English Version
This Site Is Available In English

انسان‌ها دو دسته هستند: یکی خردمندان و دیگری... نمی‌گوید نادان‌ها، می‌گوید کم‌خردان. یعنی چه؟ یعنی فکر نمی‌کنند.

انسان‌ها دو دسته هستند: یکی خردمندان و دیگری... نمی‌گوید نادان‌ها، می‌گوید کم‌خردان. یعنی چه؟ یعنی فکر نمی‌کنند.

چهاردهمین جلسه از دوره سیزدهم سری کارگاه های آموزشی عمومی کنگره ۶۰، نمایندگی رضا مشهد، به استادی مسافر محمد و نگهبانی مسافر حسین  و دبیری مسافر جواد بادستورجلسه(وادی هفتم وتاثیر آن روی من) روز پنجشنبه مورخ 26 شهریور ماه 1405 راس ساعت۱۷ آغاز به کار کرد.

سخنان استاد:

«سلام دوستان، محمد هستم، یک مسافر.
از ایجنت محترم آقا محمود، مرزبان محترم و علی آقای عزیز که این فرصت را دوباره به من داده‌اند تا این جایگاه را دوباره تجربه کنم، سپاسگزارم.درباره‌ی دستور جلسه وادی هفتم؛ می‌گوید که رمز و راز کشف حقیقت در دو چیز است: یکی یافتنِ راه و دیگری آنچه برداشت می‌کنیم. خوب، برای رسیدن به وادی هفتم، ابتدا باید از شش وادی اول عبور کنیم. در چهار وادی اول می‌گوید باید به خودباوری برسیم، به ایمان و تفکر برسیم و امید داشته باشیم؛ اینکه هر کاری می‌خواهیم شروع کنیم، با تفکر شروع کنیم و به سرانجام برسانیم. در وادی پنجم می‌گوید که حرکت کن، به فرماندهیِ لایق در این مسیر دسترسی پیدا کن و فرمان‌بردار باش و گوش کن؛ و در وادی ششم می‌گوید که حکمِ عقل را اجرا کنید.

حالا می‌آییم در وادی هفتم. ما کلاً وادی هفتم را زندگی می‌کنیم؛ نه فقط در بحث اعتیاد، بلکه در همه‌ی اتفاقاتی که برای ما می‌افتد، اگر بتوانیم وادی هفتم را درست بفهمیم، هیچ مشکلی در مسیرمان نمی‌خوریم. در وادی هفتم، آقای مهندس می‌گویند که انسان‌ها دو دسته هستند.انسان‌ها تنها موجوداتی هستند که روح در بدنشان دمیده شده، یعنی صاحب اختیار هستند. اگر چنین نبود، حیوانات یا موجودات دیگر مراحل رشدشان را به صورت طبیعی طی می‌کردند، ولی فقط انسان‌ها هستند که دارای اختیار هستند؛ یعنی بر سرِ دو راهی قرار می‌گیرند و اینجا است که مسیر سخت می‌شودآقای مهندس می‌گویند انسان‌ها دو دسته هستند: یکی خردمندان و دیگری... نمی‌گوید نادان‌ها، می‌گوید کم‌خردان. یعنی چه؟ یعنی فکر نمی‌کنند.حالا در این اتفاقاتی که برای ما می‌افتد، مثلاً همین اعتیاد؛ ما در مسیرِ تاریکی افتادیم و همچون به تهِ آن رسیدیم که این دیگر آخرِ کار است. در مورد آن نمی‌توانیم زیاد فکر کنیم، ولی راهِ درست را پیدا نکردیم. مدل‌های مختلفِ ترک را خیلی از دوستان تجربه کردند، ولی من خودم از ترک خیلی می‌ترسیدم. بیست سال مصرف داشتم و سنم زیاد نیست، ولی دو سه سالِ آخر واقعاً از ترک می‌ترسیدم. یعنی به تهِ خط رسیده بودم؛ از خانواده‌ام دور شدم، از زن و بچه‌ام دور شدم و از کارهایی که در آن‌ها انرژی داشتم، دور شدم. ولی به شخصه می‌ترسیدم که این را چطور کنار بگذارم؟ فکر می‌کردم اگر این را کنار بگذارم، می‌میرم! هیچ راهی نبود و من هیچ مدلِ ترکی را امتحان نکردم.خدا را شکر، پسرعمویم که رفیقِ مصرفِ من بود، در رفتارِ او این را دیدم. در یک مجلس عروسی به او گفتم: «بعد از عروسی می‌خواهی چکار کنی؟ کجا بنشینیم مصرف کنیم؟» در روستایمان. او گفت: «نه، من دیگر مصرف نمی‌کنم.» کلاً رفتارش عوض شده بود. این اتفاق، یک سال قبل از اینکه من به کنگره بیایم، افتاد. من تغییرِ رفتار او را دیدم. بعد از یک سال که او گفت: «من دیگر مصرف نمی‌کنم»، گفتم: «چطور ترک کردی؟» گفت: «در کنگره ۶۰.» گفتم: «چطور است؟» گفت: «زمانش که برسد، خودت می‌آیی دنبالش؛ ما هم نمی‌فهمیم چی گفت.بعد از یک سال که من هم به تهِ خط رسیدم، اولین راهی که پیدا کردم، کنگره ۶۰ بود.»«منظورم این است که اولین راهی که پیدا کردم، راهِ کنگره ۶۰ بود. وقتی وارد کنگره شدم، از همان روز اول متوجه شدم که کجا آمده‌ام. در این مسیر، در سفرِ اول، من فقط به فکرِ درمان بودم؛ یعنی هنوز به آن رمز و راز پی نبرده بودم. اساتید گفته بودند که در سفرِ اول باید به فکرِ رهایی باشی، اما باورهایی که در کنگره وجود دارد، واقعاً درک‌کردنی هستند. برای من، درمان پس از ۲۰ سال مصرفِ مداومِ مواد، بسیار آسان بود و واقعاً حقیقت کشف شد.من در این مسیر، همان تجربه‌ی "متعددی" (DST) را داشتم. راهنما به من گفت: «سرِ ساعت دارو بخور»، من سرِ ساعت خوردم. گفت: «هفته‌ای یک بار سی‌دی را بنویس»، من هر چه راهنما گفت، عملاً انجام دادم؛ به همین دلیل سفرِ اولِ من بسیار خوب و راحت بود.صحبتِ من در اینجا، خطاب به سفر اولی‌هاست: خیلی به جهان‌بینی دقت کنید و کتاب «۶۰ درجه صفر» را بخوانید. من در ابتدا آن را نخواندم و فقط به دستورِ جلسات بسنده کرده بودم؛ اما الان که در سفرِ دوم هستم و مطالعه می‌کنم، می‌بینم که چقدر کتابِ جامع و کاملی است. فردی که این حقیقت را کشف کرده، می‌بینید نتیجه‌اش چیست؟ نتیجه را در "تواضع" می‌بینید. می‌بینید چه چهره‌ی نورانی‌ای پیدا می‌کند. خدمتگزارانِ واقعی که در مسیر هستند، با وضوح دیده می‌شوند. خلاصه اینکه کنگره ۶۰ جایی است که باید در آن آموزش گرفت و خدمتگزار بود و این همان وادی هفتم است.وادی هفتم سخت نیست. در وادی هفتم و وادی هشتم گفته می‌شود: «راه نمایان است» و واقعاً هم نمایان است. یادم هست اولین جمله‌ای که علی‌ آقا در دفترم نوشت این بود: «با حرکت، راه نمایان می‌شود.» من آن موقع این چیزها را نمی‌دانستم. حتی گرفتنِ "مرسی" تشکر از سرکارم برایم سخت بود؛ وقتی وارد سفر شدم، اگر خودم برای خودم می‌نوشتم، رویم نمی‌شد که بنویسم!خداوند سرِ راه من، "حمزه" را قرار داد. هر موقع می‌گفتم می‌خواهم بروم، گفت: «برو.» گفتم: «نمی‌روم.» می‌گفت: نیا نیازی نیست، صبر کن، و هرگز نمی‌پرسید که چرا این کار را می‌کنی؟ و این دقیقاً همان نتیجه‌ای است که گفته شد: «با حرکت، راه نمایان می‌شود.»در مورد وادی هفتم، محمود آقا نیز روز سه‌شنبه توضیحاتی دادند. صحبتِ کلی من این است که وقتی وارد کنگره شدی، راه نمایان است؛ به حرف‌های راهنما گوش بده و به وظایفت را درست انجام بده. واقعاً بهترین جا و بهترین مسیر است.

در آخر  از علی‌آقا راهنمای عزیزم  و از همه‌ی شما که به صحبت‌های من گوش کردید، بسیار متشکرم.»

در ادامه انتخابات نگهبان روزهای پنجشنبه در حضور ایجنت و لژیون مرزبانی برگزار شد و مسافرعلیرضا به عنوان نگهبان روزهای پنج شنبه معرفی گردید:

تایید خبر:مسافر محمد لژیون پنجم

تایپ:مسافر سعید لژیون یکم

تایپ:مسافر مجید لژیون پنجم

ارسال خبر:مسافراحمد لژیون چهارم

مرزبان خبری :مسافر داوود

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .