سلام دوستان سمیه هستم یک همسفر
خداوند را شاکرم که با کنگره ۶۰ آشنا شدم و با دستان پرتوان و پرمهر آقای مهندس، مسافرم به رهایی رسید.
زمانی که با مسافرم وارد کنگره شدم، وجودم سرشار از استرس، ترس، نگرانی، خشم و بلاتکلیفی بود مدام نگران بودم که مبادا مسافرم این محیط را نپذیرد و درمان را نیمهکاره رها کند. اما آموزشهای درست و اصولی کنگره، به ما همسفرانباعث شد مانند یاری دلسوز در طول سفری سخت و بار سنگینی که بر دوش مسافراناست را سبکتر کنیم تا زمانی که بتوانند آن کولهبار سنگین ومشقت را برای همیشه زمین بگذارند.
بسیار هوشمندانه، علمی و عقلانی بود که آقای مهندس، ما همسفران را نیز در کنار مسافران تحت آموزش قرار دادند. ما توسط راهنمایانی هدایت شدیم که سرشار از عشق، محبت و دلسوزی بودند. ما همسفران دستکمی از مسافران نداشتیم ما نیز با حال خراب وارد کنگره شدیم، اما با نوشتن سیدیها و فراگیری جهانبینی، به مرور زمان حالمان دگرگون و بهتر شد.
من با نوشتن ۳۰سی دی و ۴۰ سیدی، با شوق و ذوق فراوان منتظر بودم گل رهایی را بگیرم، اما متأسفانه به دلیل شرایط جنگی ونابسامانکشور امکان سفر به تهران فراهم نشد. سرانجام بعد از شش ماه، با حسی وصف ناپذیر عازم این سفر شدم. وقتی وارد ساختمان سیمرغ شدم و آن همه انرژی و تکاپوی مسافران و همسفرانی که از تمام نقاط ایران گرد هم آمده بودند را دیدم، انرژی گرفتم چقدرحس مثبت وقشنگی بود.
لحظهای که گل رهایی را از دستان پرمهر استاد امین گرفتم، حسی غیرقابل وصف داشتم انگار پاهایم روی زمین نبود، چقدر سبک و رها شده بودم و به آرامشی عمیق رسیدم. حضور در کارگاه آموزشی و گوش سپردن به صحبتهای «آقای مهندس» در مورد دستور جلسه «وادی هفتم»، در حالی که همه افراد با لباسهای سفید، فضایی سرشار از شعف، شادی و انرژی مثبت ایجاد کرده بودند، بسیار زیبا و بهیادماندنی بود.
در پایان از راهنمای عزیزم، خانم بنفشه که در این مسیر صبورانه مرا همراهی کردند، سپاسگزارم. همچنین از خانم الهام عزیز که با دلسوزی و محبت تمام، در سفر به تهران به نیابت از خانم بنفشه کنار ما بودند، صمیمانه تشکر میکنم.
نویسنده:همسفر سمیه رهجو راهنما همسفر بنفشه( لژیون ششم)
ویراستاری و ارسال: همسفر مهشید(نگهبان سایت )
همسفران دانیال اهواز
- تعداد بازدید از این مطلب :
38