اکنون دو سال و هفت ماه میباشد که در کنگره حضور دارم. ابتدای ورود به کنگره پر از تاریکی و گرههای درونی خود و سرشار از منیت بودم در دل از مسافر خود شکوه و شکایت داشتم که او درگیر اعتیاد است و من مجبور میباشم بهخاطر ایشان با فرزندی که در آغوش دارم این مسیر طولانی را با تمام سختیها طی کنم گمان میکردم لطف و فداکاری بزرگی در حق او متحمل میشوم غافل از اینکه حال خود خرابتر از ایشان بود؛ اما حاضر نبودم این موضوع را بپذیرم بعد از ورود به لژیون وقتی راهنما در مورد موضوعی صحبت میکردند احساس میکردم همه آن مسائل را میدانم و نیازی به آموزش ندارم؛ ولی از همان ابتدا سعی بر آن داشتم در مسیر کنگره حرکت نمایم و مانند افرادی که آنجا حضور دارند حرکت قوی داشته باشم و فرمانبردار باشم.
زمانیکه با راهنمای خود همحس شدم و پی به نادانی خود بردم متوجه شدم دیگر از صحبت و غیبت با خواهرم لذت نمیبرم دیگر به مسافرم غر نمیزدم کمتر سر فرزندم داد و بیداد میکنم و از اشتباهات کوچک کمتر عصبانی میشوم بیشتر درگیر خود و تاریکیهای درون خود بودم و سعی در پیدا کردن گرههای خود شدم تا حس و حال بهتری داشته باشم و تمام اینها از همان زمانی اتفاق افتاد که دانسته و با آگاهی کامل شروع به اطاعت از فرامین راهنما و تمام قوانین کنگره60 کردم امیدوارم همچنان فرمانپذیر و فرمانبردار بمانم تا فرماندهی کامل جسم و روان خویش را در دست بگیرم. از مهندس دژاکام که این بستر را فراهم نمودند و راهنمای محترم خانم فاطمه که آموزشهای ناب کنگره را به بنده انتقال دادند بینهایت سپاسگزارم.
نویسنده: همسفر مرضیه رهجوی راهنما همسفر فاطمه( لژیون هفتم )
رابط خبری: همسفر سونا رهجوی راهنما همسفر فاطمه( لژیون هفتم )
ویرایش و ارسال: همسفر سهیلا رهجوی راهنما همسفر منیره( لژیون ششم )نگهبان سایت
همسفران نمایندگی اسلامشهر
- تعداد بازدید از این مطلب :
89