English Version
This Site Is Available In English

گفتگویی دوستانه با راهنما مسافر عباس؛ در کنگره خستگی معنا ندارد

گفتگویی دوستانه با راهنما مسافر عباس؛ در کنگره خستگی معنا ندارد

 مصاحبه با راهنمای لژیون پنجم نمایندگی بنیان، مسافر عباس در تاریخ ۱۴۰۵/۰۶/۲۲  

سلام وقت بخیر لطفاً به‌رسم کنگره خودتان رو معرفی بفرمایید.
سلام، عباس هستم یک مسافر. آخرین آنتی‌ایکس مصرفی‌ام متادون بوده و مدت سیزده ماه و یک روز سفر کردم به راهنمایی مسافر احسان از لژیون هفت شعبه فردوسی. ورزش شنا و مدت پنج سال و شش ماه است که از بند مواد و سیگار آزاد و رها هستم، راهنمای سفر ویلیام: مسافر ناصر.

تابه‌حال از خدمت‌کردن خسته و پشیمان شده‌اید؟
نه. خدمت‌کردن در کنگره ۶۰ واقعاً به آدم انرژی می‌دهد. وقتی بچه‌های تازه‌وارد به کنگره می‌آیند، یک حال‌وروزی دارند که کم‌کم عوض می‌شود؛ این تغییر هم در چهره‌شان معلوم است هم در رفتارشان. با این حساب به نظرم اصلاً خستگی معنا ندارد.
تغییر آدم‌ها واقعاً شگفت‌انگیز است. وقتی راهنما می‌بیند یک نفر دارد تغییر می‌کند و این تغییر چقدر محسوس است، همین باعث می‌شود انرژی بگیرد و اصلاً خسته نشود.
یک نکته هم این است که خیلی وقت‌ها راهنماها این دید را دارند که راهنما برای کمک به رهجو نمی‌آید، بیشتر برای کمک به خودش می‌آید. معمولاً مشکلاتی که راهنما دارد، رهجو هم دارد؛ و وقتی راهنما مشکل خودش را در رهجو می‌بیند، سعی می‌کند با بیانش کمک کند تا آن رهجو کم‌کم مشکلش را حل کند.

استحضار دارید که دنیای بیرون از کنگره ۶۰ با دنیای کنگره ۶۰ خیلی فرق دارد؛ هر کاری هم که آدم بیرون از کنگره ۶۰ انجام می‌دهد، نود درصدش به‌خاطر بار مالی است. اینجا چه انگیزه‌ای، چه حسی، چه قدرتی به شما می‌دهد که بدون منفعت مالی خدمت کنید و خسته نشوید؟
یک صحبت معروف از آقای مهندس دژاکام هست که می‌گویند: لزوماً کسی که کار مادی انجام می‌دهد بار معنوی هم به همراه ندارد، ولی صددرصد کسی که کار معنوی انجام می‌دهد، بار مادی را هم به دنبالش می‌آورد.
قانون هستی همین‌طور است: هر جور عمل کنیم، همان‌طور هم جواب می‌گیریم.
بیرون از کنگره ۶۰ شاید این دید باشد که راهنما دارد از وقتش، از کارش، از زندگی‌اش می‌گذرد، پس حتماً از لحاظ مالی هم دچار مشکل شده. درصورتی‌که در کنگره ۶۰ برعکس است. وقتی هستی می‌بیند شما دارید به یک آدم گرفتار کمک می‌کنید، مطمئناً همان کمک را به خودتان هم برمی‌گرداند؛ ولی این موضوع با منطق دنیای امروز جور درنمی‌آید. آدم بیرون می‌گوید باید کار کنی، ساعت کاری‌ات را بیشتر کنی، کار مادی بیشتری انجام بدهی تا منفعت مادی بیشتری داشته باشی؛ در کنگره ۶۰ برعکس این است.
آموزشی هم که ما در کنگره ۶۰ می‌بینیم روی نوع رفتار و نوع بیانمان اثر می‌گذارد. آقای مهندس دژاکام می‌گویند ما یک سرمایهٔ اجتماعی داریم و یک سرمایهٔ مالی. وقتی وارد کنگره ۶۰ می‌شویم، سرمایهٔ اجتماعی‌مان بیشتر می‌شود؛ نه‌فقط پیش بچه‌های کنگره ۶۰، بلکه اعتباری که با رفتار و برخوردمان در کل جامعه پیدا می‌کنیم بیشتر می‌شود. همین باعث می‌شود خودبه‌خود در مسیر آدم‌هایی قرار بگیرید که با کمترین کنش، بیشترین درآمد را داشته باشید.

به‌عنوان سؤال آخر: ممکن است این مصاحبه را کسانی بیرون از کنگره ۶۰ ببینند که درگیر مواد صنعتی‌اند و فکر می‌کنند رهاشدن از این مواد خیلی سخت‌تر از مواد سنتی است. نظرتان در این مورد چیست؟ در کنگره ۶۰ درمان مواد سنتی راحت‌تر است یا صنعتی، و چرا؟
به نظر من در کنگره ۶۰ هیچ فرقی بین ماده صنعتی و سنتی نیست. روش مشخص است، راه مشخص است؛ این باوری که از بیرون می‌گویند «شیشه یا بعضی مواد صنعتی درمانش سخت است»، اشتباه است.

در صورت امکان چند نمونه مثال بزنید؟
مثلاً شیشه، آمفتامین، کمیکال یا موادی که تازه‌وارد عرصه شده‌اند. ما در کنگره ۶۰ طبق آمار صحبت می‌کنیم. طبق آماری که داریم، تعداد کسانی که شیشه را در کنگره ۶۰ درمان کردند خیلی بیشتر از کسانی بود که شیره را درمان کردند، و درمانشان هم خیلی راحت‌تر بود؛ چون مسیر مشخص است، راه درمان مشخص است. از لحاظ علمی هم وقتی کسی شیشه مصرف می‌کند، شیشه یک ماده است، آمفتامین یک ماده است؛ ولی سایر مواد صنعتی از چند نوع ماده دیگر ساخته شده‌اند. پس هیچ فرقی نیست، راه مشخص است، درمان مشخص است؛ به نظر من شاید رهایی از شیشه خیلی راحت‌تر از تریاک یا مواد سنتی باشد.خیلی

متشکرم از اینکه وقتتان را در اختیار ما گذاشتید.

مصاحبه‌ و نگارش: مسافر حسین لژیون پنجم
ویرایش و ارسال خبر: مرزبان خبری مسافر هوتن

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .