جلسه پنجم از دور نهم کارگاههای آموزشی خصوصی همسفران نمایندگی زاهدان با استادی راهنما همسفر مریم و نگهبانی همسفر فرزانه و دبیری همسفر زهرا با دستور جلسه «وادی هفتم، (رمز و راز کشف حقیقت در دو چیز است؛ یکی یافتن راه و دیگری؛ آنچه برداشت مینماییم.) و تأثیر آن روی من» در تاریخ ۲۵ شهریورماه ۱۴۰۵ ساعت ۱۵:۰۰ آغاز به کارکرد.

خلاصه سخنان استاد:
خداوند را سپاسگزارم و قدردان هستم که اجازه داد من هم وارد کنگره شوم و بتوانم آموزش بگیرم. از مهندس حسین دژاکام سپاسگزارم که چنین بستری را برای ما فراهم کردند تا بتوانم به حال خوش برسم. از همسفر اعظم بسیار سپاسگزارم که اجازه دادند من در این جایگاه قرار بگیرم و بتوانم از تکتک شما آموزش دریافت کنم. همچنین به دبیر خدا قوت میگویم و از نگهبان تشکر میکنم که اجازه دادند من در کنارشان باشم.
ما در جمعیت احیای انسانی کنگره60، چهارده وادی داریم؛ یعنی چهارده چراغ و چهارده علامتگذار برای ما قرار دادهشده تا بتوانیم از آنها استفاده کنیم و مسیرمان را پیدا کنیم. چهار وادی اول به من تفکر را یاد میدهد؛ اینکه چگونه میتوانم روی یک موضوع تفکر کنم. من یاد گرفتم که تفکر بافکر کردن فرق دارد. در طول روز هزاران فکر خوب و بد از ذهن من عبور میکند، اما تفکر یعنی من روی یک نقطه و یک موضوع متمرکز شوم و برای به دست آوردن آن موضوع و رسیدن به هدفم تلاش کنم.
وادی پنجم میگوید: حالا که تفکر کردن را یاد گرفتی، آن چیزی را که یاد گرفتی عملی کن. آموزشها را روی ورق بیاور و بعد آنها را در زندگی، محل کار و خانواده به کار بگیر. آن چیزی که یاد گرفتم نباید فقط در حد حرف و زبان باشد؛ باید در عمل خودم هم نشان بدهم که آموزش گرفتهام. حالا عمل کردن من چگونه است؟ من میتوانم آن چیزی را که یاد گرفتهام، یا در مسیر ضد ارزشها به کار ببرم یا در مسیر ارزشها.
وادی ششم میگوید: حکم عقل را که فرمانروای شهر وجودی ست، اجرا کن و به آن گوش بده. من تفکر را یاد گرفتم و عمل کردن را هم یاد گرفتم، اما عمل کردن من باید با دستور عقل باشد تا بتوانم در مسیر ارزشها حرکت کنم و به آن چیزی که میخواهم دست پیدا کنم. نباید در مسیر ضد ارزشها و مسیر شیطانی حرکت کنم. همچنین در این وادی یاد میگیریم که صور آشکار و صور پنهان باید با هم هماهنگ باشند تا بتوانیم به حقیقت برسیم.
اما وادی هفتم درباره رمز و راز کشف حقیقت است. حالا آن حقیقت چیست؟ برای به دست آوردن حقیقت باید مراحلی را طی کنم؛ طریقت، شریعت و در نهایت حقیقت. این سه مرحله برای انسان ترسیمشده است. من ابتدا باید راه و روش درست را پیدا کنم، آموزش بگیرم و بعد آن آموزشها را در زندگی به اجرا دربیاورم تا در نهایت به حقیقت برسم. حقیقت چیزی نیست که فقط بگویم آن را یاد گرفتم و تمام شد. حقیقت چیزی است که باید آن را در مسیر زندگی تجربه کنم و نتیجهاش را به دست بیاورم.
اگر بخواهم این موضوع را در کنگره بررسی کنم، نوشتارهای مهندس حسین دژاکام برای من بخشی از این مسیر هستند. سخنان وی، سیدیها، جزوهها، کتابها و مکتوباتی که در اختیار ما قرارگرفتهاند، منابع آموزشی ما هستند؛ اما مسئله این است که من با این آموزشها چهکار میکنم؟ منِ رهجو و منِ راهنما باید هر هفته یک فایل صوتی را بنویسیم؛ اما موضوع فقط نوشتن نیست. وقتی آن را مینویسم، باید بتوانم به نکاتی که مهندس حسین دژاکام در آن گفتهاند عمل کنم. آموزش نباید فقط روی کاغذ باقی بماند؛ باید وارد زندگی من شود.
همین آموزشهاست که مسیر را برای من باز میکند و کمک میکند بتوانم درروش DST بهدرستی حرکت کنم. همه ما که وارد کنگره شدهایم، با روشی روبهرو هستیم که اگر خود فرد بخواهد و آموزشها را درست اجرا کند، میتواند به چیزی که میخواهد دست پیدا کند. حالا این روش DST و نظم و انضباطی که در کنگره به ما آموزش داده میشود، چیست؟ یعنی من سر ساعت بیایم و سر ساعت بروم. مسافرهای ما سر ساعت OT خود را مصرف کنند، سر ساعت بخوابند و در تمام قسمتهای زندگی نظم و انضباط داشته باشند.
قرار نیست مانند زمانهایی باشد که فرد سقوط آزاد میرود و هیچچیزی در زندگیاش منظم نیست؛ نه ساعت مشخصی دارد، نه برنامه مشخصی و نه نظم درستی. کنگره همه این مسائل را به من یاد میدهد. در نهایت، درمان واقعی و تعادل واقعی زمانی است که تمام وجود انسان به رهایی برسد. اگر من را در یک انبار هروئین قرار بدهند و بتوانم شب به راحتی بخوابم و هیچ وسوسهای نداشته باشم، آن زمان میتوانم بگویم به یک تعادل واقعی رسیدهام. صرف اینکه مواد از زندگی من خارجشده باشد، بهتنهایی کافی نیست.
در این مسیر نقش همسفر هم بسیار مهم است. ممکن است یک همسفر پنج ماه، هفت ماه یا یک سال به کنگره آمده باشد و آموزش گرفته باشد. حالا چیزی که آموزش گرفته باید در خانه و در زندگی عملی کند. نباید هر وقت مسافر گفت: «حالا اشکالی ندارد، این اتفاق برای من افتاد، برو فلانی را ببین، ببین حالش چقدر خوب شده، برو تو هم حالت خوب شود»، من بگویم: «تا مسافرم گفت من نمیروم.» نباید تعصب نشان بدهم و بگویم: «چرا؟ حالا من نمیروم، تو میخواهی بروی؟» نباید در مقابل مسافر جبهه بگیریم. باید به واسطه آموزشهایی که گرفتهایم بتوانیم او را همراهی کنیم و دوباره در مسیر قرار بدهیم.
برداشت من از کنگره باید آنقدر بالا باشد که بتوانم با آموزش و رفتار درست، مسافرم را راهی کنگره کنم تا دوباره بیاید و سفرش را ادامه بدهد. همینطور باید از صندلی خودمان در کنگره استفاده کنیم و روی آن بمانیم. این صندلیها ارزش بسیار زیادی دارند. همین الان در صحبتهای استاد قبل و نوشتهای که دبیر خواند، گفته شد که ایجنت از کرمان میآید. کسی که باید هفتهای دو بار، هشت ساعت مسیر را طی کند تا به اینجا برسد و هشت ساعت هم برگردد؛ یعنی هفتهای دو بار این مسیر طولانی را طی کند، اینجا بنشیند و بدون اینکه هزینهای از شما بگیرد، به شما کمک کند.
واقعاً چه کسی چنین کاری میکند؟ من اولین بارم بود که چنین مسیری را طی میکردم. وقتی با همسفر اعظم صحبت میکردم، گفتم: «واقعاً دستمریزاد!» اینکه شما به عمق کنگره رسیدهاید و سه ماه یکبار، دو ماه یکبار یا حتی ماهی یکبار، مسیرهای به این طولانی را طی میکنید، بدون اینکه کسی بخواهد حتی یک ریال به شما بدهد، نشان میدهد که به چیزی که کنگره واقعاً نیاز دارد، رسیدهاید.
کنگره به چنین افرادی نیاز دارد؛ افرادی که آمدهاند، حالشان خوب شده و حالا دوست دارند در قبال این حال خوشی که به دست آوردهاند، به دیگران هم کمک کنند و این حال خوش را در اختیار دیگران قرار بدهند. البته در کنگره اجباری در هیچ کاری وجود ندارد. کسی نمیآید منِ مریم، همسفر اعظم، ایجنت یا حتی راهنمایی که همینجا حضور دارد را مجبور کند و بگوید: «حتماً روی صندلی بنشین.» نه؛ خود فرد باید دوست داشته باشد. وقتی انسان واقعاً به عشق و محبت برسد، خودش میخواهد خدمت کند و به دیگران کمک کند.
من هم باید به آن نقطه برسم و چهار نفری را که بیرون از این مسیر هستند، حتماً از این راه مطلع کنم. خدا را شکر در مرکز شهر هستید و دیگر نمیتوانید بگویید که در اطراف هستید یا دسترسی ندارید. همهجا برای کسی که میخواهد حرکت کند، میتواند یکسان باشد. از نظر مصرفکننده، همهجا وجود دارد. نباید بگوییم «اینجا زیاد است، آنجا کم است» یا «اینجا شرایط فرق دارد». چه خانم و چه آقا، این مسئله وجود دارد و ما باید سعی کنیم به دیگران کمک کنیم. سعی کنیم از صندلی خودمان استفاده کنیم، سعی کنیم برداشت خوبی از کنگره داشته باشیم و با حس و حال خوب و پرانرژی به خانه برویم و این انرژی را در خانواده خودمان تقسیم کنیم.
اگر کسی در کنار شما هست که خجالت میکشد بیاید یا خودش نمیتواند قدم اول را بردارد، میتوانید با رفتار و آموزش خودتان او را آگاه کنید و به او بگویید: «فلانی کجا رفته؟ حالش خوب شده. من هم میخواهم بیایم تا به آن حال خوش برسم.» شاید همین یک جمله و همین یک رفتار درست، باعث شود یک نفر دیگر هم با کنگره آشنا شود و بتواند وارد این مسیر شود. انشاءالله هر کس با هر خواسته و هدفی که در این مسیر قدم گذاشته و دوست دارد به چیزی برسد، بتواند به خواستهاش دست پیدا کند.
همچنین مراسم اهدای شال مرزبانی با حضور اسیستانت همسفر اعظم برگزار شد. در این مراسم، ضمن قدردانی از خدمات صادقانه و تلاشهای مرزبانان دوره گذشته همسفر امالبنین و همسفر گلناز و آرزوی موفقیت برای آنان در ادامه مسیر خدمت، شال مرزبانی به مرزبانان جدید اهدا شد. در ادامه همسفر فاطمه و همسفر مبینا شال مرزبانی دریافت کردند.
همچنین از مرزبانان گذشته پارک همسفر فاطمه و همسفر مریم تقدیر شد و مرزبانان جدید پارک همسفر فرزانه و همسفر زهرا هم شال دریافت کردند. امید است در این جایگاه ارزشمند، با تکیه بر آموزشهای کنگره ۶۰ و روح خدمت با عشق و محبت، در انجام مسئولیتهای خود موفق و مؤثر باشند.
دریافت پیمان وادی هشتم همسفر ام البنین رهجوی راهنما همسفر سمیرا (لژیون سوم)


تقدیر از مرزبانان دوره قبل نمایندگی (همسفر ام البنین و همسفر گلناز )

تقدیر از مرزبانان دوره قبل پارک(همسفر فاطمه و همسفر مریم )
.jpg)
تبریک به مرزبانان شعبه (همسفر فاطمه و همسفر مبینا) تبریک به مرزبان پارک (همسفر فرزانه و همسفر زهرا)
.jpg)
مرزبان کشیک:همسفر ام البنین و مسافر فریدون
تایپست:همسفر مینا رهجوی راهنما همسفر مهدیه (لژیون یکم)
عکاس:همسفر مبینا رهجوی راهنما همسفر مهدیه (لژیون یکم)
ارسال:همسفر زهرا(خ)رهجوی راهنما همسفر زهره (لژیون دوم)نگهبان سایت
نمایندگی همسفران زاهدان
- تعداد بازدید از این مطلب :
172