صورت مسئله اعتیاد، آقای مهندس حسین دژاکام، بنیانگذار کنگره ۶۰
برای حل هر مسئلهای، نخست باید صورت مسئله را بهدرستی بشناسیم. اگر ندانیم با چه مسئلهای روبهرو هستیم، طبیعی است که راهحل ما نیز نمیتواند دقیق و صحیح باشد. در مورد اعتیاد نیز سالها تلاشهای مختلفی برای رهایی از مصرف مواد انجام گرفت، اما در بسیاری از موارد، پس از قطع مصرف، مشکلات جسمی و روانی فرد ادامه پیدا میکرد و بازگشت به مصرف اتفاق میافتاد.
سؤال اساسی این بود که اعتیاد دقیقاً چیست و در بدن انسان چه اتفاقی رخ میدهد؟
در سالهای نخست تحقیق و تجربه، مسئله اعتیاد برای من نیز روشن نبود. پس از سالها تجربه مصرف و ترکهای مختلف و بررسی روشهای گوناگون، به این نتیجه رسیدم که برای رسیدن به درمان، باید به جای تمرکز صرف بر قطع مصرف مواد، خودِ ساختار بیماری اعتیاد را بررسی کرد.
نتیجه این تحقیقات، شناخت تدریجی «صورت مسئله اعتیاد» بود؛ مسئلهای که در کنگره ۶۰ بر اساس آن، درمان اعتیاد در سه ضلع جسم، روان و جهانبینی مورد بررسی قرار میگیرد.
صورت مسئله اعتیاد فقط قطع مصرف مواد نیست،
یکی از نکات اساسی در شناخت اعتیاد این است که مصرفکننده مواد، تنها با یک وابستگی ساده به یک ماده بیرونی روبهرو نیست. مصرف مداوم مواد مخدر، بهتدریج در سیستمهای حیاتی بدن اختلال ایجاد میکند.
بدن انسان دارای سیستمهای طبیعی و مواد شبهافیونی درونی است که در تنظیم بسیاری از فرایندهای جسمی نقش دارند. هنگامی که مواد بیرونی به شکل مداوم وارد بدن میشوند، بخشی از عملکرد طبیعی این سیستمها تحت تأثیر قرار میگیرد.
بنابراین، زمانی که مصرف ماده بهصورت ناگهانی قطع میشود، تنها ماده مصرفی از بدن خارج نشده است؛ بلکه سیستمهای آسیبدیده نیز نیاز به زمان دارند تا دوباره به تعادل برسند.
اینجاست که تفاوت میان ترک و درمان آشکار میشود.
در ترک، ممکن است مصرف ماده متوقف شود، اما اگر سیستمهای آسیبدیده فرصت بازسازی پیدا نکرده باشند، فرد همچنان با عوارض و مشکلات ناشی از تخریب مواجه خواهد بود. صورت مسئله اعتیاد تلاش میکند این بخش مهم را مورد توجه قرار دهد.
سه ضلع بیماری اعتیاد؛
در نگاه کنگره ۶۰، اعتیاد تنها یک مشکل جسمی یا تنها یک مشکل روانی نیست؛ بلکه مجموعهای از آسیبها و تغییرات در جسم، روان و جهانبینی انسان است.
جسم؛
مصرف طولانیمدت مواد مخدر میتواند عملکرد سیستمهای طبیعی بدن، از جمله سیستم تولیدکننده مواد شبهافیونی و تنظیمکنندههای عصبی را تحت تأثیر قرار دهد. بنابراین برای بازسازی جسم، زمان و یک برنامه منظم ضروری است.
روان؛
پس از تخریب جسم، روان انسان نیز تحت تأثیر قرار میگیرد. بیقراری، اختلال در احساسات و مشکلات رفتاری میتوانند بخشی از پیامدهای این فرایند باشند.
جهانبینی؛
در طول سالهای مصرف، نگرش و تفکر انسان نیز میتواند تغییر کند. نوع نگاه فرد به خودش، خانواده، جامعه و زندگی ممکن است دچار دگرگونی شود. بنابراین اگر قرار باشد انسان به یک زندگی سالم بازگردد، تنها بازسازی جسم کافی نیست و باید نگرش و تفکر او نیز اصلاح شود.
به همین دلیل است که درمان در کنگره ۶۰، مجموعهای از بازسازی جسم، روان و جهانبینی در نظر گرفته میشود.
چرا روشهای ناگهانی نمیتوانند مسئله را بهطور کامل حل کنند؟
یکی از پرسشهای مهم این بود که چرا شخصی که سالها مواد مصرف کرده است، با قطع ناگهانی مصرف، نمیتواند بلافاصله به شرایط طبیعی گذشته بازگردد.
اگر تخریب بهتدریج ایجاد شده باشد، منطقی است که بازسازی نیز نیازمند زمان باشد.
بر اساس تجربهای که در کنگره ۶۰ شکل گرفت، کاهش تدریجی و برنامهریزیشده مصرف مواد، فرصت لازم را برای بازسازی سیستمهای تخریبشده فراهم میکند. این تفکر، پایه شکلگیری متد DST شد؛ روشی که در آن درمان با برنامه مشخص و بهصورت تدریجی انجام میشود. تجربه شخصی مهندس دژاکام نیز در این زمینه، پس از سالها تلاش و شکست در روشهای مختلف، به کاهش پلهای مصرف و پایان موفقیتآمیز آن در سال ۱۳۷۶ انجامید.
زمان؛ حلقهای که نباید نادیده گرفته شود
یکی از نکات مهم در صورت مسئله اعتیاد، توجه به زمان است.
بدن انسان برای ایجاد تعادل مجدد به زمان نیاز دارد. نمیتوان انتظار داشت تخریبی که طی سالها ایجاد شده است، در چند روز یا چند هفته بهطور کامل برطرف شود.
به همین دلیل در متد DST، درمان یک فرایند تدریجی است. در این نگاه، هدف تنها این نیست که فرد مصرفکننده را هرچه سریعتر از ماده جدا کنیم؛ بلکه هدف، بازگرداندن سیستمهای حیاتی بدن به وضعیت طبیعی و همزمان اصلاح روان و جهانبینی است.
این تغییر نگاه، یکی از پایههای اصلی صورت مسئله اعتیاد در کنگره ۶۰ محسوب میشود.
از «ترک اعتیاد» تا «درمان اعتیاد»
وقتی صورت مسئله اعتیاد روشن شد، بسیاری از پرسشهای گذشته نیز پاسخ پیدا کردند؛ اینکه چرا فرد پس از قطع مصرف همچنان حال خوبی ندارد، چرا برخی عوارض مدت زیادی باقی میمانند و چرا ممکن است شخص پس از مدتی دوباره به مصرف برگردد.
در این نگاه، درمان یک مسیر است؛ مسیری که در آن باید جسم فرصت بازسازی داشته باشد، روان به آرامش برسد و جهانبینی نیز تغییر کند.
بنابراین، مسئله اصلی فقط «مصرف نکردن» نیست؛ مسئله این است که انسان به شرایطی بازگردد که بتواند زندگی طبیعی خود را ادامه دهد.
صورت مسئله؛ پایهای برای حل مسئله
هرگاه صورت مسئله اشتباه تعریف شود، حتی اگر راهحلهای فراوانی ارائه شود، ممکن است نتیجه مطلوب به دست نیاید.
در مورد اعتیاد نیز شناخت دقیق مسئله، نقطه آغاز حرکت کنگره ۶۰ بود. مهندس دژاکام در سخنان خود بارها بر اهمیت شناخت صورت مسئله تأکید کردهاند و آن را پایهای برای پیدا کردن راه درمان میدانند.
امروز آموزشهای کنگره ۶۰ بر این باور استوار است که برای درمان اعتیاد باید انسان را بهصورت یک مجموعه کامل دید؛ مجموعهای که جسم، روان و جهانبینی آن از یکدیگر جدا نیستند.
اگر جسم بازسازی شود اما نگرش و تفکر تغییر نکند، بخشی از مسئله همچنان باقی است. اگر جهانبینی تغییر کند ولی جسم فرصت بازسازی نداشته باشد، باز هم درمان کامل نخواهد بود.
پس درمان واقعی زمانی شکل میگیرد که این سه ضلع در کنار یکدیگر حرکت کنند.
سخن پایانی؛
صورت مسئله اعتیاد برای من از یک پرسش ساده آغاز شد: چرا انسان پس از قطع مصرف مواد، نمیتواند به شرایط طبیعی گذشته بازگردد؟
پاسخ به این پرسش، سالها تحقیق، تجربه و تفکر را به همراه داشت و در نهایت به شناخت ساختار اعتیاد و ارائه روش درمان تدریجی DST انجامید.
امروز میتوان گفت یکی از مهمترین دستاوردهای این نگرش، تغییر نگاه از «ترک سریع مواد» به «درمان و بازسازی انسان» است.
برای حل اعتیاد، ابتدا باید اعتیاد را بشناسیم؛ باید بدانیم چه چیزی در جسم و روان انسان تخریب شده، چه زمانی برای بازسازی لازم است و چه تغییراتی باید در نگرش و جهانبینی فرد ایجاد شود.
وقتی صورت مسئله روشن شود، راه حل نیز میتواند پیدا شود.
سایت نمایندگی کارون
- تعداد بازدید از این مطلب :
62