English Version
This Site Is Available In English

پذیرش آغاز رهایی است

پذیرش آغاز رهایی است

در این مسیر یادگیری، دریافته‌ام که هیچ قانونی در جهان بدون استثنا نیست؛ و شاید بزرگ‌ترین استثنا این باشد که هرچه یادگیری ما عمیق‌تر و ریشه‌دارتر باشد، زمان بیشتری برای تحول نیاز داریم. تغییر، فرآیندی است که نمی‌توان آن را در یک شب و با یک تصمیم گذرا رقم زد. ما با الگوهای فکری و رفتاری‌ای زاده شده‌ایم که در اعماق وجودمان رخنه کرده‌اند؛ برای تغییر دادن این ساختارها، باید به زمان، صبر و تکرار نیاز داشت. همان‌گونه که کودکی برای رسیدن به بلوغ و پختگی نیاز به سال‌ها زمان دارد، روح انسان نیز برای تعالی یافتن، زمان می‌طلبد.

بسیاری از ما تصور می‌کردیم تقدیر، زنجیری است که ما را به بند می‌کشد، اما اکنون می‌بینم که تقدیر، تنها همان تیری است که از چله کمان رها شده است. آنچه بر ما می‌گذرد، همان تیر است؛ اما آنچه تعیین می‌کند این تیر ما را از پا بیندازد یا به ما درس زندگی بدهد، «واکنش» ماست. ما در خطوط تغییر، نقش معمار زندگی خود هستیم. اگرچه برخی از اتفاقات زندگی ممکن است پیش از تولد یا در اثر شرایطی خارج از کنترل ما رقم خورده باشند، اما نحوه‌ی مواجهه ما با آن‌ها، همان چیزی است که مسیر آینده را می‌سازد.

من پیش از این، دیگران و شرایط را مقصرِ ناملایمی‌های زندگی می‌دانستم، اما اکنون به این حقیقت رسیده ام که هر آنچه هستم، نتیجه‌ی تلاش‌ها و حتی انتخاب‌های من است. اگر امروز رضایت در قلبم جاری است، به خاطر سعی و تلاش‌های خویشتن است و اگر روزگاری در سختی بودم، باید مسئولیت آن را نیز می‌پذیرفتم. پذیرش، آغازِ رهایی است. من می‌پذیرم که انسان، چیزی جز مجموعه‌ی سعی و تلاش‌های خود نیست.

من با تمام وجود می‌دانم که هر انسانی، یک کتاب زنده است. شاید صفحات گذشته‌ی کتاب من، با مرکبِ درد و چالش نوشته شده باشند، اما امروز قلم را در دست گرفته‌ام. من نویسنده هستم و تصمیم گرفته‌ام صفحات آینده را با آگاهی، شجاعت و ایمان به خداوند، زیباتر بنویسم. بخواهم با مثال برایتان بگویم:فرض کن من در حال رانندگی در یک جاده هستم و ناگهان (به دلیل تقدیری که شاید از قبل تعیین شده یا تصادفی بوده) یک سنگ بزرگ وسط جاده قرار می‌گیرد. این «سنگ»، همان تیر است که از چله کمان رها شده، یعنی اتفاقی که دیگر قابل بازگشت نیست و گریزی از آن ندارم.

حالا دو راه پیش رو دارم:
۱. واکنش اول: با دیدن سنگ، از شدت ترس و درماندگی، فرمان را رها می کنم، از ماشین پیاده می شوم و کنار جاده مینشینم و با گریه و زانوی غم بغل گرفته، از اینکه این سنگ در مسیر من است شکایت می کنم. در این حالت، سنگ مرا متوقف کرده و مسیرم را نابود کرده است.
۲. واکنش دوم : سنگ را ببینم، با آرامش و تحلیل، راهی برای دور زدن آن پیدا کنم یا با ابزاری که دارم، آن را از مسیر بردارم. در این حالت، سنگ دیگر یک مانع نیست، بلکه به یک «چالش» تبدیل شده که باعث شده من راننده ماهرتر و با تجربه‌تری شوم.

سنگ (تقدیر) ثابت است، اما مسیر حرکت من (عمل) تعیین می‌کند که آیا آن سنگ باعث توقفم شود یا باعث رشد من.

نویسنده:همسفر مریم رهجوی همسفر مهدیه(لژیون دوم )
رابط خبری: همسفر زهرا  رهجوی راهنما همسفر سمانه
ارسال:همسفر مریم ،نگهبان سایت
همسفران نمایندگی سنایی

ویژه ها

دیدگاه شما





۰ دیدگاه

در حال بارگذاری دیدگاه‌ها...