English Version
This Site Is Available In English

اگر نتوانیم ببخشیم، هیچی مال ما نیست

اگر نتوانیم ببخشیم، هیچی مال ما نیست

دومین جلسه از دوره چهاردهم سری کارگاه های آموزشی عمومی کنگره ۶۰، نمایندگی رضا مشهد، به استادی پهلوان محترم مسافر حسن و نگهبانی مسافر مهدی  و دبیری مسافر علی اصغر بادستورجلسه(وادی هفتم وتاثیر آن روی من) روزیکشنبه مورخ 22 شهریور ماه 1405 راس ساعت۱۷ آغار به کار کرد.

سخنان استاد:

سلام دوستان، حسن هستم یک مسافر.

خداوند را شاکر و سپاسگزارم که در جمع شما عزیزان هستم و امروز در این جایگاه خدمت می‌کنم. از نگهبانِ لژیون سردار، نگهبانِ جلسه و مرزبان‌های عزیز سپاسگزارم که این اجازه را به من دادند تا امروز خدمت کنم و از شما آموزش بگیرم.

دستور جلسه، وادی هفتم است: «رمز و راز کشف حقیقت در دو چیز است؛ یکی یافتن و دیگری برداشتِ ما از آن مسیر». وادی هفتم به زیبایی دارد به من می‌گوید: اگر می‌خواهی مسیر درست را پیدا کنی، اول باید رجوع کنی به عقلت؛ عقل خیلی مهم است، مهم‌تر از آن، پیدا کردنِ راه است تا من صدای عقل را بشنوم. وادی ششم که فرمان عقل است، قبل از وادی هفتم آمده؛ یعنی عقل مهم است. باید بتوانم به یک آرامش و ثباتی برسم در زندگی‌ام که صدای عقل را بشنوم و صدای بین عقل و نفس را تشخیص دهم تا بتوانم مسیر را پیدا کنم.

بعضی وقت‌ها اگر بخواهیم صدای نفس را به جای صدای عقل بگیریم، قطعاً مسیر درست را نمی‌توانیم پیدا کنیم و آن کلید و آن راه را نمی‌توانیم به دست بیاوریم و آن رمز پیدا نمی‌شود. موقعی رمز پیدا می‌شود که من صدای عقل را گوش بدهم. برای این کار نیاز است که من در زندگی به یک آرامش برسم؛ به یک ثباتی برسم؛ آن شلوغی‌ها کم شود، گرفتاری‌ها، آن مشغله‌ها و درگیری‌های حسی. این‌ها وقتی کم می‌شود که به یک آرامشی برسم، صدای عقل بهتر شنیده می‌شود و می‌توانم صدای عقل را بشنوم و مسیر درست را پیدا کنم. خیلی مهم است برای پیدا کردن مسیر و برای پیدا کردن آن رمز.

خیلی مهم است که من به آن آرامش برسم. در کنگره که می‌آییم، می‌خواهیم که به همان نقاط برسم؛ در نتیجه باید مشکلات کم شود، باید مشغله های فکری کم شود، مشغله‌های کاری و مشکلات در زندگی‌مان؛ این‌ها باعث می‌شود که من صدای عقل را نشنوم و نتوانم صدای عقل را تشخیص دهم. نیاز است که آموزش بگیرم تا بتوانم به این ثبات و آرامش برسم در زندگی‌ام. باید کارم به تعادل برسد، باید جسم که از همه مهم‌تر است -که در سفر اول از همه این‌ها مهم‌تر است- جسمم به تعادل برسد. جسم اگر از تعادل خارج شود، من صدای عقل را نمی‌شنوم؛ من موقعی می‌توانم صدای عقل را بشنوم که جسمم روی یک تعادلی باشد. می‌آییم توی کنگره، تمام تلاشمان را می‌کنیم، آموزش می‌بینیم، جهان‌بینی یاد می‌گیریم؛ روی جسممان یک سال، ۱۰ ماه، ۱۱ ماه داریم دارو تیپر می‌کنیم که جسم به تعادل برسد، دیدگاهمان درست شود، تفکرمان درست شود. تمام این کارها را می‌کنیم که صدای عقل شنیده شود. خودِ کنگره یک راه و مسیر است؛ ما این مسیر را پیدا کردیم، رمز، به تعادل رسیدن به فرمان عقل است. خوشبختانه حالا چه کاری انجام دادیم در هستی که این رمز را پیدا کردیم و آمدیم در مسیر؟

فقط آن رازش مهم است که من کارهایی که در کنگره می‌گویند انجام بدهم تا به آن راز برسم، تا آن راز را انجام دهم تا به آن حقیقت برسم، تا بتوانم در زندگی راه‌های دیگری که قرار است انتخاب کنم را درست انتخاب کنم، صدای عقل را بشنوم تا بتوانم راه‌های دیگر را درست انتخاب کنم. به‌هر‌حال در این مسیر قرار گرفتیم و رمز را پیدا کردیم. حقیقت چیست؟ حقیقت، خودِ ما هستیم؛ حقیقت، من هستم؛ حقیقت، راهنماها هستند؛ مرزبان‌ها، حقیقت سفر دومی‌ها هستند. برای یک سفر اولی که می‌خواهد مسیر را ادامه دهد، الگوهای زیادی هست؛ این‌ها همه‌شان حقیقت‌اند، این‌ها همه یک رمزی را پیدا کردند، رازش را انجام دادند و رسیدند به این حقیقت. و ما داریم در سفر اول، همه دارند این حقایق را می‌بینند؛ قرار است من در سفر اول برسم به آن حقیقتی که آن راهنما دارد.

اگر مسیر را پیدا کردم، راز این مسیر را دارم درست انجام می‌دهم. آیا گوش به فرمان راهنمایم هستم؟ این‌ها می‌شود رازِ مسیر. آیا دارم سی‌دی‌ام را درست می‌نویسم یا می‌دهم یکی دیگر بنویسد و می‌گویم این هم سی‌دیِ آقای راهنما؟ آیا دارم دارو سر ساعت می‌خورم؟ مقدار دارویم را دقیق و به اندازه مصرف می‌کنم؟ این‌ها همه رازهایش است. پارک می‌آیم، شرکت می‌کنم، یک ربع قبل از جلسه در شعبه هستم.اینجا که نشسته‌ام، آیا مرتب بیرون می‌روم و می‌آیم یا نه؟ نشسته‌ام و قشنگ قبلش همه‌ کارهایم را می‌کنم و با تمام وجود گوش می‌دهم؛ یعنی دارم رازِ این مسیر را به‌درستی انجام می‌دهم. اما بعضی‌ها مرتب در رفت‌و‌آمد هستند و دو دقیقه هم در جلسه نمی‌توانند بنشینند؛ حواسشان همه‌جا هست به‌جز جلسه و مشارکت‌ها. تمام مشارکت‌هایی که مسافران انجام می‌دهند، آموزش است. منِ راهنما گوش می‌دهم و از مشارکت بچه‌ها استفاده می‌کنم؛ کسی می‌تواند بگوید مشارکت بچه‌ها به کارِ من نمی‌آید که بروم بیرون، یک سیگار بکشم یا یک قهوه‌ای بخورم؟پس اگر من این کارها را انجام می‌دهم، یعنی درست عمل نمی‌کنم؛ اگر دارم این کارها را می‌کنم، یعنی راز را به‌درستی اجرا نمی‌کنم. اگر می‌خواهم به نتیجه برسم، باید مکان را پیدا کرده باشم؛ اگر روش را پیدا کردم و وارد کنگره شدم، رازش مهم است. اگر رازش را انجام ندهم، به حقیقت نمی‌رسم.در سفر اول، حقیقت، درمانِ من است؛ حقیقت چیز پیچیده‌ای نیست؛ برای یک سفر اولی، حقیقت همان رسیدن به درمان است. اگر می‌خواهم به درمان برسم، می‌گویند رمز، مسیری است که پیدا کرده‌ام؛ سیستمِ کنگره ۶۰ رمز است و متدِ «دی‌اس‌تی» رازش است؛ [یعنی] انجام دادنِ آن چیزهایی که راهنما به تو می‌گوید؛ چیز دیگری ندارد.اگر می‌خواهم به حقیقت برسم… و حالا بعد از سفر اول وارد سفر دوم می‌شویم؛ در کنگره خوشبختانه مسیر طولانی است. کسانی که بخواهند آموزش بگیرند، آموزش‌های متعددی وجود دارد؛ یک درصدِ کوچک [از این مسیر]، درمانِ اعتیاد و رهایی است؛ گلِ رهایی است؛ ولی اگر کسی به دنبال حقیقتِ خودش می‌گردد، چیزهای بسیاری در کنگره وجود دارد.»«و من می‌توانم از این رازهایی که در کنگره وجود دارد استفاده کنم تا به آن حقیقتِ خودم برسم. باید آموزش بگیرم، باید خدمت کنم و باید در آن آموزش‌هایی که راهنما به من می‌دهد، دقت کنم. بعضی‌وقت‌ها راهنما می‌گوید که خب، در سفر دومی سیستم مالی‌ات به‌گونه‌ای است که می‌توانی در لژیون سردار شرکت کنی؛ وقتی حس آلوده باشد، طرف سریع می‌گوید: «اینجا می‌خواهند پول بگیرند!ولی راهنما دارد به تو آموزش می‌دهد که اگر می‌خواهی هنوز حالت خوب بشود، باید از یک چیزهایی بگذری. باید یاد بگیری که بگذری؛ اگر گذشت را یاد گرفتی، اگر بخشش را یاد گرفتی، حالت خوب می‌شودولی بعضی‌وقت‌ها ما فکر می‌کنیم فقط مصرف‌کننده هستیم؛ هر جا به ما چیزی بدهند، من هستم؛ هر جا قرار باشد من چیزی بدهم، من نیستم. من تا موقعی هستم که چیزی به من بدهند؛ اگر درمان باشد، من هستم؛ اما اگر قرار باشد چیزی از من بگیرند، موقع سبد که می‌آید، من نیستم! موقعی که راهنما به من انرژی می‌دهد، من هستم؛ لژیون به من انرژی می‌دهد، من هستم؛ این همه اعضای شعبه انرژی می‌دهند، من هستم؛ ولی موقعی که می‌خواهم از خودم انرژی بگذارم، نیستم و اینجا دقیقاً همان نقطه‌ای است که دارم لطمه می‌خورم راهنما می‌خواهد این را به ما یاد بدهد که اگر گذشت داشته باشی، بخشش داشته باشی، حالت بهتر از این‌ها می‌شود. اگر یاد بگیری از چیزهایی که دوست داری بگذری، حالت خوب می‌شود؛ حالت بد نمی‌شود. من چرتکه می‌اندازم که اگر ۶ میلیون به لژیون سردار بدهم، ۶ میلیون از پول‌هایم کم می‌شود؛ اگر ۶۰ میلیون بدهم، ۶۰ میلیون از پول‌هایم کم می‌شود؛ اگر ۵۰۰ میلیون بدهم، خیلی پول‌هایم کم می‌شود؛ پس فکر نمی‌کنم این راهنما درست بگوید! حداقل این‌ها را نمی‌فهمد؛ چون من که هیچ، بیرون هم به هرکس بگویی ۵۰۰ میلیون بدهی حالت خوب می‌شود، می‌گوید چنین چیزی امکان‌پذیر نیست و اصلاً حالت خوب نمی‌شود هیچ، پول‌هایم هم کم می‌شود و تو با ۶۰۰ میلیون کارهای مختلفی می‌توانی بکنی ولی اینجا به من آموزش می‌دهند که هرچقدر بخشنده باشی، یک دانه بدهی، هفتاد دانه می‌گیری؛ باید از این یک دانه بگذری. یک دانه گندم می‌کاریم، هفتاد تا دانه به ما می‌دهد؛ سیستم الهی این است. می‌گوید از یک دانه گندم می‌توانی بگذری؟ اما می‌بیند یک دانه گندم را سفت نگه داشته‌ام و نمی‌دهم. ولی اگر بتوانیم از آن یک دانه بگذریم، واقعاً ببخشیم، نه اینکه ببخشم که همه من را ببینند، ببخشم که به من جایگاهی بدهند یا پست و مقامی بگیرم... بخشیدنِ واقعی آن است که به فکرِ برگشت نباشیم و منتظرِ بازگشت نباشیم؛ کاری را با دل و جان انجام دهیم؛ می‌خواهیم خدمت کردن و گذشت کردن را یاد بگیریم در کل باید یاد بگیریم ببخشیم که خودمان سود می‌بریم. من سودم در این است که آدم‌ها را دوست داشته باشم؛ من موقعی حالم خوب است که آدم‌ها حالشان خوب باشد. من به این ایمان دارم که امکان ندارد بقیه حالشان بد باشد و من حالم خوب باشد. موقعی حالم خوب است که بقیه حالشان خوب باشد؛ موقعی حالم خوب است که من سوار بر مادیاتم، نه مادیات سوار بر من. پول زمانی مال من است که می‌توانم خرج کنم، می‌توانم ببخشم. می‌گویند خر مالِ کسی است که سوار است؛ وگرنه یک خان را تصور کنید که صدتا از بهترین ماشین‌ها را دارد ولی خودش فلج است و در خانه افتاده! ماشین مال کیست؟ مال کسی که سوار می‌شود. اگر نتوانیم ببخشیم، هیچی مال ما نیست؛ آن چیزهایی مالِ ماست که بتوانیم ببخشیم ان‌شاءالله که بتوانیم ببخشیم؛ چون بخشندگی از صفات خداوند است و خداوند خودش بخشنده و مهربان است. یکی از صفات بارز خداوند بخشندگی است و ما زمانی حالمون خوب است که بتوانیم ذره‌ای از صفات خداوند را در وجود خودمان داشته باشیم و ببینیم.

از اینکه به صحبت‌های من گوش کردید، متشکرم.»

درادامه اعلام رهایی مسافر حسین توسط راهنمای محترم مسافر حسن

تایپ:مسافر سعید لژیون یکم مسافر مجید لژیون پنجم 

ارسال خبر:مسافراحمد لژیون چهارم 

تایید خبر:مسافر محمد لژیون پنجم

مرزبان خبری :مسافر داوود

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .