English Version
This Site Is Available In English

حس شیرین رهایی

حس شیرین رهایی

«إِنَّ اللَّهَ لَا یُغَیِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّیٰ یُغَیِّرُوا مَا بِأَنْفُسِهِمْ» قطعاً خداوند دگرگون نمی‌کند حال هیچ قومی را تا زمانی که خود آن قوم حالشان را تغییر دهند. من در سال ۹۹ با حالی خراب، ناامید و وامانده از همه‌جا وارد کنگره۶۰ شدم. ولی از رحمت خداوند ناامید نبودم با این‌که حال روحی بسیار بدی داشتم، خرداد ۹۹ سفرم را آغاز کردم. با لطف خداوند، با راهنمایان بسیار عالی و دانش‌آموخته کنگره‌۶۰ روبه‌رو شدم و آموزش را شروع کردم؛ چون از اول آموختن را دوست داشتم، هرچه گفتند را انجام دادم. در آن زمان‌ سختی‌های زیادی برایم به وجود آمد و چون در حال آموزش بودم، با کمک راهنمایان توانستم به حال‌خوش برسم و در این سال‌های اخیر، این روزها از قشنگ‌ترین روزهای عمرم است.

وقتی به گذشته نگاه می‌کنم و آن روزهای تاریک را به یاد می‌آورم، فقط می‌توانم بگویم که این آرامش و آسودگی خاطر را از فرمان‌برداری در کنگره به دست آوردم. گاهی با خودم می‌گویم؛ چگونه توانستم بر این همه مشکلات غلبه کنم؟ یک روزهایی فکر می‌کردم دیگر دنیا برای من و خانواده‌ام تمام شده، یک دوره‌ای بودم و زندگی کردم و تمام؛ ولی اغلب با خودم می‌گفتم کجای کار را اشتباه رفتم؟ چه کار کردم که باید این‌گونه آزمایش بشوم؟ کسی که تمام عمرش فکر می‌کرد در صراط مستقیم است چه شد که این‌گونه شد؟ وقتی به دفترهای سال‌های قبل نگاه می‌کردم این نوشته‌ها، بیشتر برایم آرامش و اعتمادبه‌نفسی را که جدیداً به دست آورده‌ام را نشان دادند.

فهمیدم نگرش مثبت و مثبت‌اندیشی چه کارهایی با انسان می‌کند، نمی‌دانم این چه حسی است، ولی زیباست و گویای زیبایی خلقت و عدالت خداوند و حس رضایت از زندگی است که دارم. فهمیدم نگرش منفی، احساسِ عدم رضایت‌مندی از زندگی را به انسان می‌دهد. انسان عاقل و خردمند تلاش می‌کند و ادامه می‌دهد، توکل می‌کند و فرایند زمان را هم در نظر می‌گیرد. پُر واضح، این جملات را بیان کنم؛ شاید قبلاً هم می‌گفتم، ولی این گفتن کجا و آن گفتن کجا. بعد از رهایی از ۳۰ سی‌دی برای انجام وادی هشتم، رفتم و از خداوند خواستم که اگر از مسیری که می‌روم راضی است، خودم را به او بسپارم و در این راستا تلاش کنم.

قبلاً فکر می‌کردم تمام کارهایم درست است، بله به ظاهر تماماً هم درست بودند، ولی انگار در ته دلم شکایت داشتم و گله‌مند بودم، اما الان کلاً قضیه برایم فرق کرده است. تلاشم برای آرامش خودم، خانواده‌ام و مسافرم است و حس می‌کنم که دقیقاً مسافرم هم این موضوع را فهمیده است، چون او هم آرام است و برایش دعا می‌کنم که خداوند دعای کنگره را در حق او به اجابت برساند. این اعتمادبه‌نفس خیلی برایم آرامش آورده است و از خدای خودم بابت این تغییرات زیبای درونم بی‌نهایت سپاسگزارم. خداوندا، شکر، شکر، شکر.

 


مرزبان خبری: همسفر مینا
نویسنده: همسفر فاطمه رهجوی راهنما همسفر بتول (لژیون دوم)
ویرایش: همسفر سمیه رهجوی راهنما همسفر آزاده (لژیون چهارم) دبیر سایت
ارسال: همسفر افسانه رهجوی راهنما همسفر آزاده (لژیون چهارم) نگهبان سایت
همسفران نمایندگی رازی

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .