جلسه دوم از دوره هفتم کارگاههای آموزشی خصوصی همسفران کنگره۶۰ نمایندگی رازی به استادی همسفر فاطمه، نگهبانی همسفر افسانه و به دبیری همسفر سمیه با دستور جلسه «وادی هفتم (رمز و راز کشف حقیقت در دو چیز است؛ یکی یافتن راه و دیگری آنچه برداشت مینماییم.) و تأثیر آن روی من» سهشنبه ۲۴ شهریورماه ۱۴۰۵ ساعت ۱۶:۰۰ آغاز به کار کرد.

خلاصه سخنان استاد:
در مورد دستور جلسه وادی هفتم باید بگویم من حدود 7 سال است که در کنگره هستم، هر وقت به این وادی میرسیدم واقعاً برایم چالشبرانگیز بود. همیشه با خودم میگفتم؛ راه و رمز و راز یعنی چه؟ حتی راهنما همسفر بتول هم گاهی به من میگفتند. من همیشه با خودم فکر میکردم که بیایم کتابی صحبت کنم و مطالبی را که یاد گرفتهام بگویم؛ اما این بار با خودم گفتم نه فقط میخواهم حسم را بگویم و چیزی را که در این چند سال تجربه کردهام، مطرح کنم. مهمترین چیزی که این هفته برای من اتفاق افتاد این بود که فهمیدم من در ابتدا فکر میکردم برای رهایی مسافرم به کنگره آمدهام و باید چیزهایی را که اینجا یاد میگیرم را اجرا کنم و به نظر خودم هم همین کار را انجام میدادم.
میگفتم من کار ضد ارزشی انجام نمیدهم، هرچه راهنما میگوید انجام میدهم و فکر میکردم آموزشها را کاربردی میکنم و آرامش نسبی هم که داشتم، مدیون همین حرکتها میدانستم؛ اما این هفته برای من یک چالش جدید بود؛ پس از رهایی از ۳۰ سیدی احساس کردم باید حسم و نگاهم تغییر کند. راهنما همسفر بتول همیشه به من میگفتند؛ هر ضدارزشی که در مسافر میبینی، قطعاٌ در خودت هم وجود دارد این حرف واقعاً به من برمیخورد میرفتم در لاک خودم و با خودم میگفتم: آخر من با خودم چه کار میکنم؟ من هر کاری از دستم برمیآید انجام میدهم تا کارم درست پیش برود؛ اما بعد از دو سه روز فکر کردن، دیدم طبق آموزشهایی که از وادیها گرفتهام، از وادی اول تا چهارم، تفکر و متمرکز بودن را یاد گرفتم، در وادی پنجم، از قوه به فعل درآوردن را آموزش میبینیم، وادی ششم فرمانروایی عقل را به ما یاد میدهد و حالا وادی هفتم به من میگوید که وقتی راه و رمز و راز را پیدا کردی، باید بتوانی راه درست را انتخاب کنی و در آن حرکت کنی اینجا انگار یک جرقه در ذهنم زده شد.
از شنبه با خودم گفتم: فاطمه تو کجای کاری؟ تازه متوجه شدم که مدام به من میگویند دوربین را روی خودت بینداز، روی خودت زوم کن و ببین درون خودت چه خبر است با خودم گفتم: فاطمه چند وقت است داری در مسیر تغذیه سالم سفر میکنی؟ دیدم مدام بهانه میآورم. شاید تلاش هم میکنم؛ اما انگار چیزی که درون من وجود دارد، همان چیزی است که در زندگیام خودش را نشان میدهد. این بار فهمیدم مسئله فقط مسافر من نیست؛ باید خودم را ببینم حتی به دوستانم میگفتم که یک استاد هم میگفتند؛ نمیخواهد از مسافر چیپس و پفک را بگیرید؟ اما وقتی به خودم نگاه کردم، دیدم من خودم غذا را خیلی دوست دارم حتی آشپزی را دوست دارم وقتی هنگام آشپزی و غذا خوردن میشود واقعاً حال خوبی پیدا میکنم؛ آماده میشوم برای آشپزی، سفره چیدن، نشستن و خوردن. بعد از این تحلیل و بررسیهایی که با خودم داشتم، واقعاً به مسافرم حق صددرصدی دادم و در این چند روز از او شرمنده شدم با خودم گفتم: اگر تو درست سفر کنی، مسافرت هم میآید.
راهنما همسفر اعظم هم همین را به من گفتند؛ اگر خودت درست سفر کنی، مسافرت هم همراه تو حرکت میکند؛ اما رسیدن به این تحلیل و بررسی برای من خیلی زمانبر بود. اینکه مجهولات ذهن خودم و آن قسمت پنهان وجودم را ببینم و بیرون بکشم برایم آسان نبود. بعضی وقتها حتی اشکم در میآید؛ ولی باز خدا را شکر میکنم. من همیشه میگفتم حالم خوب است؛ اما حالا فهمیدم حال خوب واقعی من همان چیزی نیست که یک سال پیش فکر میکردم حال خوب من همین چیزی است که الان تجربه میکنم و بابتش واقعاً شاکر خداوند هستم.
حالا راه، رمز و رازی که وادی هفتم به من نشان میدهد این است که باید هدفم مشخص باشد و برای رسیدن به مقصد، با آرامش حرکت کنم. قبلاً فکر میکردم فقط با چنگ انداختن به این طرف و آن طرف میتوانم به هدفم برسم؛ اما حالا میفهمم که باید مسیر درست را پیدا کنم و با تعادل در آن حرکت کنم. وقتی میگویند تعادل، فوق درمان است، حالا بهتر میفهمم یعنی چه؟ من هنوز تعادل کامل ندارم؛ اما تلاش میکنم در مسیری که هستم، نهایت تلاشم را انجام بدهم و از این به بعد بیشتر تلاش کنم تا بتوانم به مقصد نهایی خودم برسم؛ مقصدی که برای من آرامش و رسیدن به بهشت درونی است.
همیشه در دعاهایم از خداوند میخواهم همانطور که آقای مهندس میگویند: ما را به خودمان وانگذارد، چون نادانی و جهل خودمان میتواند بزرگترین دشمن خودمان باشد. از خداوند میخواهم آگاهی لازم را به من بدهد تا بتوانم بینش روشنتری نسبت به خودم پیدا کنم و لایهلایه درون خودم را ببینم و با تزکیه و پالایش، به حال بهتری برسم. این تجربه 7 سالهام در کنگره است. گاهی احساس میکنم سیدیهای زیادی نوشتهام، آموزشهای زیادی گرفتهام و تلاش زیادی کردهام؛ اما انگار چیزی درون من میگفت، فاطمه کمی بیشتر به درون خودت برو، حالا متوجه شدهام که گاهی در جهل خودم غرق میشدم؛ جهل و منیتی که از آن نیرو میگرفت.
فکر میکردم بعضی چیزها را پاک کردهام؛ اما حالا میبینم شاید هنوز منیت در من وجود داشته است. این روزها بیشتر با خودم گفتگو میکنم و سعی میکنم به جای غرقشدن در ترسها و نگرانیها به مسیرم ادامه بدهم. من خیلی به خودم سخت میگرفتم؛ مدام میگفتم فلان کار را نباید انجام بدهم و اگر اشتباه کنم، خودم را سرزنش میکردم. حالا میفهمم که سختگرفتن بیش از حد برای من خوب نیست؛ باید بعضی چیزها را زودتر رها کنم به خودم فرصت بدهم و با انگیزه و آگاهی، مسیرم را ادامه بدهم. امیدوارم بتوانم این چیزهایی را که فهمیدهام را در زندگیام پیاده کنم.
اهداء لوح تقدیر به اعضاء لژیون سردار
.jpg)
.jpg)
مرزبان کشیک: همسفر مهدیه
تایپیست: همسفر منصوره رهجوی راهنما همسفر ماهرخ (لژیون اول)
عکاس: همسفر مرضیه رهجوی راهنما همسفر بتول (لژیون دوم)
ارسال: مرزبان خبری همسفر مینا
همسفران نمایندگی رازی
- تعداد بازدید از این مطلب :
130