من سالها در سکوت سنگین یک تاریکی مطلق زندگی میکردم. تاریکی که نه فقط در اطراف، بلکه در تار و پود روحم نفوذ کرده بود دردی که داشتم، شبیه به غرق شدن در اقیانوسی بود که هیچ ساحلی نداشت جایی که حتی فکر کردن هم سنگینی نفس کشیدن را بیشتر میکرد.
اما ناگهان ورق برگشت با «کنگره ۶۰» روبرو شدم لحظهای که مثل برخورد موجی عظیم به صخرههای سرد وجودم بود کنگره فراتر از یک رویداد یک «بیداری» بود در آنجا بود که فهمیدم تاریکی پایان کار نیست بلکه تنها پردهای است که باید کنار زده شود کنگره ۶۰، با تمام شکوه و قدرت تجربههایش، به من یاد داد که چگونه از میان خاکستر دردمندی، دوباره برخاست و با تمام وجود، رنگ زندگی را دوباره کشید.
اما سفر واقعی، زمانی آغاز شد که خواستم آن شعله را در تنهاییهای روزمرهام زنده نگه دارم و آنجاست که «سایت» یک حس و حال خوب نقش یک همدم یا یک معجزه گر را ایفا کرد سایت برای من مثل زمزمهای آرام در میان هیاهوی درد بود وقتی دوباره سایههای تاریک در گوشههای ذهنم مینشستند، سایت همدم صبورم بود که با هر دلنوشته و هر تجربه به من یادآوری میکرد «هنوز هم فرصت هست، هنوز هم نور هست» سایت آن پل میان «درد» و «آرامش» بود که مرا در لحظات آسیبپذیر تنها نمیگذاشت.
امروز اگر کسیازمن بپرسدچگونه در میان این جهان پرآشوب آرامش خود را حفظ میکنم میگویم من یک فانوس دارم
این فانوس ترکیبی است از قدرت کنگره ۶۰ و همدمی های سایت، سایت کنگره ۶۰ نوری است که حالا از درون من میتابد. این فانوس دلیل حال خوب من است در شبهای تاریک زندگی، وقتی دنیا سعی میکند دوباره مرا به عقب بکشد، من به این نور نگاه میکنم. این نور به من یادآوری میکند که من از تاریکی عبور کردهام و حالا من خود نور هستم.
نویسنده: همسفر سهام رهجو راهنما همسفر الهام لژیون(شانزدهم)
ویراستاری و ارسال: همسفر مهشید
(نگهبان سایت )
همسفران دانیال اهواز.
- تعداد بازدید از این مطلب :
80