English Version
This Site Is Available In English

چرا شرط فرماندهی فرمابرداری است ؟

چرا شرط فرماندهی فرمابرداری است ؟

ششمین جلسه از دور پنجم از سری کارگاه های آموزش عمومی نمایندگی فیروزآباد فارس، ویژه مسافران و همسفران؛ با استادی مسافر سعید، نگهبانی مسافر بهرام و دبیری مسافر مسعود با دستور جلسه « از فرمانبرداری تا فرماندهی » در روز پنج‌شنبه مورخه  ۱۴۰۵٫۶٫۱۹ راس ساعت ۱۷ آغاز به کار نمود.

                                        

خلاصه سخنان استاد:
تشکر ویژه می‌کنم از آقای مهندس و خانواده محترم ایشان به خاطر ایجاد چنین بستری که من توانستم به آرامش و تقریبا به تعادل برسم و متشکرم از گروه مرزبانی و ایجنت محترم و نگهبان عزیز که اجازه دادند دوباره خدمت کنم و خدا را شکر می‌کنم که الان دستور جلسه « از فرمانبرداری تا فرماندهی » هست. وقتی از فرماندهی صحبت می‌شود همه به ذهن‌شان یک فرمانده‌ای که در پادگان هست می‌آید که دارد به چند تا سرباز دستور می‌دهد ولی در کنگره ما می‌فهمیم که فرماندهی چند صورت دیگر هم دارد! فرماندهی هم می‌تواند در صور آشکار باشد و هم در صور پنهان.

در صور پنهان بودن فرماندهی بدن مثل این فرمان‌هایی هست که از مغز به اجزای بدن می‌رسد مثلاً من فرمان بدهم به دستم بگویم بیا بالا و بیاید بالا. یا اینکه زبانم چیزی که می‌خواهم بگویم را نگوید و چیز برعکسی بگوید که معمولا نود و نه درصد آدم‌ها خیلی متوجه چنین مشکلی در بدن نمی‌شوند تا لحظه‌ای که برایشان اتفاقی بیفتد یعنی مرض قندی یا درد کلیه بیاید که تازه متوجه بشوند این فرماندهی بدن از دستشان در رفته است و دیگر نمی‌توانند مثلا قند استفاده کنند که قبلا به صورت خیلی عادی و معمولی غذاشون را می‌خوردند و قند مصرف می‌کردند.

کسانی که دچار اعتیاد می‌شوند کاملا با این مفهوم صور پنهان آشنا می‌شوند؛ کسانی که دچار اعتیاد می‌شوند دیگر در حالت معمولی کارهایی که انجام می‌دادند را نمی‌توانند مثل قبل از اعتیاد انجام بدهند و اگر بخواهند انجام بدهند مشروط به این هست که حتما موادشان را مصرف کنند! چرا؟؟ چون که فرماندهی بدنشان به دست مواد مصرفیشان است و باید مواد مصرف کنند و یا مواد بیشتری مصرف کنند که دوباره بدن فرمانپذیر شود و یا موادشان را عوض کنند که بتوانند فرماندهی بدن را برای انجام کارها بدست بیاورند.

کسی که می‌تواند در کار جدیدی توانا بشود و انجامش بدهد یعنی دامنه فرماندهیش بزرگتر شده است مثلا یه گروهبان می‌تواند به چهل نفر دستور بدهد یک سرگرد ممکنه به سیصد نفر دستور بدهد و یک گردان در اختیارش باشد ولی یک سرهنگ می‌تواند به یک هنگ دستور بدهد این یعنی دامنه فرماندهیش بزرگتر و پهناورتر شده است مثل کسی که روی جسم خودش کار می‌کند و در چند تا از حیطه های ورزشی مقام می‌آورد و فرماندهی جسمش در دست خودش هست.

تقریبا چیزی که در انسان نیروی ادامه را به وجود می‌آورد و احساس خوشحالی به وجود می‌آورد همین توانا شدن در انجام کارها است و به عبارت دیگر می‌تواند فرماندهی یک سری از نیروهایی که خداوند به انسان داده را در اختیارش بگیرد. مثل همین پله کم کردن و توانایی و سلامتی را به دست آوردن است که به من سفر اولی قدرت ادامه سفر را می‌دهد. استاد امین می‌فرمایند چرا اول باید فرمانبردار باشیم؟ چرا مشروط فرماندهی فرمانبرداری هست؟ اینکه انسان به یک سری از نیروها حالا چه نیروهای درون و چه نیروهای بیرون احاطه داشته باشد یعنی در آن زمینه به فرماندهی رسیده است، پس اگر این معنی را بخواهیم به کار ببریم کسی می‌تواند فرمان بدهد یا کاری را از دیگران بخواهد که خودش توانایی انجام آن کار را داشته باشد و انجام بدهد.

چیزی که من در لژیون از فرمانده خودم یاد گرفتم همین بود که در لژیون می‌گفت ببینید هر کاری که من از شما می‌خواهم خودم قبل از اینکه شما انجام بدهید انجام می‌دهم اگر می‌گویم لژیون سردار باشید خودم عضو لژیون سردار هستم اگر می‌گویم سی دی بنویسید خودم دارم می‌نویسم اگر می‌گویم بیاید ورزش نفر اول خودم هستم اگر می‌گویم قبل از ساعت پنج در شعبه باشید خودم هستم. چیزی که من یاد گرفتم در کنگره؛ اینه که من اگر بخواهم یک فرمانده خوبی باشم از اول باید فرمانبردار خوبی باشم یعنی باید آموزش بگیرم و برای آموزش گرفتن حتما و لزوما باید یک استادی برای خودم انتخاب بکنم یک استاد یا یک معلم یا یک راهنما آموزش را می‌خواهد انتقال بدهد پس باید ازش اطاعت بکنم باید فرمانبردار باشم تا بتوانم به فرماندهی موثری برسم.
ممنونم که به صحبت‌های من گوش دادید.

خلاصه و تایپ: مسافر جواد ( لژیون سوم )
ویرایش: مسافر احمد ( راهنما )
ارسال: مسافر بهرام ( خدمتگزار سایت )

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .