English Version
This Site Is Available In English

تسلط بر خویشتن، حاکمیت را احیا می‌کند

تسلط بر خویشتن، حاکمیت را احیا می‌کند

جلسه چهارم از دوره چهل و یکم سری کارگاه‌های آموزشی عمومی کنگره۶۰، نمایندگی شیخ‌بهایی اصفهان، با استادی راهنمای محترم مسافر مرتضی، نگهبانی مسافر فرزاد و دبیری مسافر علیرضا، با دستور جلسه «از فرمانبرداری تا فرماندهی و تولد اولین سال رهایی مسافر محمد»، در روز پنجشنبه ۱۹ شهریور ماه ۱۴۰۵، ساعت ۱۶:۰۰ آغاز به کار کرد.

خلاصه سخنان استاد:

سلام دوستان، مرتضی هستم یک مسافر

در ابتدا مراتب سپاس خود را خدمت ایجنت محترم، گروه مرزبانی و نگهبان عزیز که زمینه برگزاری این جلسه را فراهم کرده‌اند، عرض می‌کنم؛ همچنین از دبیر بابت گزارش جامع و کاملشان بسیار سپاسگزارم. 

امروز پنجشنبه است و طبق روال معمول، دو دستور جلسه داریم؛ دستور جلسه نخست، «از فرمانبرداری تا فرماندهی» و دستور جلسه دوم، «جشن تولد اولین سال رهایی مسافر محمد و همسفرشان» است.

در باب دستور جلسه اول باید گفت زمانی که فردی درگیر مواد مخدر می‌شود، نخستین رخداد، ساقط شدن فرماندهی جسم او است؛ بنابراین فردی که مصرف کننده مواد مخدر شده است، در حقیقت فرماندهی جسم خویش را از دست داده است. تا زمانی که فرد مواد مخدر را به شکل تفریحی مصرف می‌کند و کنترل جسمش از بین نرفته است، هنوز مصرف کننده مواد مخدر محسوب نمی‌شود؛ اما زمانی که این وابستگی آغاز می‌گردد، من به اشتباه تصور می‌کردم مواد مخدر کارایی من را تحت الشعاع قرار نمی‌دهد. در کتاب عبور از منطقه ۶۰ درجه زیر صفر تمثیلی از این وضعیت بیان شده است؛ فردی که درگیر مصرف مواد مخدر است و اگر زمان مصرفش بگذرد، تعادل جسمی خود را از دست می‌دهد. 

وقتی انسان از فرماندهی جسم خویش خارج شود، قطعا روان و جسمش از کنترل او خارج می‌شود. این تمثیل برای آن بیان شده است تا متخصصان حوزه درمان اعتیاد بتوانند مفهوم خماری حاصل از نکشیدن مواد را درک کنند؛ زیرا عدم مصرف مواد برای فردی که مصرف کننده است، مشکلات فراوانی ایجاد می‌کند.

کسی که در دمای ۶۰ درجه زیر صفر گرفتار می‌شود، دیگر اعضای بدنش از او فرمان نمی‌گیرد. در دوران کودکی، وقتی در فصل زمستان از فضای سرد بیرون به داخل خانه می‌آمدیم، انگشتان دستمان بر اثر سرما خشک می‌شدند و از ما فرمان نمی‌بردند؛ به‌گونه‌ای که هرچه تلاش می‌کردیم آن‌ها را به یکدیگر بچسبانیم، دستمان ناخودآگاه مشت می‌شد و انگشتان در جایی‌که می‌خواستیم قرار نمی‌گرفتند. حال آن‌که دمای هوا در آن زمان نهایتاً دو درجه زیر صفر بود. این مثال کوچک‌ترین نمونه برای درک وضعیت کسی است که در ۶۰ درجه زیر صفر اعتیاد قرار گرفته است؛ زیرا او دیگر نمی‌تواند بر هیچ‌یک از اعضای بدن خود تسلط داشته باشد.

فردی که عادی است و مشکلی ندارد، نیازهای اولیه‌ی خود را می‌تواند مدیریت کند؛ اما یک فرد مصرف کننده، حتی دو دقیقه هم نمی‌تواند تحمل کند. بسیاری از افراد به اشتباه تصور می‌کنند که چنین شخصی بی غیرت یا بی اراده است؛ در حالی که اعضای بدن او از وی فرمان نمی‌گیرد. در گذشته کسی را می‌شناختم که در انجمن‌های دیگر ترک کرده بود و کار نمی‌کرد. همسرش از من می‌خواست که او را تشویق کنم تا دوباره مصرف کند؛ زیرا می‌گفت: او قبلا کار می‌کرد، نیمی از درآمدش را مواد می‌خرید و نیمی دیگر را برای خانواده می‌آورد؛ اما اکنون که ترک کرده، از صبح تا شب با دوستانش وقت می‌گذراند. در آن زمان من هم او را بی اراده می‌دانستم؛ اما وقتی به کنگره۶۰ آمدیم، متوجه شدم که وقتی فرد، مصرف مواد را قطع می‌کند و هنوز به درمان قطعی نرسیده است، اعضای بدنش از او فرمان نمی‌گیرد؛ بنابراین توان کار کردن ندارد.

ما در کنگره۶۰ می‌آموزیم که فرمانبردار باشیم تا بتوانیم به فرماندهی دست یابیم. اوایل ورودم، با خود می‌اندیشیدم که تنها برای قطع مصرف تریاک و شیره آمده‌ام و قصد رسیدن به مقام سرداری یا جایگاه‌اکنون به دستور جلسه دوم، یعنی اولین سال رهایی مسافر محمد می‌پردازیم. واقعاً در کنگره۶۰، هر دستور جلسه‌ای با تولدها مطابقت عجیبی دارد. آقا محمد یک سال و نیم است که رها شده و تولدش چندین بار به تعویق افتاد تا با این دستور جلسه همسو و منطبق گردد؛ زیرا مسیر درمان و رسیدن او به این جایگاه، دقیقاً تجسم عینیِ حرکت از فرمانبرداری به فرماندهی استهای دیگر را ندارم؛ اما در ادامه دریافتم که این‌ها تمثیل است؛ زیرا اگر کسی فرمانبرداری نکند، به هیچ جایگاهی نمی‌رسد. اگر کسی حرف راهنما را گوش ندهد، پله های بیست و یک روزه را رعایت نکند و دارو را در سر ساعت مقرر مصرف ننماید، فرماندهی جسم به او بازگردانده نمی‌شود و همچنان در دست مواد مخدر و نفس اماره باقی می‌ماند.

ما باید فرماندهی نفس خود را نیز به دست بگیریم. زمانی که در نفس اماره هستیم، هیچ اراده‌ای از خود نداریم و انجام کارهای ضدارزشی برایمان اهمیتی ندارد؛ زیرا حس‌های ما از کار افتاده است. این دقیقا همانند فردی است که در دمای ۶۰ درجه زیر صفر قرار گرفته است؛ چرا که حس‌های غریزی او نیز از بین می‌رود. برای نمونه، در زمان خماری، حتی غریزه محبت به فرزند نیز از انسان سلب می‌شود. روزی فرزندم بیمار بود و باید بستری می‌شد؛ اما من که خمار بودم، به دروغ به همسرم گفتم دکتر چیزی نمی‌فهمد و او را به خانه بردم تا بتوانم خودم از خماری فرار کنم. این‌ها همه نشان‌دهنده فقدان فرماندهی بر خویشتن در زمان مصرف مواد مخدر است.

دستور جلسه دوم:

اکنون به دستور جلسه دوم، یعنی اولین سال رهایی مسافر محمد می‌پردازیم. واقعاً در کنگره۶۰، هر دستور جلسه‌ای با تولدها مطابقت عجیبی دارد. آقا محمد یک سال و نیم است که رها شده و تولدش چندین بار به تعویق افتاد تا با این دستور جلسه همسو و منطبق گردد؛ زیرا مسیر درمان و رسیدن او به این جایگاه، دقیقاً تجسم عینی حرکت از فرمانبرداری به فرماندهی است.

مسافر محمد یکی از فرمانبردارترین اعضای لژیون هشتم بود. من در این مدت، هیچ نافرمانی‌ای از او ندیدم؛ او کاملا مطیع، متین و فرمانبردار بود. بسیار دوست داشتم که تولد یک سالگی‌اش را با شال نارنجی راهنمایی جشن بگیریم؛ هرچند هنوز در آزمون راهنمایی پذیرفته نشده است؛ اما همواره جزو نمرات برتر آزمون‌ها بوده است. امیدوارم در آزمون پیش رو، شاهد موفقیت او و دریافت شال مقدس راهنمایی باشیم. این جشن را به مسافر محمد، همسفر محترمشان، راهنمای همسفر و مسافر محمدحسین، راهنمای جدید لژیون هشتم تبریک می‌گویم. ادامه جلسه را به خود محمد واگذار می‌کنم.

آرزوی مسافر:

آرزو می‌کنم که راه ورود تمام مصرف‌کنندگان مواد مخدر به کنگره۶۰ باز شود؛ تا بتوانند سفر کنند و به رهایی برسند.

خلاصه سخنان مسافر:

سلام دوستان، محمد هستم یک مسافر

از تمامی شما دوستان سپاسگزارم؛ زیرا بودن شما برای من بسیار ارزشمند است و امروز را برای من زیباتر کرد. از ایجنت محترم و گروه مرزبانی بسیار سپاسگزارم که اجازه دادند تا من این جایگاه را لمس کنم. اگر من امروز اینجا حضور دارم، تنها به خاطر محبت و آموزش‌هایی است که استاد راهنمایم آقا مرتضی به من دادند؛ من واقعاً لایق این‌همه محبت نبودم، اما آقا مرتضی همیشه به من محبت داشتند. از دانشمند بزرگ، آقای مهندس دژاکام و خانواده محترمشان تشکر می‌کنم که این بستر را مهیا کردند تا من و تمام اعضای کنگره۶۰ بتوانیم سفر کنیم.

آقای مهندس با روش "D.S‌T" به جهانیان ثابت کردند که بیماری اعتیاد درمان دارد؛ بنابراین همه می‌توانند از این روش استفاده کنند. نباید فراموش کنیم که در گذشته در چه جایگاهی بودیم و اکنون در چه جایگاهی هستیم؛ آقای مهندس همواره داستان عیاض را برای ما تعریف می‌کنند تا فراموش نکنیم در چه تاریکی بودیم. این را به تازه‌واردین می‌گویم که اگر من توانستم این جایگاه را لمس کنم، شما هم قطعاً می‌توانید؛ زیرا این مسیر، مسیر عشق است؛ فقط کافی است آموزش‌پذیر و تابع و فرمانبردار از راهنمای خود باشید تا در ادامه بتوانید ان‌شاءالله به فرماندهی برسید.

من سه سال تخریب مواد داشتم؛ اما واقعاً تخریب جسم من نوزده سال بود. من بیماری کولیت روده داشتم؛ همانند تمام کسانی که بیمارند، به پزشک مراجعه کردم؛ این بیماری حدود بیست‌ویک سال پیش آغاز شد و نوزده سال آن، تخریب همان بیماری من بود. من حدود هفت الی هشت دکتر عوض کردم و همگی به اتفاق می‌گفتند این بیماری اصلاً درمان ندارد؛ همانند بیماری اعتیاد می‌گفتند تا آخر عمر این بیماری با تو هست و قرص‌هایی مانند مزالازین و سولفاسالازین به من می‌دادند. آن‌ها در واقع بر روی بیماری من سرپوش می‌گذاشتند و هیچ فایده‌ای نداشت؛ پس از چند سال که این قرص‌ها را مصرف کردم، یکی از دکترها به من پیشنهاد داد؛ به این دلیل که می‌گفتند این بیماری ریشه عصبی دارد، به دکتر اعصاب و روان مراجعه کنم. من به دکتر اعصاب و روان مراجعه کردم و تا چشمانم را باز کردم، دیدم روزی نوزده عدد قرص اعصاب و روان مصرف می‌کنم و برایم بسیار دردآور بود. هم بیماری داشتم و هم مصرف‌کننده قرص‌های اعصاب و روان بودم؛ سپس بعد از چند سال که این قرص‌ها را مصرف کردم، به پیشنهاد یکی از دوستانم شیره مصرف کردم تا خوب بشوم. چند روز یک‌بار شیره را مصرف می‌کردم؛ اما در مهایت هیچ فایده‌ای نداشت.

بعد از این مسائل، بیماری کرونا آمد و من پدرم را از دست دادم؛ از ترس اینکه کرونا نگیرم، به پیشنهاد فردی که می‌گفت معتادها بیماری نمی‌گیرند، شروع به کشیدن شیره کردم؛ اتفاقاً کرونای سختی هم گرفتم. بعد از چند ماهی که داشتم شیره می‌کشیدم، متوجه شدم که به مصرف‌کننده‌ی دائم تبدیل شده‌ام؛ این موضوع را با همسرم در میان گذاشتم و او باور نمی‌کرد، ولی واقعیت داشت. تقریباً یک سال و نیم گذشت و من به کمپ ترک اعتیاد رفتم، ولی بی‌فایده بود. از اواسط سال ۱۴۰۲ تا آخر سال، من شانزده بار ترک کردم؛ چندین روز ترک بودم و می‌خوابیدم، اما بعد از آن مصرف می‌کردم. دختر کوچکم به همسرم می‌گفت: مگر یک انسان چقدر سرما می‌خورد و چرا پدر من هر دو هفته یک‌بار مریض می‌شود؟

 خدا را شکر در ماه فروردین سال ۱۴۰۳ توسط یکی از دوستان خوبم که در همین شعبه است، پیام کنگره۶۰ به من رسید؛ روزی که تازه‌واردین باز بود، زنگ زدند و گفتند تشریف بیاورید. به نظر خودم سفر خوبی داشتم؛ راهنمایم از من تمجید می‌کند، ولی خودِ شخص می‌داند که چه‌کار کرده است. من در لژیون، آموزش‌پذیر بودم.

پس از گذشت دو هفته که وارد کنگره۶۰ شدم، دست راستم شکست و راهنمایم جویای حالم شد و سپس گفتند که می‌روی و فایل صوتی را با دست چپ می‌نویسی و می‌آوری؛ من رفتم و فایل صوتی را نوشتم و هنوز هم آن دفتر را دارم؛ به نظر خودم چیزی که من را در کنگره۶۰ نگه داشت، همان نوشتن فایل صوتی با دست چپ بود. خدا را شکر سفر بسیار خوبی داشتم. تشکر می‌کنم از مسافر مرتضی که واقعاً من را پرورش دادند؛ امروز که روز تجلیل از ایشان است، هم ناراحت هستم و هم خوشحال. خوشحالم از اینکه حضور دارم و می‌توانم بابت زحماتشان از ایشان قدردانی کنم؛ غمگینم که این سفر و این راه به نقطه‌ای رسیده است؛ اگرچه «پایان هر نقطه سرآغاز خط دیگری است».

از راهنمای درمان سیگارم، مسافر هادی خلیلی سیار تشکر می‌کنم؛ من در لژیون ایشان آموزش‌های بسیاری گرفتم. در مورد سیگار، نکته‌ای را بگویم که آن را در لژیون سیگار هم بارها گفته‌ام؛ بچه‌هایی که لژیون تغذیه سالم می‌روند، همیشه می‌گویند که سخت‌ترین سفر در کنگره۶۰، همان سفر تغذیه سالم یا همان سفر جونز است؛ ولی سخت‌ترین سفر در کنگره۶۰ به نظر من، سفری است که یک سفر دومی بخواهد تازه سفر سیگارش را شروع کند؛ خوشا به حال کسانی که این بار سنگین را در سفر اول خود، توأم با درمان اعتیادشان حل می‌نمایند و زمین می‌گذارند. از همسفرم تشکر می‌کنم؛ اگر من امروز در کنگره۶۰ حضور دارم، صد درصد به خاطر ایشان و زحماتشان است. از راهنمای ایشان تشکر می‌کنم که درواقع زبان بدن من را با همسفرم هماهنگ کردند. از تمامی شما عزیزان که در جشن شرکت نموده‌اید، صمیمانه تشکر می‌کنم.

خلاصه سخنان راهنمای همسفر:

سلام دوستان، مرضیه هستم یک همسفر

«هر یک از رها‌یافتگان، پرنده‌ای خواهند شد؛ از ناباوری مطلق به باور واقعی دست خواهند یافت؛ در نتیجه، وجود آن‌ها مانند غرش رعد خواهد بود». 

خداوند را شاکر و سپاسگزارم که به خاطر این تولد فرخنده در این جایگاه قرار گرفتم؛ این تولد زیبا را در رأس به آقای مهندس و خانواده محترمشان و در ادامه از راهنمای محترمِ مسافر، آقا محمد تبریک می‌گویم؛ این تولد را به همسفر عزیزمان خانم نیلوفر و بچه‌های لژیون نهم تبریک می‌گویم. ان‌شاءالله تولد با شال‌های رنگی را در جایگاه‌های دیگر از این دو عزیز ببینیم. اگر بخواهم از خانم نیلوفر عزیز صحبت کنم، باید بگویم نیلوفرِ عزیز، رهجویی مهربان، متواضع، بسیار منضبط و از آموزش‌پذیرترین رهجوهای لژیون نهم بودند. به راهنمای جدیدشان خانم فخری تبریک می‌گویم؛ این دستور جلسه‌ها واقعاً مختص آن شخص و آن عزیزانی است که تولد می‌گیرند و این دو عزیز از برخوردارترین رهجوهای لژیون‌های ما بودند. ان‌شاءالله که همیشه در کنگره۶۰ خدمتگزار باشند؛ من باز هم این تولد را به ایشان تبریک می‌گویم.

آرزوی همسفر:

خواسته قلبی من این است؛ که علمِ کنگره۶۰ جهانی گردد.

خلاصه سخنان همسفر:

سلام دوستان، نیلوفر هستم یک همسفر.

خدا را شکر می‌کنم که امروز در محضر شما عزیزان هستم و شاکرِ خدا هستم که در این چند سالی که از خدا عمر گرفتم، توانستم با آقای مهندس و خانواده محترمشان آشنا بشم. باید تاریکی را می‌دیدم تا بتوانم با آقای مهندس آشنا بشوم؛ همان‌طور که مسافرم گفتند، ما راه‌های بسیار زیادی را برای رسیدن به درمان رفتیم. از آنجایی که من دو دختر دارم، نمی‌خواستم قبحِ قضیه برایشان ریخته بشود و تصویر ذهنی‌شان خراب بشود؛ از آنجایی که می‌دانستم اگر مهر اعتیاد بر پیشانی کسی بخورد، ممکن است پاک کردنش واقعاً سخت باشد، به مسافرم گفتم خودمان تنهایی آن را حل می‌کنیم؛ البته وقتی فهمیدم که پدرم فوت کرده‌اند، کمی قبل‌تر هم مادرم فوت کرده بودند و شرایط بسیار بدی داشتم. قرار بود همسرم پدر، مادر و برادری نداشته باشند، ولی قضیه جور دیگری رقم خورد و من فکر می‌کردم بعد از فوت پدرم، روزهای خوبی را می‌گذرانم، ولی اشتباه می‌کردم و روزهای بسیار بدی در انتظارم بود؛ ولی باید این اتفاق می‌افتاد تا من امروز در اینجا این حسِ ناب را تجربه بکنم.

راه‌های بسیار زیادی را رفتیم؛ می‌دانستم همسرم وقتی برای کاری اراده می‌کنند، آن را حل می‌کنند و این یک کورسویی بود که در این راه موفق می‌شود؛ راه‌ها را یکی پس از دیگری رفتیم و ناامید شدیم؛ من گفتم محمد خواسته ندارد و باید خودم و آینده دخترانم را بردارم و بروم. اوایلی که متوجه شده بودم، یکی از دوستانشان به من گفت جایی هست به نام کنگره۶۰ و شما می‌روید با خانواده‌ها آشنا می‌شوید، ولی روش را به من نگفتند؛ من یک جست‌وجو کردم؛ از لحاظ روحی بسیار اذیت بودم و آن زمان اذن ورود من هنوز نرسیده بود.

سه سال گذشت و تمام تاریکی‌ها را ما دیدیم و باید می‌دیدیم؛ اگر نمی‌دیدیم، امروز را من نمی‌دیدم و همسرم نمی‌دیدند. به پیشنهاد یکی از دوستانشان آمدیم؛ البته این بلیط آخر مسافر محمد بود؛ یعنی اگر می‌سوخت، مطمئناً من آینده خودم و دخترانم را برمی‌داشتم و خیلی آرام از کنارشان رد می‌شدم؛ چون خودشان می‌دانند من تمام تلاشم را در بدترین حالتم کردم. این صحبت‌هایی که خدمتتان می‌گویم، فقط به خاطر سفر اولی‌هاست و کسانی که تازه وارد کنگره۶۰ شدند و فکر می‌کنند اینجا مانند خیلی از جاهاست، ولی اشتباه می‌کنند؛ باید بمانند، چند ماهی آموزش ببینند و ببینند هیچ جای هستی را نمی‌توانند مانند کنگره۶۰ پیدا کنند. چند روز پیش که آقای امین به شعبه ما تشریف آوردند فرصت مشارکت به من نرسید تا به ایشان بگویم؛ شما پسر خلف این دنیا هستید و شما و پدرتان نه فقط اعتیاد را درمان کردید، بلکه انسانیت را به همه نشان دادید و نسل انسان را نجات دادید؛ چه جایگاه و رسالتی دارید و چه خوش درخشیدید. 

خدا را شکر ما رها شدیم؛ سفر اولی‌ها و کسانی که تازه به کنگره۶۰ آمده‌اید، اطمینان داشته باشید که جای خوبی را پیدا کرده‌اید؛ حتماً دعای خیری پشتِ سرتان بوده است. من دعای پدر و مادرم را پشت و پناه خود داشتم که امروز با سربلندی نشستم و اگر روزی کسی به من بگوید همسرت اعتیاد داشت، با سربلندی می‌گویم اعتیاد را پشت سر گذاشته‌اند و اکنون به رهایی کامل رسیده‌اند که از این بابت خداوند را شاکر و سپاسگزارم.

تایپ: همسفر کسری، مسافر وحید(لژیون۲۱)، مسافر عرفان(لژیون۱۶)، مسافر سیامک(لژیون۱۷)، مسافر محمدحسن(لژیون۱۴)، مسافر محمدرضا(لژیون۲)، مسافر مهرداد(لژیون۵)

ویراستار: مسافر حسین(لژیون۲۳)، مسافر مهدی(لژیون۱۶)، مسافر حامد(لژیون۵)

صوتی و دیتاشو: مسافر وحید(لژیون۶)، مسافر حسن(لژیون۱۹)

تنظیم: مسافر سعید(لژیون۱۴) دبیر سایت

مرزبان خبری: مسافر حجت 

تهیه و ارسال: مسافر رضا

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .