انگار تمام عمر در یک تکرار بیانتها گیر کرده بودم. قدمهایی که برمیداشتم، بیشتر شبیه دور زدن در یک بنبست بود تا حرکت رو به جلو. فکر میکردم دارم پیش میروم؛ اما هر بار دوباره به همان نقطه همیشگی برمیگشتم. وادی هفتم برای من مثل یک چراغ روشن وسط تاریکی بود. انگار آرام در گوشم گفت: «قبل از اینکه بخواهی بدوی، اول راه را پیدا کن» همین یک جمله نگاه من را عوض کرد. فهمیدم خیلی از راههایی که تصور میکردم میانبر هستند، فقط بیراهههایی بودند که زمان و انرژی من را هدر میدادند؛ اما این وادی فقط درباره پیدا کردن راه نیست، درباره برداشت هم هست این را کمکم در سفرم فهمیدم. ممکن است کسی کنگره را پیدا کند، سیدی گوش دهد، مشارکت کند و حتی در جلسات حضور داشته باشد؛ اما اگر برداشت نداشته باشد، آموزشها در وجودش ریشه نمیدوانند. خودم هم این را تجربه کردهام، روزهایی بود که آموزشها را میشنیدم؛ اما فقط از کنارشان رد میشدم کلمات را میشنیدم؛ ولی دلم بیدار نبود. امروز یاد گرفتهام در هر سیدی هر مشارکت و حتی در لبخند یک همسفر یا مسافر، دنبال درسی بگردم که بتواند زندگیام را بهتر کند.
وادی هفتم به من یاد داد حقیقت، چیزی دور از دسترس نیست حقیقت را میشود در نظم، در انضباط، در صبر و در همین مسیر درمان لمس کرد. جملهای که میگوید «کمخردان همیشه اول میروند و بعد فکر میکنند»، برای من فقط یک جمله نبود آینهای بود که خودم را در آن دیدم. بارها عجولانه تصمیم گرفته بودم، قضاوت کرده بودم و بعد از نتیجهاش غصه خورده بودم. امروز قبل از هر قدم از خودم میپرسم: این راه مرا به آرامش نزدیک میکند یا دوباره به همان بنبستهای قدیمی برمیگرداند؟ یکی از زیباترین درسهای این وادی برای من پذیرش مسیر است. اوایل سفرم دنبال میانبر بودم و فکر میکردم میشود زودتر به مقصد رسید؛ اما فهمیدم راه درمان همان مسیری است که باید با صبر، نظم و آموزش طی شود. جاده خاکی شاید در ظاهر کوتاهتر باشد؛ اما آدم را دیرتر و خستهتر به مقصد میرساند.
امروز دیگر از راه رفتن نمیترسم، میدانم اگر راه را درست انتخاب کنم و از هر تجربهای برداشت داشته باشم، مقصد فقط رهایی نیست مقصد، آرامشی است که سالها دنبالش بودم. برداشت من از وادی هفتم این است که زندگی یک کلاس بزرگ است هر اتفاقی، چه تلخ و چه شیرین، پیامی برای یاد گرفتن دارد به شرطی که چشم دیدن و گوش شنیدن داشته باشم. خدا را شکر میکنم که کنگره۶۰ را پیدا کردم، راهی که به من یاد داد حقیقت را در عمل، صبر و حرکت درست پیدا کنم. وادی هفتم برای من آغاز یک بینش تازه است و خوشحالم که در کنار شما همسفران و مسافران عزیز این مسیر را قدم به قدم ادامه میدهم. خدا را شکر برای این راه، خدا را شکر برای این برداشتها و خدا را شکر برای فرصت ساختن یک زندگی دوباره.
نویسنده: همسفر صغری رهجوی راهنما همسفر فرشته (لژیون چهارم)
رابط خبری: همسفر سکینه رهجوی راهنما همسفر فرشته (لژیون چهارم)
ویرایش و ارسال: همسفر سوزان رهجوی راهنما همسفر صغری (لژیون ششم) نگهبان سایت
همسفران نمایندگی بروجن
- تعداد بازدید از این مطلب :
72