همیشه یک سوال ذهنم را به خودش مشغول میکرد که من بهعنوان یک همسفر، آیا رسالت خودم را حتی ذرهای ناچیز توانستهام در قبال بزرگترین نعمتی که خداوند بهواسطه آقای مهندس عزیز به من عطا کرد و آن هم رهایی و درمان اعتیاد مسافرم بود را انجام دهم؟
من به دلیل مشغله کاری و کمبود زمان برای انجام خدمت در کنگره، تنها کاری که از دستم برمیآمد خدمت سایت بود. در این چندسال که در کنگره حضور دارم، چندین مرتبه خدمت سایت را انجام دادهام و هر بار به نوع خودش اطلاعات من در زمینههای مختلف افزایش پیدا کرد. در جایگاه خدمت مصاحبه، با دیدهبان، آقای اشکذری بزرگوار، مصاحبهای داشتم که در همان تایم اندک طی پرسش و پاسخ های که از ایشان داشتم، گرهای بزرگ از زندگی من باز شد. آیا این اتفاق در جای دیگری میتوانست برایم اتفاق افتد؟
ما در کنگره۶۰ تنها یک هدف را دنبال کنیم و مثلث درمان، آموزش و خدمت میگوید: همه در حال تلاش و کوشش هستیم تا در کنار هم بتوانیم به این امر دست پیدا کنیم؛ و آن حال خوشی است که ما را به تعادل میرساند و یا خوابی درست که در شب اتفاق افتد و موارد حائز اهمیت دیگر. از نظر من اگر خدمت کردن خالصانه باشد، ما هم میتوانیم در مسیر تعادل قرار بگیریم.
اگر در این مسیر ماندم و حرکت کردم، بازسازی درستی برایم اتفاق میافتد؛ ضمن اینکه یک پاداش هم در کنگره۶۰ وجود دارد و آن هم اجازه خدمت کردن است. خدمت، یک داروی بیسیم است. حس خوب خدمت، شبه افیونی من را به جوشش و خروش درمیآورد. خدمتکردن، برکت را برایمان به ارمغان میآورد.
این موضوع همیشه پس ذهن ما بماند که یک روز دهها نفر به طور رایگان به ما خدمت کردند تا به حال خوش برسیم، پس حالا سهم ما در این دایره خدمت چیست؟
خداوند بزرگ را بسیار شاکر و سپاسگزارم که من را لایق این دانست که اجازه ورودم را به کنگره صادر کرد.
نویسنده: همسفر پرستو رهجوی راهنما همسفر سامره (لژیون هفتم)
ویرایش و ارسال: همسفر هستی رهجوی راهنما همسفر رویا (لژیون اول) نگهبان سایت
همسفران نمایندگی ابوریحان تهران
- تعداد بازدید از این مطلب :
77