در روزهای تاریک زندگی ام منتظر یک نور بودم اما نمیدانستم که باید اولین قدم را بردارم تا پنجره را باز کنم و نور را به اتاق تاریک درونم دعوت کنم .
همیشه به دنبال حقیقت بودم اما نمیدانستم که رمزو رازی دارد و تا آن رمزو راز را نیاموزم نمیتوانم آن را بفهمم ...
راستی حقیقت چه بود ؟چگونه باید آن را از هدیناهم نجدین تشخیص میدانم
یک راه مرا به دشواری دعوت میکرد ولی پایان سپید
دیگری مرا به لذت اما پایان سیاه، درک این موضوع گیسوان را سپید میکند اما به راستی باید از چه نیرویی یاری طلبید؟
باید در راهی قدم نهاد که جاودانگی را به ما نشان دهد راهی که دانایی را به دانایی موثر تبدیل کند، راهی که رفتنش پشیمانی به بار نیاورد راهی که ...
باید از روی خرد نیروی تفکر را به کار گرفت که در پی آن سخن گفتن شیرین شود،دل به دست بیاورد نه نیشتری شود بر دل دردمندانی که حتی یک کلمه میتواند برایشان مرحم باشد ...
آری شاید یافتن کلید و کشف رمز راه جاودانگی چیزی جز این نباشد...
حال که راه را از بیراهه شناختیم آیا آنچه مارا به سعادت میرساند به کار بسته ایم؟
فانوس دستمان است راه روشن است آیا باز هم به بیراهه میرویم؟ یافتن راه تنها نمیتواند برای ما گشایش باشد باید اندیشید و برداشت نمود.
بایستی از طوفان های زندگی درس گرفت تا روزگار آنهارا طور دیگری به ما نیاموزد باید خردمند بود تا به سعادت رسید
تا کنون شش وادی به ما تفکر را آموخت وادی هفتم وقت برداشت محصول است
انشاءالله که محصولی که برداشت میکنیم خیری باشد هم برای خودمان هم برای کسانی که به دنبال کشف حقیقی،حقیقت هستند.
نویسنده:همسفر زهرا رهجوی همسفر سمانه(لژیون اول)
رابط خبری:همسفر فاطمه رهجوی همسفر سمانه(لژیون اول)
ارسال: همسفر زهرا رهجوی همسفر سمانه(لژیون اول )دبیر دوم سایت
همسفران نمایندگی سنایی
- تعداد بازدید از این مطلب :
99