سیزدهمین جلسه از دوره نوزدهم کارگاههای عمومی کنگره ۶۰ نمایندگی بنیان مشهد، با نگهبانی مسافر سجاد، استادی راهنما مسافر عباس و دبیری مسافر علی، با دستور جلسه «از فرمانبرداری تا فرماندهی» روز پنجشنبه نوزدهم شهریورماه ۱۴۰۵ ساعت ۱۷ آغاز به کارکرد.
خلاصه سخنان استاد:
سلام دوستان، عباس هستم یک مسافر. خدا را شاکر و سپاسگزارم که در کنگره ۶۰ و بهخصوص نمایندگی بنیان حضور دارم. از تمام خدمتگزاران این نمایندگی تشکر میکنم و امیدوارم با مشارکت و همراهی شما عزیزان، جلسه پرباری را برگزار کنیم.
خدا را هزاران بار شاکرم که دوباره به شعبه بنیان آمدم؛ جایی که اولین جرقههای تغییر من در آن زده شد.

مکانها در تغییراتِ مسیر زندگی بیتأثیر نیستند؛ اگرچه هر انسانی در طول زندگی با شرایط مختلفی روبروست، اما برای وقوع تغییرات بنیادین، حضور در مکانی امن و مخصوص (مثل کنگره ۶۰ و شعبه بنیان) ضروری است. گاهی آدم در کشش هستی قرار دارد، اما مسیر را اشتباه میرود. شعبه بنیان برای من کشش خاصی دارد. وقتی وارد این مسیر مستقیم میشویم و از ضدارزشها دوری میکنیم، تغییرات بزرگی در زندگیمان رخ میدهد.
وقتی به گذشته نگاه میکنم، تغییراتی را میبینم که فراتر از تصورم بوده است. البته هنوز ادعای کمال ندارم، اما میدانم عامل این تحول، ورود به کنگره ۶۰ بوده است. پس از رهایی، اولین خدمتم در شعبه بنیان و در جایگاه تازهواردین بود؛ ازاینرو، این شعبه برای من جایگاه ویژهای دارد و با تمام وجود و بدون هیچ چشمداشتی، آماده خدمت هستم.
در باب دستور جلسه: «از فرمانبرداری تا فرماندهی»
اگر در خلقت و هستی تأمل کنیم، هدف خلقت را خدمتکردن و آموزش گرفتن میبینیم. پیامبران الهی آمدند تا فرامین خداوند را ابلاغ کنند و ما آن را اجرا کنیم؛ این «اجرا»، همان «فرمانبرداری» است. پس هدف نهایی خلقت این است که انسان فرمانبردار شود و هر موجودی در هستی باید به این درجه برسد. تمام آموزشها و جلسات کنگره برای این است که ما فرمانبرداری را بیاموزیم.
اما فرمانبرداری از کجا شروع میشود؟ گاهی تصور میشود «فرماندهی» یعنی رسیدن به لشکری از افراد، درحالیکه برای یک فرد مصرفکننده که تعادل ندارد، خوابش تنظیم نیست و نمیتواند تصمیم درستی بگیرد، این تصور اشتباه است. کسی که در آشفتگی به سر میبرد، چطور میتواند خانواده یا محیط کارش را مدیریت کند؟

اصلِ موضوع این است: انسان در مرحله اول باید «فرماندهی جسم» خود باشد؛ یعنی بتواند سروقت بخوابد، بیدار شود و به تغذیه خود نظم بدهد. بدون این تعادلِ اولیه، انتظار شنیدهشدن از دیگران بیهوده است.
اولین شرط برای خروج از تاریکی، «چشم» گفتن است؛ یعنی پشتکردن به نگاههای منفی. «چشم» گفتن به راهنما، پدر، مادر و معلم. نافرمانی از اینهاست که انسان را در تاریکی حبس میکند.
تجربه شخصی من این است: هفده سال درگیر اعتیاد بودم و هر بار که نافرمانی کردم، نتیجهای جز فلاکت نداشت. نیروهای منفی تا زمانی که به آنها سود برسانید، از شما استفاده میکنند و بعد رهایتان میکنند. تهِ خطِ نافرمانی، تنهایی و سقوط است؛ حتی اگر پول داشته باشی، اما دیگر توان و اختیار نداری.
از اینکه با سکوت زیبایتان به صحبتهای من گوش کردید، سپاسگزارم.»
مرزبان خبری: مسافر هوتن
تصویربردار: مسافر محمد لژیون چهاردهم
نگارش: مسافر نوید لژیون پنجم
ویرایش و ارسال: مسافر علی لژیون چهاردهم
- تعداد بازدید از این مطلب :
45