در مورد دستور جلسه «صورتمسئله اعتیاد»، باید بگویم سالها این مسئله برای بسیاری از انسانها ناشناخته و حلنشده بود. افرادی که به مواد مخدر وابستگی پیدا کرده بودند و قصد درمان داشتند، اغلب با روشهایی اقدام به ترک میکردند؛ اما پس از مدتی دوباره به مصرف بازمیگشتند. دلیل آن این بود که مبدأ و ریشه اعتیاد بهدرستی شناخته نشده بود و صورتمسئله اعتیاد همچنان برای جامعه حل نشده باقی مانده بود. در آن زمان، بسیاری بر این باور بودند که اعتیاد بیماریای است که درمان ندارد و آن را «مسمومیت مزمن» میدانستند.
در چنین شرایطی، روشهای مختلفی برای ترک به کار گرفته میشد؛ اما چون جسم و روان فرد و همچنین نگرش و جهانبینی او به تعادل نرسیده بود، نتیجه پایدار حاصل نمیشد و بسیاری از افراد دوباره به سمت مصرف مواد مخدر بازمیگشتند.
اما به خواست خداوند، انسانی به نام مهندس حسین دژاکام با تفکر، اندیشه و سالها تلاش، صورتمسئله اعتیاد را به شکلی تازه مطرح و بررسی کردند. ایشان به این حقیقت رسیدند که اعتیاد «جایگزینی مزمن» است، نه «مسمومیت مزمن». یعنی مواد مخدر بیرونی بهتدریج جایگزین مواد و مخدرهای طبیعی موجود در بدن میشوند و در نتیجه، تعادل جسم و روان انسان و همچنین جهانبینی او دچار اختلال میشود.
بر همین اساس، جناب مهندس مسئله درمان اعتیاد را در سه بخش جسم، روان و جهانبینی مطرح کردند و مثلث درمان اعتیاد را به جامعه معرفی نمودند. این نگاه، برای من و بسیاری از انسانهایی که با مسئله اعتیاد درگیر بودهایم، دریچهای تازه برای شناخت و درمان گشود.
جناب مهندس در توضیح این موضوع بیان کردهاند که وقتی فردی مصرفکننده مواد مخدر میشود، به مرور زمان مواد طبیعی موجود در سیستم ایکس بدن او دچار اختلال شده و مواد مخدر بیرونی جایگزین آنها میشوند؛ بنابراین، قطع ناگهانی مواد بدون در نظر گرفتن این فرآیند، نمیتواند به درمان واقعی و پایدار منجر شود.
من سالها در کنار یک مصرفکننده زندگی میکردم، اما از مواد مخدر و تخریبهای آن آگاهی چندانی نداشتم. حتی تصور میکردم مسافرم فقط سیگار مصرف میکند. همیشه به او میگفتم: «تو باید اراده داشته باشی تا بتوانی مصرفت را کنار بگذاری.»
بارها شاهد تلاش او برای ترک بودم. او به خاطر حال خراب من و فرزندانمان تصمیم به ترک میگرفت، اما میدیدم که در آن دوران حال بسیار بدی داشت، درد زیادی را تحمل میکرد و شبها خواب به چشمانش نمیآمد.
در همان روزها، برای اینکه بتوانم راهی برای کمک به او پیدا کنم، در اینترنت جستوجو کردم و مطالب مختلفی خواندم. آنچه میخواندم، نگرانی مرا بیشتر میکرد. من که از سر ناآگاهی تصور میکردم ترک کردن تنها راه نجات است، حتی زمانی به مسافرم پیشنهاد دادم که دوباره مصرف کند؛ چون واقعاً دوستش داشتم و نمیخواستم آسیبی به او برسد.
امروز که در کنگره ۶۰ حضور دارم و آموزشهای جناب مهندس را دریافت میکنم، تازه متوجه شدهام که ناآگاهی من باعث شده بود در مسیر کمک به مسافرم، تصمیمهایی بگیرم که شاید به ضرر او بوده است. اکنون میدانم برای کمک به یک انسان، تنها داشتن محبت کافی نیست؛ بلکه آگاهی و شناخت صحیح نیز لازم است.
کنگره ۶۰ به من آموخت که برای حل هر مسئلهای، ابتدا باید صورتمسئله آن را بهدرستی بشناسیم. وقتی صورتمسئله اعتیاد روشن شد، راه درمان نیز معنا و مسیر مشخصی پیدا کرد.
در پایان، از خداوند بزرگ، دانا و توانا، خواستارم که سلامتی، طول عمر باعزت و افتخار را نصیب جناب مهندس و خانواده محترمشان فرماید؛ انسانهایی که دست بسیاری از ما را گرفتند و راهی برای خروج از تاریکی و رسیدن به روشنایی پیش روی ما قرار دادند.
از خداوند میخواهم این توفیق را نصیب من نیز بکند که بتوانم در کنگره بمانم، آموزش بگیرم و خدمتگزار خوبی باشم؛ شاید روزی بتوانم دردی از دردمندان بیرون از کنگره درمان کنم و سهم کوچکی در رهایی انسانهایی داشته باشم که هنوز در تاریکی و ظلمت اعتیاد گرفتارند.
از همه عزیزانی که وقت گذاشتند و نوشته مرا خواندند، صمیمانه سپاسگزارم.
نویسنده و ویرایش :همسفر نسرین رهجوی همسفر زهره(لژیون چهارم)،دبیرسایت
تنظیم و ارسال:همسفر ساره رهجوی همسفر زهره(لژیون یکم)نگهبان سایت
همسفران نمایندگی کارون
- تعداد بازدید از این مطلب :
29