دهمین جلسه از شصت و ششمین دوره کارگاههای عمومی کنگره ۶۰، نمایندگی پرستار با استادی راهنمای محترم مسافرجاوید، نگهبانی موقت مسافر عادل و با دبیری موقت مسافر مهرداد با دستور جلسه «صورت مسئله اعتیاد» شنبه 4مهرماه ۱۴۰۵ ساعت 16/30 آغاز به کار نمود.
خلاصه سخنان استاد:
سلام دوستان جاوید هستم یک مسافر

بسیار خدا را سپاسگزار و شاکرم که یک بار دیگر این جایگاه را تجربه میکنم؛ به واسطهٔ تولد سعید. این جلسه دو بخش دارد: بخش اول، صورت مسئلهٔ اعتیاد؛ و بخش دوم، تولد یکسالگی آقا سعید.
اولین مقاله از کتاب «چهارده مقاله» اثر مهندس، در سال ۷۸ — اگر اشتباه نکنم — در دانشگاه علوم پزشکی سیستان و بلوچستان، زاهدان، ارائه و تأیید شد.
ماموریت آن مقاله، به چالش کشیدن کل درمانها یا بهتر است بگویم ترکهای مختلف در جامعه و زیر سؤال بردن علم موجود بود. در آن مقاله اعلام شد که به هیچ عنوان ترکها نمیتوانند انسانها را به حالت تعادل برسانند و مصرفکنندگان را به تعادل بازگردانند. همچنین تعیین شد که ترک اعتیاد، به علت تأثیر تخریبی که مواد مخدر بر جسم انسان میگذارد، در کوتاهمدت امکانپذیر نیست.
همین تحقیق و ادامه دادن تحقیقات، به خوبی نشان داد که اعتیاد به مواد مخدر بر ساختار جسم و روان انسان تأثیر میگذارد و دو دسته از آسیبها پدید میآورد: آسیبهای آشکار و آسیبهای پنهان. آسیبهای آشکار را همه میدانیم؛ اما آسیبهای پنهان مانند افسردگی، تنبلی، بیخوابی و غیره، همان مواردی بودند که نادیده گرفته شدهاند. در تمام طرحهایی که ان جی یو های دیگر یا اساتید و دکترها روی آن کار میکردند، این موارد نادیده گرفته شده بود و همین باعث میشد همهٔ افرادی که از مواد استفاده میکردند، دوباره برگردند. این بازگشت باعث میشد مشکلات بسیار شدیدتر شود، مگر اینکه مجدداً به مواد مخدر با دوز بالاتر یا مواد دیگر روی بیاورند.
مقالهٔ آقای مهندس، پس از این اعلام، وارد ساختمان جسم میشود، مقداری روی آن مانور میدهد و سپس به مثلث درمان میرسد.
تازهوارد که میآید، اولین چیزی که برایش شرح میدهند، مثلث درمان است که باید سه ضلع آن جسم، روان و جهانبینی با هم متناسب و هماهنگ حرکت کنند. اگر هر کدام از این اضلاع ناقص باشد، درمان کامل صورت نمیگیرد.
در نهایت به این نتیجه رسیدند که این سه ضلع باید با هم و بهعنوان مؤلفههای یک کل، در ارتباط باشند. میگویند جسم در ۱۰ تا ۱۱ ماه به درمان برسد؛ روان نیز همینطور؛ ولی جهانبینی متفاوت است. شاید در شخصی مانند بنده، سالها طول بکشد و شاید در شخصی دیگر سریعتر اتفاق بیفتد. اما اگر این سه ضلع با هم متناسب پیش نروند، قطعاً به مشکل میخوریم.
از نظر من، در این چند سالی که در کنگره بودهام، کسانی که از لحاظ جهانبینی کمی ناقص عمل کردند، برگشت خوردند. یعنی کسانی که شاید شربتشان به موقع و درست خورده میشد و با نظم میآمدند و میرفتند، اما در جهانبینی مشکل داشتند و نخواستند آن علم جهانبینی را فرا بگیرند.
مشارکت در مورد دستور جلسات و سیدیهایی که هر هفته میآید، اینها هر کدام اگر ضعف داشته باشیم، نمیتوانیم به خوبی از آنها استفاده کنیم و قطعاً به مشکل میخوریم.
فکر میکنم دیگر در مورد صورت مسئلهٔ اعتیاد همه چیز را گفته باشم. شاید باقیاش بماند برای انشاءالله مشارکت شما که از آن استفاده میکنید.

در قسمت دوم جلسهمان که تولد سعید است، چه بگویم؟ سعید خیلی حالش خوب است.
من خودم ایمانم به یقین تبدیل شد وقتی که سعید به درمان رسید؛ هر شخصی، هر مصرفکننده و با هر موادی بیاید در کنگره درمان می شود. چون به قدری سعیدتخریب داشت
خدا را شکر میکنم. سعید الان حالش خیلی خوب است. در این میان، همسفرش خیلی کمکش کرد. همسرش به پایش ایستاد.
الحمدلله الان خوب است. سفر دومش را سفت گرفت؛ یعنی بلافاصله بعد از اینکه سفر اولش موفق بود، سفر دومش را شروع کرد، بدون وقفه، و الحمدلله به رهایی رسید.
از همان اول در خدمتگزاری بود؛ در خدمت به بچههای تازهوارد، در ساختمان. بعد هم پهلوان شد و از همه مهمتر، رضایت پهلوانی گرفت از آقا مهندس. خدایا شکر. پهلوانی اش را تصفیه کرده، انشاءالله آخرین ماه فکر میکنم دیگر شالش را بگیرد
به خودش تبریک میگویم، به خانوادهاش تبریک میگویم، به دخترش تبریک میگویم آرزوی سلامتی
و اینکه تولد پرتکرار... و همینطور خدمتگزار بماند.

سلام دوستان سعید هستم یک مسافر
در ابتدا واقعاً خدا را شکر میکنم. الان اینجا نشستهام و حس بسیار خوبی دارم. صحبت میکنم و واقعاً یک روز به ذهنم نمیرسید چنین لحظههایی را تجربه کنم. پیش از هر چیز، باید از آقای مهندس تشکر کنم که روش دیاس تی را آوردند. چقدر خانوادهها، چقدر زندگیها و چقدر بچههایی که اصلاً شاید هیچ تقصیری نداشتند و فقط در آن خانواده به دنیا آمدند، تحت تأثیر قرار گرفتند. واقعاً با زبان نمیشود تشکر کرد. اصلاً به نظر من فقط به یک شکل میشود تشکر کرد: اینکه بیرون از کنگره، لااقل یکی که خود را کنگرهای میداند، رفتاری داشته باشد که با نقاب و ماسک نباشد و با واقعیت رفتار کند. درسهایی که در کنگره میگیرم را بتوانم کاربردی کنم. بدانید چنین جایی است که واقعاً احیای انسانی در آن صورت میگیرد. به نظر من، درمان اعتیاد در اینجا خیلی کوچک است.
مثلاً من نسبت به سه چهار سال پیش، وقتی سیبی را برمیداشتم، اصلاً درست نمیخوردم. پرتقال را به شکل عجیب و غریبی مصرف میکردم. ولی الان به گونهای شدهام که اگر بخواهم یک آدامس را از روی موتور بیندازم، آن را برمیدارم و دور میاندازم. این همان تبدیلی است که آقای مهندس میگوید؛ همان تغییری که آقای مهندس میگوید. واقعاً برای خود من عجیب و غریب است و فکر نمیکردم چنین اتفاقی در من بیفتد.
واقعاً این تبدیل و تغییری که آقای مهندس میفرمایند، نه به خاطر درمان اعتیاد، به نظر من خیلی بزرگتر از درمان اعتیاد است. اصلاً تبدیل میشوی به یک آدم دیگر.
از ایشان تشکر میکنم و از راهنمای عزیزم واقعاً ممنونم رهجوی خوبی برایش باشم و بتوانم جبران کنم.
از آقای سبزعلیان راهنمای تازه واردینم خیلی تشکر میکنم و دعایم همیشه بدرقه راه خودشان و خانوادهشان و همه خدمتگزاران، تکتک بچهها که با حس خوب باعث شدند من به رهایی برسم. تشکر میکنم. در ادامهام، از همسفرم به خاطر آن اذیتهای زیادی که کردم، حلالیت میطلبم.

سلام دوستان زهرا هستم یک همسفر
در ابتدا میخواستم از خدای بزرگ سپاسگزار باشم و سپس از جناب آقای مهندس و خانواده محترمشان تشکر کنم.
واقعاً بعضی وقتها فکر میکنم خوابم. به دخترم ترنم میگویم: «ترنم مامان، بزن تو گوش من ببین من بیدارم، واقعاً خواب نیستم.» سعید سالم شده است؛ الان حال خیلی خوبی دارد. حال خیلی خوبی داریم، خوشحالیم.
واقعاً بعضی وقتها فکر میکنم خوابم. من واقعاً در زندگی خیلی سختی کشیدم، ولی سعید ارزشش را داشت. سعید بچهای بسیار با معرفت است؛ مردی که واقعاً خانوادهاش را دوست دارد و عاشق خانوادهاش است. واقعاً سعید ارزش داشت.
خیلیها به من میگفتند: «رهایش کن، برو بابا، میخواهی با این مرد چه کار کنی؟ بیمعرفتی است.» من تا آخرش، تا هر جا که باشد، پای سعید میایستم. گفتم سعید ارزشش را دارد. بعد هم سعید چون پدر و مادرش را در اوج جوانی از دست داد پدر و مادرش خیلی جوان بودند که از دنیا رفتند سعید واقعاً کسی را نداشت. گفتم بیمعرفتی است که من سعید را رها کنم و بروم. ولی کنارش ماندم.
عذاب کشیدیم، من و دخترم، ولی ارزش داشت. خدا را شکر.

سعید را خیلی جاها خیلی کمپ ها بردیم. بعضی از عیدها ما را رها میکرد و میرفت و میگفت: « میخواهم بروم خوب شوم و بیایم.» من هم میگفتم: «اشکال ندارد، حالا عیدمان خراب میشود، ولی تو خوب شو و بیا، اشکالی ندارد.»
یک سال، عید بود که آقای توجهی به من زنگ زد و گفت: «خانم روشنبین، میآیید اینجا؟» گفتم: «بله، چه شده؟» گفت: «سعید اینجا را به گند کشیده.» گفتم: «چرا؟ چه شد آقای توجهی؟» آقا سعید برای خودش اتاق ویآیپی میگرفت، گوشیاش را هم با خودش میبرد. بعد رفتیم آنجا و گفتن آقا سعید با خودش مواد آورده بود؛ یعنی یک نفر برایش آورده بود. اینجا مواد میآورد و میکشید
خلاصه، ما سعید را خیلی کمپ بردیم و سعید چندین بار هم رفت سمزدایی. مثلاً در عیدها همیشه این کار را میکرد و عید ما را خراب میکرد، ولی همیشه هم امیدوار بودم که این خوب میشود. چند بار سمزدایی رفت، ولی جواب نداد.
بالاخره یکی از دوستانش معرفی کرد: «سعید، بیا برو کنگره ۶۰.» سعید چند جلسهای آمد، ولی خوشش نیامد. به بهانهای میگفت: «این هم به درد من نمیخورد.» ولی باز خدا را شکر، سعید برگشت به کنگره و دیگر سعید اینجا ماند و خوشش آمد و دیگر زندگی ما عوض شد،
از جناب آقای مهندس و آقا جاوید عزیز و رقیه عزیز واقعاً تشکر میکنم. خدا را شکر میکنم که سعید سالم شده و سایهاش بالای سر من و ترنم است. میخواستم این را هم بگویم که ترنم واقعاً عاشق بابایش شده است. خط قرمزش بابایش است؛ یعنی هر چیزی که بابایش میگوید، فکر میکند مثلاً: «بابای من سعید این را گفته، یعنی درست است.
و خدا را شکر میکنم که ترنم عاشق سعید است و سعید هم عاشق ماست. واقعاً خدا را شکر میکنم، خیلی خدا را شکر. ممنونم که به صحبتهای من گوش کردید.

سلام دوستان رقیه هستم راهنمای همسفر
به خاطر حضورم در این جشن زیبا، تولد یک سال رهایی خانم زهرای عزیز و آقای سعید و دختر عزیزشان را خیلی تبریک میگویم.
به بنیانگذار کنگره و تکتک شما عزیزانی که روی این صندلیها نشستهاید و راهنمای محترم، امیدوارم این رهایی پر از خیر و برکت برایشان باشد.
من هر بار که وارد شعبه میشوم، در ذهن خود تصور میکنم که یک معجزه بزرگ را از نزدیک شاهد هستم و آن را حس میکنم. این را برای خودم یک وظیفه دانستم و دوست دارم آن را با تکتک شما عزیزان به اشتراک بگذارم.
این صندلیها رسالتی است بر گردن ما و ما مسئولیتهای بسیار سنگینی در برابر این صندلیها داریم. آن رسالت ما این است که تکتک آموزشهای کنگره را به کار بگیریم و برای نجات افرادی که در دام اعتیاد گرفتار هستند و دارند آسیب میبینند، تلاش کنیم. بزرگترین قربانیهای اعتیاد، فرزندان معتادان هستند و همچنین پدر و مادر، هم از ناحیه اعتیاد و هم از ناحیه جامعه آسیبهای بسیار وحشتناکی میبینند.
وظیفه ما این است که این آتش ویرانگر را مهار کنیم و آن را به گلستان تبدیل کنیم. ما این گلستان را از نزدیک میبینیم؛ خیلی دور نیست، خیلی با آن فاصله نداریم، داریم با آن زندگی میکنیم و آن را حس میکنیم.
امیدوارم در این مسیر، خانم زهرا و آقای سعید پایدار باشند و شال خدمتی را بر گردن هر دوی آنها ببینیم.
ممنونم که به صحبتهای من توجه نمودید
عکس:مسافر علی لژیون ششم
تایپ و ویراست: مسافر کوشیار لژیون نهم
بارگزاری:مسافر محمد لژیون ششم
وبلاگ نمایندگی پرستار
- تعداد بازدید از این مطلب :
70