English Version
This Site Is Available In English

طرز فکر ما اگه درست باشه هیچ بن بستی وجود نداره

طرز فکر ما اگه درست باشه هیچ بن بستی وجود نداره

"بنام قدرت مطلق"

جلسه هشتم از دوره ششم کارگاه های آموزشی خصوصی کنگره ۶۰ نمایندگی لواسان با استادی مسافر علیرضا  و نگهبانی مسافر محمد علی و دبیری مسافر حسین با دستور جلسه "از سایت و فضای مجازی و هوش مصنوعی چگونه استفاده میکنم " مورخ 30 شهریور ماه ۱۴۰۵ راس ساعت ۱۷ آغاز به کار کرد .

خلاصه سخنان استاد :

ممنونم از آقای نگهبان، محمد علی عزیز، که اجازه دادند من امروز توی اون جایگاه خدمت کنم. هفته سایت رو به بنیان کنگره ۶۰، و خانم شانی که بار اصلی رو ایشون به دوش می‌کشن، تبریک می‌گم. کارهای مهمی توی سایت انجام می‌دن و اعضای کنگره، مخصوصاً کسایی که مثل خود من با سایت با کنگره آشنا شدن، از طریق سایت... من خودم رو پیدا کردم.

هفته سایت رو به کنگره تبریک می‌گم و امیدوارم که بچه‌ها بیان و خدمت بکنن توی سایت.

خب، امروز دیگه مثل قبل نیست. سایت قبلاً این‌طوری بود که شما باید ضبط می‌کردید، حرف استاد یا کسی رو که مقاله بهتون می‌داد، باید می‌نشستید تایپ می‌کردید. یه نیم ساعت، چهل دقیقه زمان می‌برد و یه ربع، بیست دقیقه‌ای هم بارگزاریش توی سایت زمان می‌برد. ولی الان هوش مصنوعی، همزمانی که من دارم صحبت می‌کنم، این رو تبدیل می‌کنه به متن. یعنی عملاً اون چهل و پنج دقیقه‌ای که شما می‌خواستی برای تایپ کردن وقت بذاری رو دیگه نداری؛ اتوماتیک خودش هرچی که من می‌گم رو داره همزمان تایپ می‌کنه. پس سرعت می‌ره بالاتر.

سایت هم اگه بخواید یاد بگیرید، چه من باشم، چه بچه‌ها باشن و بخوان بهتون یاد بدن، یاد می‌گیرید. اگه کسی هم نبود، باز با هوش مصنوعی شما می‌تونی ازش سؤال بپرسی؛ اینجا رو چیکار کنم؟ اونجا رو چیکار کنم؟ عکس بگیرید...

می‌خوام بگم بن‌بستی وجود نداره. این چیزیه که آقای مهندس می‌خوان به ما یاد بدن. توی زندگی هم بن‌بستی وجود نداره. اون طرز فکر ما، اون عملکرد ما، اگه درست باشه، بن‌بستی وجود نداره. انسان جاریه دیگه.

خب، خیلی خوشحالم و خدا رو شکر می‌کنم که توی این جایگاه هستم. چیزی که داشتم بهش فکر می‌کردم اینه که فرض کن شما رفتی بازار، امسال رفتی بازار، یه پیراهنی خریدی دو میلیون. میای استفاده می‌کنی، شش ماهه خراب می‌شه. شش ماه بعد میری بازار، بهت می‌گن: «آقا، یه پیراهن اومده یه میلیون، یه سال هم کار می‌کنه.» شما می‌خری دیگه. می‌گه: «اون رو من خریدم دو میلیون، شش ماه کار کردم؛ این یه میلیونه و یه سال کار می‌کنه.» خب، هم بیشتر کار می‌کنه، هم ارزون‌تره، هم کیفیتش به جای خود.

منظورم اینه که انسان ذاتاً پیشرفت می‌کنه و از پیشرفت استقبال می‌کنه؛ جلوش رو نمی‌شه گرفت. واسه همین آقای مهندس مقاومتی در مقابل هوش مصنوعی نکرد. گفت یاد بگیرید؛ چون سرعت رو می‌بره بالا، علم رو می‌بره بالا، دقت رو می‌بره بالا، هزینه‌ها رو میاره پایین.

به‌زودی‌زود خیلی از کارمندها، به جای اینکه یه سری مطالب تئوری رو یاد بگیرن، باید هوش مصنوعی رو یاد بگیرن و با این کار بکنن؛ مثل حسابدارها که رشته خودم هم حسابداریه. و این حرف استادای دانشگاهه، حرف من نیست

این در مورد دستور جلسه بود.

یکی دیگه هم که داشتم با دوستم راجع بهش صحبت می‌کردم، یه سؤال جالبی ازم پرسید، دوست خوب هم نعمتیه. یعنی استاد می‌گن اینجا اینکه این اصلاً نعمت خداست؛ شما باید یه میوه‌ای که هست، یه درختی که هست، باید آدم‌های زیادی زیر اون درخت بشینن.

با دوستان داشتم صحبت می‌کردم و یه سؤالی پرسید. گفت: «به نظرت فرق ما با این آقایی که هشتاد سالشه چیه؟» توضیح داد، گفت: «حالا بگو شباهتمون چیه؟» گفتم: «نمی‌دونم، حالا شباهتی نمی‌دونم.» گفت: «ببین، اون جسمش پیر شده، بدنش پیر شده، ولی ذهنش که همونه؛ همون هجده‌ساله است. هیچ فرقی نکرده. از لحاظ ذهنی و فکری همونه، اما توان جسمی رو دیگه نداره.»

می‌خوام بگم این چرخه داره می‌چرخه، این روزگار داره می‌ره جلو. من باید ذهنم رو فعال نگه دارم، پویا نگه دارم.

من هفته پیش به چشمم آدمی رو دیدم که داشت می‌رقصید. داشت می‌رقصید، ما داشتیم براش ساز می‌زدیم، این می‌رقصید؛ ولی تا منو دید گفت: «دارم می‌میرم از درد.» خب، نگو! می‌دونم درد داری، خب نگو. تو که داری می‌رقصی، بخند حداقل.

همین الان این یعنی چی؟ یعنی من علاوه بر اینکه جسمم مشکل داره، ذهنم هم مشکل داره.

اما توی میدون‌ها، پارک‌ها، پارک پلیس، فلکه دوم نیروی هوایی، شما شش صبح بری، یه سری پیرمرد دارن می‌دون. نه شب بری، یه سری پیرمرد و پیرزن هفتاد ساله، هشتاد ساله، بچه هجده ساله، چهارده ساله دارن می‌دون. هیچ فرقی نداره.

چرا؟ جسماً فرق دارن. اون هفتاد ساله سلولش پیرتره، ولی هر جفتشون دارن یه کار رو انجام می‌دن. چی باعث می‌شه که هر جفتشون یه کار رو دارن انجام می‌دن؟ اون ذهنشون.

هر جفتشون موقعی که داشتن از خونه می‌اومدن بیرون، با خودشون می‌گفتن که ما بریم ورزش کنیم، حالمون خوب شه؛ هم اون هفتاد ساله، هم اون پانزده ساله، بیست ساله.

بنابراین راه گریزی ازش نیست، راه فراری نداره. باید پیشرفت اتفاق بیفته. انسان پیشرفت رو دوست داره.

طولانی نکنم حرفام رو، مخصوصاً چون شرکت‌ها رو بشنوم، ولی حرف اصلی من اینه که خب، آقای مهندس که وایمیسته، هر هفته داره پیشرفت می‌کنه. خودش می‌گه، می‌گه: «من مثل ساعت دارم کار می‌کنم. پُزم می‌ده، یکی‌تون می‌تونه مثل

من کار بکنه؟» این‌جوری پنج صبح تا ده شب من فعالم.

پس یعنی چی؟ یعنی من دارم فعالیت می‌کنم. من به عنوان مهندس می‌تونستم ول کنم دیگه. کنگره به یه جایی رسیده، خودش داره کارش رو انجام می‌ده، راهنماها دارن کارشون رو انجام می‌دن، مرزبان‌ها دارن کارشون رو انجام می‌دن. آقا، من دیگه بشینم، فقط چهارشنبه به چهارشنبه بیام، سی‌دی بدم و پخش بکنید و تموم؟ نه.

هر روز خودشون فعالن، ول نکردن. اون کاری که قبل کنگره انجام می‌دادن رو هنوز هم دارن انجام می‌دن. یعنی قبل و بعد کنگره هیچ فرقی برای آقای مهندس نداره.

مثل رهایی می‌مونه. قبل رهایی ما چیکار می‌کنیم که به رهایی می‌رسیم؟ سی‌دی می‌نویسیم، به‌موقع می‌ریم، به‌موقع میایم، رعایت می‌کنیم، خیلی کارها رو انجام می‌دیم. اگه بعد رهایی هم اون کارها رو انجام بدید، به نظر من این مسیر آخرش موفقیته.

امیدوارم که حال دلتون همیشه خوب باشه. هفته سایت رو بهتون تبریک می‌گم.

نکته آخرم اینکه خدمت توی سایت یه چیزی که خیلی قشنگ برای من داشت، همین پیشرفت ذهنی بود. چرا؟ شما حرف استاد رو دو بار می‌شنوید؛ یه بار اونجا می‌شنوید، یه بار می‌رید اون داخل تایپ می‌کنید، ایرادات استاد رو چک می‌کنید، منظور استاد رو بهتر می‌فهمید. هر جلسه این اتفاق برات می‌افته.

این یکی از برکت‌هاشه. سیستم رو بهتر می‌فهمی، کامپیوتر رو بهتر می‌فهمی، تبلیغ رو بهتر می‌فهمی. بنابراین توی این فضای مجازی شما پیشرفت می‌کنید.
از اینکه به صحبت‌های من توجه کردید از همه متشکرم

 

مرزبان خبری: مسافر مصطفی

تایپ و بارگزاری : مسافر پیمان 

 

ویژه ها

دیدگاه شما





۰ دیدگاه

در حال بارگذاری دیدگاه‌ها...