام دوستان حمید هستم مسافر
ابتدا تشکر میکنم از برادر عزیزم و زن داداشم و نیوای عزیزم و دوستم علی آقا که زحمت کشیدند از تهران تشریف آوردند ؛تشکر بعدی از دوستانی است که از شعبات دیگر زحمت کشیدند  تشریف آوردند؛تشکر بعدی از مجموعه کاسپین ،مرزبان ها، ایجنت و داداش لژیونی های  لژیون دوم تشکر میکنم و همچنین از بچه های لژیون پنجم،بچه های بسیار خوب ، آگاه و قدردانی هستند؛ حالا چه تولد باشد چه گلریزان چه سایر جشن ها،همیشه به بهترین شکل وظیفه خودشان را انجام داده اند.از راهنماهای قبلی خودم،آقا محسن و محمدآقا حسنی هاممنونم؛تشکر آخر از حمید آقا محبی هست که همیشه در سخت ترین لحظه ها کنار من بوده اند،خیلی ممنونم انشالله که سالیان سال درکنار شما ودر رکابتان باشم؛زحمات زیادی کشیدند برای من خیلی باارزش است و امیدوارم  بتوانم جبران کنم.
داشتم فکر میکردم که این ده سال یکی از با کیفیت ترین دوره های زندگی من بود؛هر چه میگذشت بهتر میشد؛انسانها یک نقطه ی اوج دارند و تلاش می کنند به آن نقطه برسند و من هر سال به آن نقطه رسیده ام.این داستان همیشه ادامه دارد و هر سال اتفاق می افتد.ده سال حرکت درمسیر دانایی و آگاهی بوده است.اگر در مسیر کنگره نبودم، خدا میدانست حالا در چه شرایطی زندگی می کردم ولی قطعا در وضعیت مناسبی نبودم و در مشکلات کوچک زندگی واکنش های سریع انجام میدادم.من به این یک دهه زندگی خودم افتخار می کنم و همین باعث شد من نتوانم از کنگره دل بکنم.اولین روزهایی که آمدم سی و پنج هزار تومان پول شربت نداشتم و از آقای دکتر سیدجوادی خواهش کردم که هفته آینده پول دارو را بپردازم و ایشان نیز پذیرفتند.من تحصیل کرده بودم،دانشگاه رفته بودم،مدرک مهندسی داشتم اما اعتیاد باعث می شد همه این جایگاه ها ضربدر صفر شود و تمام تلاش و عمرم هیچ میشد.
کنگره به من یاد داد با ترس هایم روبه رو شوم،مسئولیت پذیرو قوی شوم،قدرت بخشندگی را به من یاد داد و توانستم حصار دور خودم را حذف کنم؛آقای مهندس در سی دی آخرشان فرمودند:محبت از حلقه های جهان هستی امواج را می شکافد ودر شادی شما شریک می شود.من باید این ظرفیت را در خودم ایجاد کنم تا محبت یا پول سمت من بیاید.قدرت بخشندگی و خدمت کردن بسیاری از درهای بسته را باز کرد.یاد این شعر از قیصر امین پور افتادم:گاهی گمان نمی کنی ولی خوب می شود/گاهی نمی شود که نمی شود که نمی شود/گاهی هزار دوره دعا بی اجابت است/گاهی نگفته قرعه به نام تو می شود/گاهی گدای گدایی و بخت باتو یار نیست/گاهی تمام شهر گدای تو می شود/نمیدانم کجایی و چه میکنی/بی عشق سر نکن که دلت پیر می شود.
من ابتدای لژیونم که تازه تحویل گرفته بودم یکی از بزرگترین مشکلات زندگیم آمد و من توانستم این مشکل را رد کنم،مسیر سختی داشتم ولی الان هم با افتخار از تهران میایم یعنی روزی پنج تا شش ساعت رانندگی میکنم ولی اینقدر بچه های لژیون خودم وحمیدآقارا دوست دارم که با اینکه میشد تهران خدمت کنم ولی ترجیح دادم که بیایم قزوین و کاسپین باشم و زمانی که میرسم تمام خستگی فراموشم میشود؛انشالله که ازین آزمون هم سربلند بیرون بیایم و بهترین خدمت،خدمت به خلق است.در انتها جای مادروپدر عزیزم خیلی خالی بود،انشالله همیشه سلامت باشند و سایه شان بالای سر من باشد.

رهایی از بند سیگار مسافر امیدبه راهنمایی مسافر حمید 

عکاس :مسافر سینا

تایپ:مسافر حسن

تنظیم:مسافر امیر

ویژه ها

دیدگاه شما





۰ دیدگاه

در حال بارگذاری دیدگاه‌ها...