چهارمین جلسه از دوره چهل و ششم جلسات آموزشی خصوصی کنگره ۶۰، نمایندگی خمین، با استادی مسافر ابوالفضل، نگهبانی مسافر میلاد و دبیری مسافر حجت با دستور جلسه "رمز و راز کشف حقیقت در دو چیز است، یکی یافتن راه، دیگری آنچه برداشت میکنیم" در روز سهشنبه ۲۲ شهریور ۱۴۰۵ ساعت ۱۷ شروع به کار کرد.

سلام دوستان، ابوالفضل هستم، یک مسافر.
خدا را شاکر و سپاسگزارم که خدمتگزار کنگره ۶۰ هستم و از آقای مهندس و خانواده محترمشان تشکر میکنم که این بستر را فراهم کردند. همچنین از راهنمای محترم لژیون هفتم، آقای حجت، سپاسگزارم که این خدمت را برای من فراهم کردند؛ همینطور از راهنمای خودم، آقای مرتضی، قدردانی میکنم.
دوستان، اینکه میگویند باید به کنگره بیایید تا خدمت بگیرید، واقعیت است؛ قرار نبود امروز من استاد بنشینم و در این جایگاه باشم، ولی چون در کنگره بودم قسمتم شد و به همین خاطر خداوند را هزاران بار شاکرم.
دستور جلسه امروز: وادی هفتم و تأثیر آن روی من. وادی هفتم میگوید: «رمز و راز کشف حقیقت در دو چیز است؛ یکی یافتن راه، دیگری آنچه برداشت مینماییم.» در مورد رمز و راز باید بگویم: شما یک گاوصندوق را در نظر بگیرید که میخواهید آن را باز کنید؛ اول باید رمز آن را بلد باشید. رمز گاوصندوق چیست؟ کلیدی است که با آن گاوصندوق را باز میکنند. راز آن چیست؟ چیزی است که درون گاوصندوق است. وقتی کلید را میاندازیم و در گاوصندوق را باز میکنیم، چیزی که درون گاوصندوق است را کشف میکنیم. حقیقت هم مسلماً همان چیزی است که داخل گاوصندوق است. حالا دو راه دیگر هم هست؛ یکی پیدا کردن راهی که میخواهید گاوصندوق را ببرید که در کنگره ۶۰ هستیم، راه را پیدا کردهایم، آمدهایم و روی این صندلیها نشستهایم.
دوم اینکه برداشتمان از این نشستن روی صندلیها چیست؟ آیا فقط بیاییم و روی این صندلیها بنشینیم؟ فقط در این حد که وقت خودمان و وقت دیگران را تلف کنیم و برای شخصیت خودمان ارزش قائل نشویم؟ که این ارزش در نوع آموزش گرفتن ماست، در نوع انضباط ماست؛ وقتی که قوانین کنگره را به نحو احسن انجام دادیم. ۱۹ ماه است که من به کنگره میآیم و هر جلسه هم گفتهاند که یک ربع به وقت اینجا باشید؛ چرا این مطلب مرتباً باید تکرار شود؟ تکرار خوب است، آموزشها با تکرار کامل میشوند؛ ولی خوب، متأسفانه خیلی از ما رعایت نمیکنیم. دفتر حضور و غیاب را که نگاه میکنیم، هنوز هم با خودکار قرمز علامت میخورد.
چرا نباید قوانین کنگره ۶۰ را یاد بگیریم؟ من مسافری که با باوری از غم و اندوه وارد کنگره شدم، باید وقتی که به اینجا میآیم، هر مقامی که دارم، هر منصبی که دارم یا هر جایگاهی که دارم پشت در بگذارم و داخل شوم؛ یعنی به اینجا که میآیم، زندگیام را از صفر شروع میکنم. و وقتی که میخواهم از صفر شروع کنم، باید گوشبهفرمان باشم، باید به راهنمایم اعتماد داشته باشم، ایمان داشته باشم. به قول آقای مهندس در یکی از سیدیها میگوید: «شما یا راهنمای خودتان را قبول دارید یا ندارید؛ اگر قبول ندارید که هیچ، راهنمایتان را عوض کنید؛ اگر قبول دارید، به راهنمایتان ایمان بیاورید و چشم گفتن را یاد بگیرید.» حتی اگر حرفی به ضرر شما زد، باید بگویید: «چشم». من این را هیچوقت یادم نمیرود؛ موقعی که من در حال پخش چایی هستم، آقا مرتضی راهنمایم میگوید: «۳۰ ثانیه بیشتر وقت نداری»؛ که بعضی مواقع ممکن است من خودم هم چایی نخورم، ولی به فرمان راهنمایم گوش میکنم و سر لژیون مینشینم؛ چون یاد گرفتم بگویم: «چشم».
آقایان، سفر اولی من هم روز اولی که به اینجا آمدم مثل شما بودم؛ یک انسان ناامید، آدمی که از همه جا رانده و از همه جا مانده؛ آمدم و هرچه که بودم پشت در گذاشتم و به داخل آمدم. و همان جلسه اول که آمدم به کنگره ایمان آوردم و به قوانین کنگره احترام گذاشتم؛ چرا؟ چون شروع یک زندگی جدید شد برایم. کنگره ۶۰ اولین چیزی که به من داد، من را حقوقبگیر کرد، چون دیگر پولی بابت مواد نمیدادم. وقتی سر وقت آمدم و سر وقت رفتم، وقتشناس شدم و اینها همه را مدیون آقا مرتضی هستم.
بعد جلسه کارگاهی و لژیون که تمام میشد، تازه لژیون من با آقا مرتضی شروع میشد. خیلی مواقع میشد که همسفرش توی ماشین پایین نشسته بود منتظر، و من آقا مرتضی را اینجا یک ربع، ۲۰ دقیقه نگه میداشتم و از او مشورت میگرفتم؛ چرا؟ چون به او ایمان آورده بودم، چون آقا مرتضی را سرلوحه زندگیم قرار داده بودم و به نتیجه رسیدم.
کنگره ۶۰ با جاهای دیگر فرق میکند، چون کنگره ۶۰ برگشتی ندارد دوستان، و عشق و محبت در آن جاری است. همه به هم محبت داریم و از درب که داخل میشویم یکدیگر را بغل میکنیم و با عشق هم یکدیگر را بغل میکنیم؛ بیرون از کنگره با هم کاری نداریم، ولی اینجا همه با هم برادر هستیم، همه ما با هم همسفر هستیم. من از آن دسته مسافرهایی هستم که سفرم را بدون همسفر آغاز کردم، ولی همسفرهای زیادی در کنگره پیدا کردم؛ تکتک دوستان، همسفرهای من شدند و من از این قضیه لذت میبردم. از همه دوستان، راهنمایان عزیز و ایجنت محترم تشکر میکنم و به افتخار خودتان و آقای مهندس دست بزنید.
عکس: مرزبان محترم مسافر محمد
بارگذاری مطالب: مسافر میلاد از لژیون ششم
- تعداد بازدید از این مطلب :
68