English Version
This Site Is Available In English

فرمان‌برداری، آغاز مسیر یادگیری و رسیدن به فرماندهی است

فرمان‌برداری، آغاز مسیر یادگیری و رسیدن به فرماندهی است

دهمین جلسه از دوره اول کارگاه‌های آموزشی عمومی کنگره ۶۰، نمایندگی ایذه، با استادی مسافر حسین، نگهبانی مسافر حسن و دبیری مسافر بهروز، با دستور جلسه «از فرمان‌برداری تا فرماندهی»، روز پنجشنبه ۱۹ شهریورماه ۱۴۰۵،  ساعت ۱۷:۰۰ آغاز به کار کرد.

خلاصه سخنان استاد؛

خدا را شکر می‌کنم که بار دیگر در خدمت دوستان عزیزم هستم و بابت این محبت بزرگ خیلی خوشحال هستم. از خداوند سپاسگزارم که اجازه داد در این جلسه حضور داشته باشم و آموزش بگیرم و حال خوش را در جمع دوستان تجربه کنم.دیروز نمایندگی ایذه و دانیال در شعبه کارون جشن دیده‌بان را برگزار کردیم داشتیم و جای همه دوستان خالی بود؛ هم مسافران و هم همسفران عزیز حضور داشتند و جشن بسیار باشکوهی بود.

دیده‌بانان کنگره ۶۰ از ستون‌های کنگره هستند. به تعبیر آقای مهندس، دیده‌بانان از اولین‌های کنگره هستند؛ کسانی که باعث قوام و شکل‌گیری کنگره شدند. کنگره بسیار قدردان دیده‌بانان و خدمتگزاران قدیمی کنگره است. آن‌ها راه‌های بسیاری را تجربه کرده‌اند و اکثر خدمت‌ها و جایگاه‌های کنگره را تجربه کرده‌اند. ما این بزرگداشت را به نیابت از شما دوستان انجام دادیم و امیدوارم سال آینده، ان‌شاءالله، همه دوستانی که امروز در این جلسه حضور دارند و دوستانی که بعداً به ما ملحق می‌شوند، حضور داشته باشند تا این لذت را با هم تجربه کنیم.

در مورد دستور جلسه، یکی از فرمایش‌هایی که مهندس در یکی از سی‌دی‌ها داشتند، این بود که کسانی که حال خوبی ندارند، باید تغییر جهت بدهند و به نیروهای الهی ملحق شوند. من این فرمایش ایشان را این‌طور برداشت می‌کنم که دوستان یا در انتظار نیروهای شیطانی می‌مانند و با گردباد عظیم به اعماق تاریکی فرو می‌روند، یا تغییر جهت می‌دهند و مسیر خودشان را اصلاح می‌کنند.

یعنی ما دو حالت داریم. در کنگره، جلسه به جلسه، کسانی را می‌بینیم که حال خوبی ندارند و ای به خاطر مصرف مواد است و برای درمان آمده‌اند و می‌خواهند حالشان خوب شود.

اگر بخواهیم مسیر قبلی‌ای را که قبل از کنگره داشتیم، همان‌طور ادامه بدهیم و به همان سبک گذشته برگردیم، همان مطلبی اتفاق می‌افتد که عرض کردم؛ یعنی گردباد در انتظار ماست. ولی اگر تغییر جهت بدهیم و مسیر درست را یاد بگیریم، لازمه‌اش این است که یک‌سری آموزش‌ها را یاد بگیریم که در وادی‌ها بارها در مورد آن صحبت شده است. در جلسات تازه‌واردین هم بارها درباره این موضوع صحبت شده و در آموزش‌ها نیز همین‌طور. یکی از دستور جلسه‌ها و قوانین کنگره، فرمان‌برداری و رعایت قوانین است.

برای اینکه مسیر درست را پیدا کنیم، لازم است از کسی بخواهیم مسیر را به ما نشان بدهد که خودش قبلاً این مسیر را تجربه کرده باشد. در کنگره، راهنماها این جایگاه خدمتی را دارند که مسیر را به ما نشان بدهند؛ یعنی به ما نشان بدهند که مسیر روشنایی کدام است و مسیر تاریکی کدام است.

در مورد جایگاه راهنما، آقای مهندس می‌فرمایند که مربی و راهنما یکی از صفات پروردگار است که به معلم و مربی داده شده است. راهنماهای کنگره هیچ الزامی ندارند که به منِ رهجو خدمت کنند و بابت این موضوع هیچ پولی دریافت نمی‌کنند. آن‌ها به خاطر خودشان، به خاطر آموزش‌هایی که دیده‌اند و به خاطر معرفت و شناختی که به دست آورده‌اند، می‌دانند که باید این دانسته‌ها و آموزش‌ها را در اختیار دیگران قرار بدهند.

پس وظیفه منِ رهجو چیست؟ وظیفه من فرمان‌برداری است. اگر جایگاه راهنما را آن‌گونه که هست، برای خودم در ذهنم تداعی نکنم، نمی‌توانم از حرفش شنوی داشته باشم.

من مثال خودم را می‌زنم. در سفر اول فهمیدم که احترام به راهنما یکی از موارد مهم است. وقتی راهنما وارد لژیون می‌شود، جلوی پای راهنما باید بلند شد.

خب، من اوایل حتی جلوی پدر خودم هم بلند نمی‌شدم. وقتی پدرم به رحمت خدا رفت، البته وقتی زنده بودند خیلی دوستشان داشتم و خیلی برایشان احترام قائل بودم، ولی وقتی در خانه حضور داشتند و کنارشان بودم، خیلی خودمانی بودم و حتی دراز می‌کشیدم.

اما وقتی وارد کنگره شدم، دیدم اگر جایگاه راهنمای خودم را رفیع ندانم و او را برتر از خودم ندانم، اصلاً نمی‌توانم از او حرف‌شنوی داشته باشم. اگر قبول نداشته باشم که راهنما بهتر از من می‌داند و شناختش نسبت به موضوعات بیشتر از من است، اصلاً نمی‌توانم حرفش را قبول کنم.

وقتی راهنما به من می‌گوید داروی OT خودت را بالا و پایین کن، اگر جایگاه او را قبول نداشته باشم، اصلاً نمی‌توانم از او فرمان ببرم. ولی وقتی بدانم او بیشتر می‌داند و جایگاه راهنما را در ذهن خودم جایگاه رفیعی بدانم و به خودم بقبولانم که کسی که دارد این خدمات را به من ارائه می‌کند، در چه جایگاهی قرار دارد، راحت‌تر می‌توانم از او حرف‌شنوی داشته باشم.

من راهنمای خودم را زمانی که راهنمایشان به ایشان زنگ می‌زد، می‌دیدم که سریع جواب تلفنشان را می‌دادند. برایم خیلی عجیب بود. گفتم: «آقا، شاید آقا فرشبد اینجا نیستند که شما پا می‌شوید و جواب تلفنشان را می‌دهید؟»گفتند: «ایشان حضور ندارند، من که می‌دانم دارم با چه کسی صحبت می‌کنم.»

خود آقای مهندس در کتاب «چهارده مقاله» از راهنماهای خودشان به عنوان «مراد» یاد می‌کنند. مراد ما سردار است دوستانی که کتاب «شصت درجه زیر صفر» را خوانده‌اند، قطعاً به این معنا رسیده‌اند. اگر آن جایگاه نباشد، اصلاً فرمان‌برداری در من صورت نمی‌گیرد.

اگر در کنگره حرف‌شنوی نداشته باشم، من قبل از کنگره، به‌عنوان یک رهجو، فرقی با هم نمی‌کنیم. فرمان‌برداری از سفر اول شروع می‌شود؛ از زمانی که راهنمای من به من می‌گوید رأس ساعت ۴:۴۵ دقیقه در جلسه حضور داشته باشم.

حلقه مفقوده ما نظم است. نظم از پوشش من شروع می‌شود، از حضور من شروع می‌شود و تا مصرف دارو ادامه دارد. همه این‌ها را اگر فرمان‌برداری نکنیم، نمی‌توانیم فرمانده خوبی باشیم.

اما در زندگی من، تاریکی‌ها را تجربه کردم. خوبی این موضوع این است که تاریکی‌ها در کنگره برای ما کاملاً روشن شده است. استاد امین می‌فرمایند تا تاریکی‌ها نباشند، عظمت روشنایی‌ها مشخص نمی‌شود. آدم تا در نهایت تاریکی و ناآگاهی به سر نبرد، نمی‌داند آگاهی چقدر خوب است.

همسرم همیشه می‌گوید: «چقدر خوبه که تو مصرف‌کننده بودی، چقدر خوبه که ما از آموزش‌های کنگره داریم بهره می‌بریم و چقدر خوبه که این حال خوب جاری و ساری شده در خانواده ما.»

در همه خانواده‌ای که من با آن‌ها ارتباط دارم، از خانواده برادرم و فامیل، موضوعات کنگره را تا آنجایی که توانستیم بسط دادیم و بردیم. آن‌ها مهندس را می‌شناسند و این مسیر را می‌شناسند. همه این‌ها را مدیون آموزش‌هایی هستم که در کنگره گرفتم و مدیون راهنمای خودم هستم.

من هرچقدر هم سال‌ها در کنگره باشم، اگر هفته‌ای دو بار هم راهنمایم را نبینم، همیشه زنگ می‌زنم. اگر حالم خوب نباشد، هنوز حرف‌شنوی دارم و هنوز موضوعات و گره‌هایم را با ایشان مطرح می‌کنم.

آقای مهندس چنین لطفی به ما کرده‌اند که در کنگره یک نفر را به عنوان راهنمای ما قرار داده‌اند که مسیر را نه‌تنها برای درمان اعتیاد، بلکه برای کل مسیر زندگی به ما هدیه کرده است. این جایگاه را باید بشناسیم و به آن احترام بگذاریم تا بتوانیم فرمان‌برداری کنیم.

من هنوز راهنمای تازه‌واردین هستم، اما اطمینان دارم؛ یعنی این را از راهنمایان دیگر شنیده‌ام. از راهنمایی شنیدم که آقای محمد گفتند: «من به اندازه‌ای که برای رهجوهایم دغدغه دارم، برای بچه‌های خودم دغدغه ندارم.»

خب، این چه پیوندی می‌تواند باشد، به غیر از وادی چهاردهم، وادی عشق و محبت؟ مگر چیزی می‌تواند به این راهنما بدهد که دغدغه‌اش برای رهجویی باشد که مثلاً یک ماه یا دو ماه است با او آشنا شده؟ خودش را درگیر می‌کند و دغدغه دارد تا این بنده خدا را بتواند به سرمنزل مقصود برساند.

هدف ما که اینجا درمان است، در واقع تعالی انسان و پرورش اوست. ساختار همین است؛ از دل تاریکی‌ها شخصی بیرون بیاید، وارد کنگره شود، آموزش بگیرد و در نهایت راهنما و خدمتگزار شود.

ما می‌دانیم که کفر، شرک و منیت، همین‌ها در اعتیاد وجود دارند و بالاترین اندازه تاریکی، اعتیاد است. اینکه از دل این تاریکی، شخصی بیرون بیاید و راهنما و خدمتگزار شود، بسیار ارزشمند است.

من اگر این جایگاه را نشناسم و ندانم جایگاه راهنما چگونه است، نمی‌توانم فرمان‌برداری کنم، نمی‌توانم به خودم کمک کنم و حتی نمی‌توانم به درمان برسم.

امیدوارم خداوند این لطفی را که به من و به همه ما داشته، بتوانیم سپاسگزار و شکرگزار باشیم.

از آقای مهندس باز هم تشکر می‌کنم که چنین بسترهایی را فراهم کردند، چنین معلمانی را در اختیار ما گذاشتند و چنین مربی‌هایی را در مسیر ما قرار دادند که به ما خدمت می‌کنند. ما هم بتوانیم، ان‌شاءالله، در این مسیر اول به خودمان خدمت کنیم و بعد بتوانیم به دیگران خدمت کنیم.از اینکه به صحبت‌های من گوش دادید، سپاسگزارم.

تنظیم و ارسال؛ مسافر محمد

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .