English Version
This Site Is Available In English

شکوفایی در مسیر رهایی

شکوفایی در مسیر رهایی

اگر بخواهم تمام تجربه‌ خود از کنگره۶۰ را در یک جمله خلاصه کنم می‌گویم: "کنگره۶۰ برای من گذاری از دل‌نگرانی به سوی امید بود."  من زمانی وارد این مسیر شدم که تمام فکر و ذکرم تنها رهایی مسافرم بود. شاید آن روز نمی‌دانستم که خود من نیز در دل این مسیر نیازمند تغییر هستم. گمان می‌کردم تنها مسافر است که باید درمان شود؛ اما با گذشت زمان آموختم که من نیز باید آموزش ببینم، صبوری کنم، رها کنم و بدانم که هر چیزی زمان خود را دارد.

کنگره۶۰ به من آموخت که رهایی صرفا کنار گذاشتن یک مشکل نیست، رهایی؛ یعنی بازگشت به زندگی؛ یعنی دوباره امید بستن، دوباره خندیدن و دوباره چشیدن طعم آرامش. یکی از ماندگارترین لحظات زندگی‌ام روزی بود که گل رهایی مسافرم را از دستان آقای مهندس دژاکام دریافت کردم؛ آن لحظه برای من فراتر از گرفتن یک گل بود. در آن گل تمام روزهای سخت گذشته را می‌دیدم؛ اشک‌ها، نگرانی‌ها، انتظارها و لحظاتی که گویی دیگر راهی باقی نمانده است؛ اما آن گل در میان دستانم زمزمه کرد: راه هست؛ اگر انسان در مسیر درست بماند و قدم بردارد. آن روز اگرچه گل در دست مسافرم بود؛ اما حس می‌کردم گلی دیگر در قلب من شکفته است؛ گل امید، باور و آرامش؛ برای من نشانه‌ تولد دوباره بود. نشانه‌ اینکه هیچ‌کس محکوم نیست تا پایان عمر در تاریکی بماند؛ اگر راه درست را بیابد و در مسیر آموزش و عمل گام بردارد. شاید آن لحظه مسافرم گل رهایی را در دست گرفت؛ اما باور دارم که در قلب من هم گلی شکفت؛ گل امید، آرامش، صبر و عشق.

امروز حضور من در لژیون سردار معنای عمیق‌تری یافته است، پس از آنکه طعم رهایی را چشیدم دریافتم؛ اگر این چراغ برای من روشن شده وظیفه دارم تا جایی که در توان دارم در تداوم شعله‌ور ماندنش سهمی داشته باشم. برای من بخشش تنها انتقال یک مبلغ نیست؛ بخشش، بخشی از باور و قلب من است. می‌خواهم در تداوم این مسیر سهمی داشته باشم تا شاید روزی همسفری دیگر، مادری دیگر یا خانواده‌ای دیگر، همان امیدی را تجربه کند که من چشیده‌ام.

امروز اگر به گذشته بنگرم می‌بینم که من تنها مسافر نداشتم؛ بلکه خودم نیز یک مسافر بودم: مسافری از ترس به سوی آرامش، از ناامیدی به سوی امید، از ناآگاهی به سوی آموزش و از نگرانی به سوی اعتماد. تنها یک آرزو دارم: تا زمانی‌که توان دارم در این مسیر بمانم؛ همسفری باشم که قدر رهایی و بخشش را می‌داند و با تمام عشق، سهم کوچک خود را برای روشن ماندن چراغ کنگره۶۰ ادا می‌کند.

گاهی با خود فکر می‌کنم؛ اگر روزی کنگره۶۰ سر راه زندگی‌ام قرار نمی‌گرفت امروز کجای این مسیر بودم؟ من با دلی پر از نگرانی به کنگره۶۰ آمدم؛ با روزهایی که امید در آن‌ها گاه کمرنگ می‌شد و با روحی که می‌خواست دوباره طعم آرامش و زندگی را بچشد؛ اما کنگره۶۰ فقط درمان مسافرم نبود؛ گویی من همسفر را هم آرام‌آرام درمان کرد. آموختم که صبر کنم، آموختم که به جای جنگیدن با زندگی، آن را بهتر بشناسم و از همه مهم‌تر، یاد گرفتم که تغییر از خود من آغاز می‌شود.

سال‌هاست که در این مسیر قدم می‌گذارم و هر بار که به کنگره۶۰ می‌آیم، حسی شبیه به ورود به خانه‌ای دارم که در آن کسی مرا قضاوت نمی‌کند؛ خانه‌ای که عشق، آموزش و خدمت، در کنار هم معنا پیدا می‌کنند. حضور من در لژیون سردار برایم فراتر از یک حضور ساده است. در آنجا مسئولیت‌پذیری، قدرشناسی و معنا بخشیدن را با تمام وجود لمس کردم. فهمیدم وقتی چیزی را از جان و دل می‌بخشم، در حقیقت بخشی از وجودم را به جریان عشق می‌سپارم و همین بخشیدن است که حال دلم را خوب می‌کند.

امروز وقتی به گذشته می‌نگرم از روزهای سخت پشت سر رفته شرمنده نیستم؛ چرا که همان روزها مرا به اینجا رساندند؛ به کنگره۶۰، به آموزش، به لژیون و به جایی که فهمیدم رهایی، فقط رهایی مسافر نیست؛ رهایی واقعی، رهایی دل و اندیشه‌ همسفر است. من یک همسفرم؛ همسفری که هنوز در حال یاد گرفتن است، هنوز قدم برمی‌دارد و هنوز به عشق ایمان دارد. از صمیم قلب شکرگزارم که در این مسیر قرار گرفته‌ام؛ مسیر کنگره ۶۰ مسیر آموزش، محبت، خدمت و رهایی است. چه زیباست که هنوز در این مسیر هستم؛ هنوز می‌آموزم، هنوز خدمت می‌کنم و هنوز باور دارم که این راه می‌تواند زندگی انسان‌ها را دگرگون کند. از صمیم قلب از آقای مهندس دژاکام و تمامی کسانی که برای روشن ماندن این چراغ تلاش می‌کنند سپاسگزارم.

نویسنده: همسفر طیبه رهجوی راهنما همسفر زهرا (لژیون چهارم)
عکاس: همسفر اعظم رهجوی راهنما همسفر فاطمه (لژیون دوم)
ارسال: همسفر منیره رهجوی راهنما همسفر زهره (لژیون هشتم) دبیر دوم سایت
همسفران نمایندگی سهروردی اصفهان

ویژه ها

دیدگاه شما





۰ دیدگاه

در حال بارگذاری دیدگاه‌ها...