سالها بود که به علت اعتیاد همسرم میسوختم و میساختم؛ اما هیچ راهحلی پیدا نمیکردم. به هر چیزی که به فکرم میرسید چنگ میانداختم؛ ولی هیچ نتیجهای نمیگرفتم. یک روز، در سکوتی که سالها بر جانم سایه انداخته بود، صدایی برخاست؛ این صدا، صدای جمعیت احیای انسانی کنگره ۶۰، صدایی از جنس نور و عشق بود. کنگره ۶۰ برایم فقط یک مکان نبود؛ بلکه تولدی دوباره و بازگشت به خود گمشدهام بود. من که روزی در تاریکی اعتیاد گم شده بودم، امروز با چشمانی روشن به طلوعی تازه نگاه میکنم. رهایی برایم یعنی نفس کشیدن بدون ترس، یعنی خندیدن بدون شرم، یعنی لمس زندگی با دستانی پاک است.
من در کنگره ۶۰ آموختم که رهایی فقط ترک مواد نیست؛ رهایی یعنی آزاد شدن از بندهای ذهن و زنجیرهای بیاعتمادی است. امروز با شما میگویم: من رها شدهام؛ نه فقط از مواد، بلکه از آن منِ شکسته، از آن منِ بیامید. رهایی یعنی دوباره عاشق شدن به زندگی، یعنی خدمت کردن، یعنی ساختن و بخشیدن. اکنون من با تمام وجود این حس قشنگ را در آغوش کشیدهام. من در جمعیت احیای انسانی کنگره ۶۰ یاد گرفتم که رهایی فقط یک اتفاق بیرونی نیست، بلکه رهایی باید در درون اتفاق بیفتد؛ آنجا که آدم خودش را از تاریکیها پس میگیرد و آرامآرام به نور نزدیک میشود.
همچنین در کنگره ۶۰ یاد گرفتم که رهایی یکشبه اتفاق نمیافتد و باید قدمبهقدم حرکت کنیم، تغییر کنیم، تبدیل شویم و به ترخیص برسیم. من در کنگره ۶۰ آرامتر شدم و کمکم فهمیدم که رهایی مسافرم به خواست خودش بستگی دارد و رهایی من هم به خواست خودم است. چه حس خوبی دارد وقتی میبینی که در حال رها شدن از ترس، قضاوت و اضطراب هستی. من احساس میکنم که رهایی نه یک مقصد، بلکه یک زندگی تازه است.
نویسنده: همسفر فریده راهنمای لژیون ششم
ویرایش و ارسال: همسفر زینب رهجوی راهنما همسفر عفت(نگهبان سایت)
همسفران نمایندگی البرز(کرج)
- تعداد بازدید از این مطلب :
212