بهمن ماه ۱۴۰۱ بود که مانند تمام همسفران با ناامیدی وارد کنگره شدم؛ زیرا مسافرم تمام روشهای ترک اعتیاد را امتحان کرده بود و به هیچ نتیجهای نرسیده بود و یک ماه بعد مصرف او بیشتر از قبل میشد و روز از نو روزی از نو؛ اما با خود گفتیم این راه را نیز امتحان میکنیم هنوز من متوجه نشده بودم کجا آمدهام اینجا کجاست و چه خبره است که با توجه به تعطیلات نوروز کنگره تعطیل شد و حالا من ماندم با حال خراب بیحوصله، دو دل بودم بین زمین و آسمان که آیا این دومرتبه موفق میشود یا باز هم مانند راههای قبلی به نتیجه نمیرسیم تا اینکه با سایت کنگره آشنا شدم با دیدن مطالب سایت ایام عید را گذراندم ساعتها وقت خود را در سایت میگذراندم مطالب را میخواندم، عکسها را میدیدم و خودم و مسافرم را در جایگاههای رهایی و تولدها تصور میکردم از این جهت برای ماندن در کنگره مسمم شدم و به کنگره ایمان آوردم که این راه درستی است، چراکه در دلنوشتهها و مشارکتها میخواندم سایرین نیز با همین روش درمان شدند، بنابراین با خود گفتم ما نیز میتوانیم و راه را ادامه دادم تا رهایی مسافرم را دیدم و همیشه خدا را شکر میکنم بابت ماندن در کنگره و همیشه دعاگوی خدمتگزاران سایت هستم روزی که اجازه خدمت در سایت به من داده شد بسیار خوشحال شدم که میتوانم گوشهای از خدمتی که در کنگره به من شده را جبران کنم با هر عکسی که میگیرم گویی باری از روی دوشم برداشته میشود خدا را شکر که ثبت این لحظات شیرین و پر از حس ناب به من سپرده شده انشاءالله که بتوانم به خوبی خدمت کنم تا شاید چراغ راه یک نفر باشم و راه کنگره را بیابد.
نویسنده: همسفر مهسا عکاس سایت

اردیبهشت ماه بود که خداوند بهشت خود را برای ما آشکار نمود آن روز تولد یکی از رها یافتگان از بند شیطان بود تاکنون جشن تولدی به این عظمت ندیده بودم چیزی از صحبتها به یاد ندارم؛ اما گویی بر روی ابرها قرار گرفته بودم سبک و رها، شور و انرژی عجیب؛ اما واقعی در تمام بندبند وجودم جریان گرفته بود بعد از اتمام دعا خود را به حیاط رساندم تا با مسافرم به خانه برگردیم کمی در حیاط منتظر ماندم؛ اما نه خبری از مسافرم بود نه کسی از سالن خارج شد کنجکاو شدم؛ زمانیکه به داخل سالن برگشتم ناگهان خود را در آغوش پر از مهر خانم طاهره که آن زمان مرزبان بودند دیدم و ایشان من را در کنار خانم حلوه نشاندند به یاد نمیآورم چه گفتم و چه شنیدم؛ اما تنها نگرانی من این بود که اگر مسافرم نتواند تاب بیاورد من چه کنم؟ آیا میتوانم دوباره در میان سپید جامگان و پاک طینتان قرار بگیرم؟ با یاری خداوند به خواستهای که در کنار خانه خدا داشتم دست یافتم و هر هفته با جامه سفید به طواف خانه عشق میروم خواست خداوند مسافرم را خیلی پایدارتر از من در مسیر خدمتها قرار داد و من نیز با خواسته قوی خدمت، در مسیر آموزش سایت قرار گرفتم که چه شیرین است قرار گرفتن در میان غریبههایی که انگار با آنها آشنایی دیرینه داری.
ابتدا جایگاه پر از مهر رابط خبری را لمس کردم و آرامآرام صحیح نوشتن و ویرایش سخنان عشق و محبت را آموختم و با عشقی دیگر از جنس صبر در کنار خانم زهرا انس گرفتم، سپس خواستار خدمت دیگری در سایت شدم و با عنایت خداوند و لطف خانم زهره نگهبان سایت در خدمت گروه مصاحبه قرار گرفتم که با طرح هر سؤال به دنیای ناشناخته علم قدم نهادم و به دنبال پیدا کردن علامت سؤالهای زندگی خود در درون سیدیها غرق شدم مانند تشنهای جویای آب که به سرچشمه علم دست یافته و آنقدر از آن مینوشم تا سیراب شوم؛ اما نه زیر آب. زمانیکه مصاحبه خود را در سایت میبینم گویی گامی در جهت آرامش خود یا رهایی فردی از بندهای شیطان برداشتهام آنقدر مسیر آموزش در سایت برای من دلنشین و پربار است که نمیتوانم روزی را تصور کنم که از خدمت سایت جدا شوم امیدوارم ذرهای از زحمات تکتک افرادی که من را به این مسیر پر خیر و برکت رهنمون ساختند با خدمت به دیگر دردمندان بازپرداخت شود باشد که مورد قبول حق تعالی قرار گیرد آمین.
نویسنده: همسفر سمیه گروه مصاحبه

دست به قلم میشوم قدرت مطلقی که صدا قلب مهربان مصرفکننده و صدا صبوریهای مائده را شنید و راه کنگره بهشت مقدس روی زمین را برای خانواده مستأصل من نمایان کرد با آغاز سفر دوم زمانیکه اطرافیان به من گفتند: چرا خودت را درگیر کنگره کردهای؟ گفتم زندگی و حتی خواب شبانهام را مدیون کنگره هستم؛ زیرا قبل از کنگره بهدلیل بیخوابیهای مسافرم من هم همراه او بیخوابی داشتم و از این کار رنج بسیاری میبردم، چراکه ایشان با مصرف مواد انرژی کافی را داشتند؛ اما من کمبود انرژی داشتم و تخریبهای بسیاری را به خود وارد کردم اکنون که با آرامش شب را به صبح میرسانم تمام این آرامش را مدیون کنگره هستم که تنها یک مورد از لطفهای کنگره به زندگی من بوده است تصمیم گرفتم با خدمت کردن حداقل کمی از لطفی که به من شده است را جبران کنم خدا را بسیار تا بسیار سپاسگزارم از زمانیکه تصمیم به انجام خدمت گرفتم جایگاه خودش به سراغم آمد هر کدام از خدمتها حس خوبی داشت؛ اما خدمت در سایت بهترین نوع خدمت است؛ زیرا که حس بسیار لذتبخش و مملو از آموزش دارد.
مائده گوشهگیر و منزوی حالا شده بود رابط خبری، مسئول عکس دیتاشو و عکس نوشته یکی از شعبههای کنگره۶۰ هر کدام از این خدمتها برای من سرشار آموزش و حس خوبی داشت رابط خبری بودن یعنی زمانیکه نوشته یکی از اعضا را ویرایش میکنی یکی از درد و رنجهای قدیمی خودت که مدتها با آن مشکل دست و پنجه نرم کرده بودی را به یاد بیاوری و این ویرایش تو را به دوران تاریکی خودت فرو ببرد همین خدمت باعث میشود هزاران بار خدا را شکر کنم بابت وجود کنگره۶۰ و آقای مهندس خدمت عکسنوشته و دیتاشو نیز سراسر آموزش بود و هنگام درست کردن عکسنوشته من به یکی از گرههای درون خود پی بردم امیدوارم در مسیر خدمت پر از عشق در سایت بتوانم گره درونی خود را باز کنم خدمت در سایت یعنی اینکه در مسیر ارزشها قدم برداشتن، با خدمت کردن میتوان تخریبهای وارد شده به خود شخص، خانواده و جامعه را جبران کرد و بازتاب خدمت کردن در سایت از طریق قدردان بودن در صور مختلف شخص آشکار میشود مانند: حس خوب و انرژی بالا، برکات مالی و معنوی که این موارد برای من مائده اتفاق افتاده است.
نویسنده: همسفر مائده گروه عکس

قلم در دست میگیرم و روزهایی را به نگارش در میآورم که ابتدا خودم فراموش نکنم از کجا به کجا رسیدم و در ادامه با قلم خود به هر تازهواردی این پیام را برسانم که روزهای تلخ و سخت ماندنی نیستند تنها باید زمان را در نظر داشت. روزها روی دارقالی با هر نقش و نگاری که با تار و پود رنگها میبافتم دستم را روی نقش و نگار قالی میکشیدم و به عظمت و بزرگی خداوند فکر میکردم با خدای خود سخن میگفتم، ای خدایی که این قدر بزرگی و عظمت داری چنانچه با چند نخ رنگی و دستانی که خود توان به آن دادهای با چنین نقش و نگاری زیبا تبدیل به فرشی زیبا شده است، بنابراین تو قادر هستی که من را از این تاریکی نجات دهی و مسیر روشنی را برایم باز کنی. در یکی از همین روزها که روی دارقالی مشغول کار بودم با دلی خسته و بغضی که در گلو داشتم یک مرتبه تلفن به صدا در آمد تلفنی که با تمام تماسها متفاوت بود خدای بزرگ حرف دلم را شنید و ثابت کرد من بندهام را تنها نمیگذارم آن تماس مسیر کنگره۶۰ را برای من نمایان کرد مسیری که در ابتدای ورودم به آن ایمان واقعی داشتم؛ زیرا از خدای خود طلب کمک خواستم نه شخص دیگری.
راهی مسیر عشق شدم با وجود اینکه هیچ آشنایی نداشتم، تصمیم گرفتم قدمهایم را محکم بردارم؛ اما نیروهای منفی هیچگاه بیکار نمینشیند با وجود اینکه چند سالی بدون مسافر سفر میکردم اجازه ورود به نیروهای منفی را ندادم هر چه بیشتر جلو میرفتم سنگهای بزرگتری جلوی راهم قرار میگرفت؛ اما من مصممتر به راه ادامه میدادم تا اینکه بعد از چند سال مسافرم تصمیم گرفت به کنگره بیاید بعد از یازده ماه رهایی او گویی باری از روی دوشم کم شد؛ اما سختیها و مشکلات هنوز بود با خود گفتم هر چه مشکلات زیاد شود من هم با خدمت بیشتر در کنگره ادامه میدهم و خدمتها را یکی پس از دیگری سپری کردم تا به جایگاه نگهبان سایت رسیدم تمام خدمتها رنگ و بوی خاص خود را دارد این خدمت نیز بار آموزشی بسیاری دارد هم سخت است و هم سهل، سختیهای آن را با جان دل میخرم در دل شب بیدار شدن و مطلبی را بارگزاری کردن بسیار لذتبخشتر از شبهایی بود که با گریه به صبح میرساندم و صبح بدون انرژی کار روزانه را شروع میکردم.
اینک با بیداریهای شبانه، با ویرایش متنها و بارگزاری آنها چنان آرامشی به من دست میدهد که این آرامش را مدیون خدای بزرگی هستم که با عظمت و بزرگی خود هر ناممکنی را ممکن میسازد. با ویرایش هر دستنوشتهای به اعماق آن میروم گاهی گریه میکنم و گاهی لبخند شادی بر لبهایم جاری میشود از خدای بزرگ خواستارم که این خدمت ناچیز من را قبول کند و هیچگاه من را از مسیر کنگره دور نکند و یاریسان من باشد تا بتوانم آموزشهای ناب کنگره را در تمام مراحل زندگی عملی کنم به خاطر انجام این عمل عظیم، شکر شکر شکر
نویسنده: همسفر زهره نگهبان سایت
ارسال: همسفر زهرا دبیر دوم سایت
نمایندگی همسفران سلمان فارسی اصفهان
- تعداد بازدید از این مطلب :
402