English Version
This Site Is Available In English

حقیقت در آینهٔ شناخت

حقیقت در آینهٔ شناخت

جلسه چهارم از دوره سوم کارگاه‌های آموزشی خصوصی همسفران کنگره۶۰ نمایندگی امیرکبیر به استادی همسفر پریسا،نگهبانی همسفر‌ تیلا‌،دبیری‌همسفر‌آهو با‌دستور جلسه《وادی هفتم‌،رمزو راه حقیقت در دو چیز است یکی یافتن راه و دیگری آنچه برداشت می کنیم .》در روز سه‌شنبه ۱۷ شهریور ۱۴۰۵ ساعت ۱۷:۰۰ آغاز به کار کرد.

خلاصه سخنان استاد:

از ایجنت محترم، مرزبانان و نگهبان و دبیر عزیز خیلی تشکر می‌کنم که به من اجازه دادند خدمت کنم و امروز بتوانم از این خدمت آموزش بگیرم.

دستور جلسه امروز وادی هفتم است: «رمز و راز کشف حقیقت در دو چیز است؛ یکی یافتن راه و دیگری آنچه که برداشت می‌کنیم.» خب، همه ما وادی هفتم را خوانده‌ایم و می‌دانیم که آقای مهندس چه صحبت‌هایی کردند. الآن کمی از آن‌ها را می‌گویم و بعد مشارکت خود را راجع به این دستور جلسه انجام می‌دهم.

از وادی اول تا چهارم، همه آموختیم که تفکر هست و باید فکر کنیم. در وادی اول فکر کردن را یاد گرفتیم و در وادی دوم یاد گرفتیم که ناامید نباشیم و امیدوار باشیم. در وادی سوم یاد گرفتیم هیچ توقعی از کسی نداشته باشیم و فقط خودمان کارهایمان را بتوانیم انجام بدهیم. در وادی چهارم یاد گرفتم مسئولیت تمام مسیر خودم را بر عهده بگیرم و به خداوند واگذار نکنم. در وادی پنجم آموختم حالا هر آنچه که فکر می‌کنم و هر آنچه که سخن هست، از قوه به فعل درآورم و اجرا کنم و در وادی ششم آموختم که فرمانروایی عقل را به رسمیت بشناسم.

خب، حالا که فرمانروایی عقل را به رسمیت شناختم، منِ پریسا حالا باید با عقل و نیروهای خودش، که من باید آن نیروها را تقویت کنم، یک‌سری مجهولات را در خودم کشف و پیدا کنم . حالا آن مجهولات چی هست؟ یک کم راجع به آن صحبت می‌کنم.آقای مهندس فرمودند کلمات را بیاییم تک‌به‌تک معنی کنیم که چه هستند یا رمز و راز نهفته چه هست؟ یعنی آن چیزی که آقای مهندس در سال ۷۵ پیدا کردند، راه می‌شود آن رمز یعنی که آقای مهندس در سال ۷۵، روش DST که رمز درمان اعتیاد است، آن را کشف کردند و حالا یک رمز پیدا شد؛ روش DST را آقای مهندس کشف کردند؛ تا این مسیر طی نمی‌شد، آن راز را دریافت نمی‌کردند و به آن حقیقت نمی‌رسیدند. آقای مهندس تمام سختی‌های راه را تحمل کردند و به آن رهایی و به آن حقیقت درمان رسیدند که امروز تک‌تک ما می‌توانیم اینجا به رهایی برسیم؛ چه همسفر، چه مسافر.

حالا این کشف را هم که گفتیم، یعنی پیدا کردن چیزی که هست، وجود داشته، ولی پنهان بوده. و حقیقت، آن چیزی است که بوده، هست و خواهد بود؛ مثل نفس ما که همیشه بوده، هست و خواهد بود در آینده. حالا اگر این وادی را برای خودم بیاورم، در خود منِ همسفر،از خودم می‌گویم: از روز اول که وارد کنگره شدم، با کلی سردرگمی و کلی حال خراب و حس‌های فوق‌العاده آلوده. بعد کم‌کم آموزش گرفتم. به من گفتند باید فرمانبرداری کنی، چیزی که هفته قبل دستور جلسه بود؛ از فرمانبرداری تا فرماندهی. گفتند اگر فرمانبرداری کنی، به آن فرماندهی حتماً می‌رسی.خب، من یاد گرفتم، آموزش گرفتم، سعی کردم که استاد را به استادی بپذیرم و با عقل خودم و با سر خودم جلو نروم. چون حس‌های آلوده‌ای داشتم، نمی‌توانستم تصمیم بگیرم که کدام کار درست است و کدام کار غلط.

استاد امین در CD جهان‌بینی یک و دو همیشه می‌فرمایند: وقتی حس‌ها آلوده باشند، انگار آن نیروهای تاریکی، سربازان دانایی را گول زده‌اند و وارد قلعه عقل شده‌اند و عقل را کنار زده‌اند و خودشان جای عقل نشسته‌اند و نمایندگانی هستند که دروغین هستند. وقتی منِ پریسا وارد کنگره شدم، خب آن نمایندگان هستند؛ چطور می‌توانم تصمیم درست بگیرم؟ چطور می‌توانم بگویم این تصمیمی که می‌گیرم، از عقل من هست که فرمان می‌دهد؟

به نظرم این یک نکته خیلی ظریفی بود که خیلی سعی کردم بتوانم تشخیص بدهم کدام فرمان عقل و کدام فرمان تاریکی است.یک زمانی، وقتی که اول آمدیم و سفر اول را با مسافرم طی کردیم، تمام فکر و ذکر من این بود که مسافرم رها شود، زندگی ما گل و بلبل می‌شود و مشکلات حل می‌شود. این رهایی اتفاق افتاد، حتی یک سال، دو سال بعد از رهایی، من می‌دیدم هنوز حالم خوب نیست. هنوز خیلی چیزها به‌هم‌ریخته است و بعد آرام‌آرام تصمیم گرفتم یک همسفر باشم.

همسفر باشم یعنی چه؟ یعنی بیایم روی خودم کار کنم. مسافرم را رها کنم، تمرکزم را از روی مسافرم بردارم، روی خودم بگذارم و آن راز که در وادی می‌گوید، طی کردن مسیر را خودم انجام بدهم. اگر من این راز و آن طی کردن مسیر را انجام ندهم، هیچ‌وقت به آن حال خوش، به آن حقیقت حال خوش، به آن حقیقتی که عشق در کنگره است، به آن حقیقت که تعادل در کنگره ۶۰ است، نخواهم رسید.و این اتفاق فقط با انجام فرامین الهی و انجام قوانین کنگره و آن راهنما که به من می‌گوید: «پریسا، این کار را انجام بده، آن کار را انجام بده»، و فرمانبرداری کردن اتفاق می‌افتد؛ چون صددرصد راهنما از من جلوتر است. مسیرهای تاریک را رفته و به رهایی رسیده و الآن می‌بیند و وقتی به من می‌گوید، من باید اجرا کنم تا به آن حقیقت وجودی خود و گوهر وجودی خودم دست پیدا کنم و به آن نهایت تکامل که عشق هست، برسم.

مرزبانان کشیک: همسفر‌مهناز و مسافر‌‌‌مهدی
عکاس: همسفر پروین رهجوی راهنما همسفر اکرم (لژیون سوم)
تایپیست: همسفر شهناز رهجوی راهنما همسفر اکرم (لژیون سوم)
ویرایش و ارسال: همسفر فاطمه رهجوی راهنما همسفر بهاره (لژیون چهارم) نگهبان سایت
همسفران کنگره۶۰ نمایندگی امیرکبیر تهران 

ویژه ها

دیدگاه شما





۰ دیدگاه

در حال بارگذاری دیدگاه‌ها...