به نام قدرت مطلق
چهاردهمین جلسه از دوردوم جلسات عمومی کنگره ۶۰ نمایندگی لواسان با استادی پهلوان محترم مسافر مهدی و نگهبانی مسافر مجید و دبیری مسافر حسام با دستور جلسه "وادی هفتم و تاثیر آن روی من" مورخ 21 شهریور ۱۴۰۵ راس ساعت ۱۷ آغاز بکار نمود
خلاصه سخنان استاد:
سلام.
خدا را شکر میکنم بابت اینکه در عصری زندگی میکنم که مرد بزرگی در آن زندگی میکند؛ مردی که از دریچهٔ قلب و نسخهٔ محبت، راهی را برای انسانها باز کردهاند. حالا اینکه طریق ورودشان راز است یا نسخهٔ محبت رمز است، نمیدانم؛ ولی فکر میکنم همان رازِ راه است که از طریق قلب انسانها ظهور کرده. رمز آن هم نتیجهٔ نسخهٔ محبت است؛ محبتی که همهٔ ما را جمع کرده تا این محبت، نشانی از آن محبت بیکران باشد.
قطرهقطره در مسیر درمان، که روش DST است، رمز زدهاند و کلیدش را هم رایگان به ما دادهاند. درمان واقعی اتفاق افتاده، چون وقتی راز را میفهمیم، نتیجهاش را هم میبینیم.
باز هم رمز و راز وجود دارد؛ میگوید هر بیستویک روز، یکپنجم از افیون را کم کنید تا شبهافیونی بدن راه بیفتد. این راه افتاده و نتیجه داده و بقیه هم نتیجه را میبینند و میآیند.
در سیگار هم همینطور است. در مورد اضافهوزن هم مثال میزنند؛ مثلاً کسی بیست کیلو اضافهوزن دارد و طی ده ماه، هر ماه دو کیلو کم میکند. اضافهها میریزند و در عوض، یک چیز گرانقدر به دست ما میآید: سلامتی و تندرستی.
شاید دیگر شیرینی نخورم، ولی کامم شیرین است؛ چرا؟ چون دیگر پیش دکتر نمیروم، چون دردهایم کمتر شده، چون سالم هستم، چون تپش قلب ندارم، چون دیگر دیسک کمر ندارم. پس کامم شیرین است.
دکتر امین هم میگویند یکپنجم از مواد را کم کنید و به جهانبینی یکپنجم اضافه کنید تا راه باز شود. اینها در ظاهر قضیه و در جسم اتفاق میافتند، ولی من در همان جسم باید بخشش را داشته باشم تا به نتیجه برسم.
.jpg)
من سعی میکنم زود تمام کنم. در اتفاقات و نگهبانی، در جهانبینی چه چیزی دارم؟ همان یکپنجم را دارم.
هر چیزی هزینهای دارد و بهایی برای آن پرداخت میکنیم. یومالفصل کنگره که نزدیک میشود، بحث گلریزان مطرح میشود. در فصل بهار، پزشکان توصیه میکنند که بروید خون بدهید یا حجامت کنید. در حجامت، تیغ زده میشود و مقداری از خون و شیرهٔ جان بدن گرفته میشود، ولی بعد از آن احساس سرحالی میکنیم.
من چقدر از مالم را توانستهام ببخشم؟ یکپنجم را انجام دادهام. فرقی نمیکند؛ از آن چیزی که برایم باقی مانده، در نهایت یکپنجمش را باید بتوانم ببخشم.
حالا یکپنجم میشود سردار؛ یکپنجم میشود حتی دو میلیون تومان. وقتی نتیجه گرفتهایم، دیگر باید یکپنجم، یکپنجم جلو برویم. نتیجه را هم میبینیم؛ جایش پر میشود، خماری نمیآید، سردرد نمیگیریم و در عین حال، وعدهٔ خداوند هم تحقق پیدا میکند.
اما من هنوز شک دارم. چرا هنوز ایمانم آنقدر نرسیده که بتوانم یکپنجم را در مال خودم هم انجام بدهم؟ چرا آن حجامت را در مالم انجام نمیدهم؟
از خودم میپرسم؛ چون این موضوع را هنوز با خودم حل نکردهام. تعهد کردهام، ولی هنوز تردید دارم.
تابلوی طلا را هر روز نگاه میکنم و میگویم: «برسه به دویست، مثلاً اینقدر میرم و میدم؛ بذار دو تا بشه.» دو تامیشود، ولی خرج جای دیگری میشود. دو تا میشود، ولی برای من باقی رسم و مرام سردار، هم معنویات است و هم مادیات؛ هم رمز است و هم راز. هر چیزی باید صفت خودش را هم داشته باشد. ویترینش باید قشنگ باشد، ولی صفتش هم باید وجود داشته باشد.
من نمیتوانم همهچیز را خوب ببینم و خوب باشم، ولی صفتش را نداشته باشم. در همهٔ آنها بخشش انجام شد و من به حال خوب رسیدم. پس چرا در مورد مالم هنوز نمیتوانم این کار را انجام بدهم؟ چرا تعهد کردهام، ولی شک دارم؟
ترس است دیگر؛ چیزی که نیروی اهریمن با آن جلو میآید. مگر میگذارد انسان بهراحتی از مادیات بگذرد؟
از صبح دارم به این موضوع فکر میکنم؛ نه فقط برای اینکه اینجا مشارکت کنم، بلکه برای اینکه ایراد خودم را پیدا کنم. همهچیز باید برای من تکرار شود؛ آموزشها باید هر روز تکرار شوند، ولی در عمل باید ببینم آیا میتوانم آن تکرار را داشته باشم تا به نتیجه برسم.

پول انرژی است؛ اما زمانی که آن انرژی در یک مسیر درست صرف میشود، از مادیات به معنویات تبدیل میشود. پول تبدیل میشود به یک صندلی؛ یک نفر دیگر میآید و روی آن صندلی مینشیند.
همسفرش گریه میکرده و از خدا میخواسته راهی پیدا شود. دخترش از پدرش میترسیده. خودم را میگویم؛ ولی امروز با هم دوست هستند.
یادت هست که یک صندلی درست کنی و یک نفر دیگر بیاید و روی آن بنشیند و رفیق شود؟ این همان تبدیل ماده به معنویات است.
این چرخه مدام میچرخد؛ رمز میشود، راز میشود و شعبدهبازی آن هر روز زیباتر میشود.
امیدوارم نسبت به چیزی که تعهد کردهام، یکپنجمش را همیشه به یاد داشته باشم؛ یادم باشد از کجا به کجا رسیدهام، یادم باشد که پیمان بستهام و یادم باشد که اگر چیزی را فهمیدهام، باید در عمل هم انجامش بدهم.
امیدوارم تکتک ما نسبت به چیزی که قرار است در این مسیر اتفاق بیفتد، بتوانیم بهترین برداشت را داشته باشیم و بهترین نتیجه را از آن بگیریم.
ممنونم که به صحبتهای من گوش دادید و برای من ارزشمند بود که در این جلسه مشارکت کنم.
مرزبان خبری :مسافر مصطفی
عکاس : مسافر علیرضا
تایپ و بارگزاری : مسافر پیمان
- تعداد بازدید از این مطلب :
118