English Version
This Site Is Available In English

بایستی با هر دانشی فرمان‌بردار راهنما بود

بایستی با هر دانشی فرمان‌بردار راهنما بود

چهاردهمین جلسه، از دوره شصتم، از سری کارگاه‌های آموزشی عمومی کنگره۶۰، نمایندگی پروین اعتصامی اراک، با استادی راهنمای محترم مسافر عزت‌الله، نگهبانی راهنمای محترم، مسافر رضا و دبیری مسافر مجتبی، با دستور جلسه: «از فرمان‌برداری تا فرماندهی» پنج‌شنبه ۱۹ شهریورماه ۱۴۰۵ ساعت ۱۷ برگزار شد.

سخنان استاد؛

سلام دوستان عزت‌الله هستم مسافر؛
خدا را سپاسگزارم که این فرصت به من داده شد تا در این جایگاه قرار بگیرم. ابتدا از بنیان‌گذار کنگره ۶۰، آقای مهندس دژاکام و خانواده محترمشان، اساتید و دیده‌بان محترم و راهنمای عزیزم، جناب احمد حکیمی، تشکر و قدردانی می‌کنم؛ کسی که در دوران جوانی از آموزش‌ها و ارزش‌های ایشان بهره‌مند شدیم و ایشان کمک کردند تا بتوانیم در کنگره حضورداشته باشیم.

همچنین به‌تمامی خدمتگزاران کنگره ۶۰، مسافران، هم‌سفران، راهنمایان تازه‌واردین، راهنمایان محترم، مرزبانان عزیز و ایجنت محترم قسمت آقایان، مسافران و هم‌سفران خداقوت عرض می‌کنم. به آقا حبیب عزیز، ایجنت محترم نیز تبریک و خداقوت عرض می‌کنم. خدا را شکر می‌کنم که در این بستر قرارگرفته‌ایم؛ بستری که آقای مهندس برای ما فراهم کردند تا بتوانیم از آموزش‌های کنگره ۶۰ به‌درستی استفاده کنیم.

دستور جلسه «از فرمان‌برداری تا فرماندهی» اهمیت خاصی دارد؛ چراکه درواقع معیار منِ مسافر سفر اولی، منِ راهنما، منِ خدمتگزار و منِ مسافر سفر دوم را مشخص می‌کند.

آقای مهندس در ابتدا برای درمان اعتیاد آمدند و صورت‌مسئله اعتیاد را باز کردند؛ یعنی مسئله اعتیاد را شکافتند و توضیح دادند که فرد مصرف‌کننده مواد مخدر به دلایل مختلف از حالت تعادل طبیعی خارج می‌شود. در صورت‌مسئله اعتیاد، مثلث درمان اعتیاد، یعنی جسم، روان و جهان‌بینی، روبه‌روی ما قرار می‌گیرد. می‌دانیم که فرد براثر مصرف مواد مخدر، در ابتدا دچار تخریب جسم می‌شود و در کنار آن، روان و جهان‌بینی او نیز تحت تأثیر قرار می‌گیرد.

در ادامه، آن فرد به‌نوعی در جایگاهی قرار می‌گیرد که شاید خودش نمی‌خواسته وارد آن شود؛ اما به دلیل تجربیاتی که داشته و مسیری که طی کرده است، به مصرف‌کننده مواد مخدر تبدیل می‌شود. برای من نیز این‌گونه بود. می‌خواستم ببینم افرادی که مصرف‌کننده مواد هستند، آیا می‌توانند بعد از ده روز، یک ماه یا دو ماه مصرف خود را قطع کنند یا خیر؛ اما این مسئله برای من اتفاق نیفتاد و نتوانستم آن را انجام دهم.

به‌تدریج، فرماندهی جسم و روان من به دست نیروهای مواد مخدر افتاد. هر دستوری که از طرف این نیروها صادر می‌شد، باید انجام می‌دادم. اگر می‌خواستم به‌جایی بروم، باید مواد مخدر تهیه می‌کردم. اگر می‌خواستم با خانواده به مهمانی بروم، مواد مخدر به‌نوعی تکلیف را برای من مشخص می‌کرد. درواقع، فرماندهی جسم من را به دست گرفت و مرا در پایین‌ترین نقطه تاریکی قرار داد.

در آن نقطه تاریکی که قرارگرفته بودم، تقریباً همه‌چیز را ازدست‌داده بودم. فرماندهی بدن خود را ازدست‌داده بودم و حتی تصمیماتی را که می‌خواستم بگیرم، دیگر خودم تعیین نمی‌کردم. مواد مخدر این فرماندهی را به دست گرفته بود و انسان را از حالت تعادل خارج می‌کرد.

فردی که وارد کنگره ۶۰ می‌شود، در شرایطی قرار دارد که فرماندهی جسم و روان او به پایین‌ترین نقطه رسیده است. اگر بخواهد این وضعیت را اصلاح کند و درمان را انجام دهد، باید مسیر را معکوس کند. یعنی باید فرمان‌بردار خوبی باشد و در مسیر درمان، نسبت به سیستم‌هایی که در بدن انسان وجود دارند و نسبت به سلول‌های بدن، فرمان‌برداری را به‌درستی انجام دهد.

در کنگره ۶۰، فردی وارد مسیر درمان اعتیاد می‌شود که بارها و بارها برای درمان اقدام کرده و شکست‌خورده است. حتی ممکن است شرایط بسیار خوبی داشته و واقعاً دوست داشته باشد این کار را انجام دهد، اما بازهم با شکست مواجه شده باشد.

مهم‌ترین مسئله‌ای که باید انجام دهد، این است که ابتدا وارد کنگره شود و مشاوره بگیرد. پس از مشاوره، مشاور تازه‌وارد منابع آموزشی، روش درمان و سیستم شبه افیونی بدن را برای فرد توضیح می‌دهد. زمانی که فرد انتخاب راهنما را انجام می‌دهد و تحت راهنمایی او قرار می‌گیرد، باید نسبت به راهنمای خود و کاری که برای درمان انجام می‌دهد، فرمان‌بردار باشد.

من خودم این‌گونه این موضوع را برداشت کردم. اکنون‌که حدود بیست‌وپنج سال از حضورم در کنگره می‌گذرد، احساس می‌کنم هرچقدر شاگردی کردم، به این نتیجه رسیدم که اگر توانستم در درمان اعتیادم به نتیجه برسم و اگر توانستم مسائل زندگی شخصی‌ام را اصلاح کنم، قطعاً به دلیل فرمان‌برداری بوده است.

یکی از مهم‌ترین مسائلی که باید در آن فرمان‌بردار می‌بودم، این بود که ابتدا خودم را تسلیم راهنما کنم. با هر دانشی، هر علمی و هر میزان تحصیلاتی که داشتم، خودم را در اختیار راهنما قراردادم و نسبت به صحبت‌های راهنما فرمان‌بردار بودم. هر چیزی را که راهنما گفت، انجام دادم. سی‌دی‌ها را نوشتم، به‌موقع به جلسه می‌آمدم و از سی‌دی‌ها و منابع آموزشی استفاده می‌کردم.

در ادامه، حداقل در حد و اندازه خودم توانستم فرماندهی جسم و روان خودم را به دست بگیرم. حداقل توانستم آن گوهر وجودی را که خداوند به من داده و در اختیار من قرارگرفته است، فرماندهی کنم. موضوع دیگری که برای من اهمیت زیادی داشت، این بود که می‌توانم به‌عنوان یک راهنما، در برنامه دادن و کمک کردن به ره‌جو، نقش فرمانده را داشته باشم. این مسائل را ما در این مدت توانستیم انجام دهیم و امروز نیز به نتیجه مثبتی رسیده‌ایم.

خدا را شکر می‌کنم که توانستم در این مسیر موفق باشم و فرماندهان لایقی مانند آقای مهندس و استاد احمد حکیمی دارم که می‌توانم از آموزش‌های این عزیزان نهایت استفاده را ببرم.

ضبط، تایپ و عکس: مسافر جهانگیر (لژیون سوم)
تنظیم و ارسال: مسافر معین

مسافران و هم‌سفران کنگره ۶۰، نمایندگی پروین اعتصامی، اراک

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .