جلسه سوم از سری پنجاه و نهم از کارگاههای آموزشی عمومی کنگره ۶۰، نمایندگی سلمان فارسی به استادی مسافر علی، نگهبانی مسافر مهرداد و دبیری مسافر علی با دستور جلسه از فرمانبرداری تا فرماندهی در روز پنجشنبه مورخ 19 شهریور ماه 1405 راس ساعت 16 آغاز به کار نمود.
.jpg)
سخنان استاد:
ما در جهانی زندگی میکنیم که در نقش و نگارش این جهان به هر اندازهای سهمی داریم، اما به صورت عمده و کلی، جهان متعلق به کسانی است که روزی گوش به فرمان بودهاند، کسانی در کنگره۶۰ بیشترین دریافتی رو دارند که روزی گوش به فرمان بودهاند، به صورت کلی رشد فردی و فرمانده شدن در گرو فرمانبرداری است. تغییر و تحول از فرمانبر به فرمانده، یک شبه رخ نمیدهد؛ این مسیر از موارد زیر عبور میکند: فرمانبرداری، یادگیری، جسارتِ تجربه ، مسئولیتپذیری. از فرمانبرداری آغاز میکنیم، با یادگیری ادامه میدهیم و با تجربه رشد میکنیم، با مسئولیتپذیری اعتماد میسازیم و سرانجام به جایگاهی میرسیم که شایستهی فرماندهی باشیم. فرماندهی یعنی جایگاهی که شخص میخواهد و میتواند بر دیگران اثر بگذارد، اما ابتدا بایستی بر خود مسلط شود. فرماندهی یک عنوان نیست؛ یک مسئولیت است و هر مسئولیتی، پیش از آنکه قدرت بخواهد، شایستگی میخواهد. شایستگی در توانمندسازی نیروها، شایستگی در هدفمند رشد دادن نیروها. اگر در دوران فرمانبرداری، به جای اعتراض، به دنبال درکِ چرایی دستورات باشید و آگاهانه و با تعهد عمل کنید، کلیدهای فرماندهی را در همانجا پیدا خواهید کرد، کلید فرماندهی را پیدا کنیم تا مسئول خلق مسیر خود شویم، فرمانده واقعی کسی است که یک قدم از دیروز خود جلوتر باشد. در سیدی گردباد عظیم اقای مهندس فرمودند، آنانی که حال خوبی ندارند، یا باید به نیروهای مثبت و الهی ملحق شوند و یا صبر کنند تا نیروهای شیطانی آنهارا با گردباد عظیم به عمق ظلمات هدایت کنند.
دستور جلسه دوم:
تولد حسین و همسفرگرامی ایشان را تبریک میگویم. زمانی که فکر میکردم تا راجع به حسین صحبت کنم، متوجه شدم وقتی درباره از فرمانبرداری تا فرماندهی صحبت میکنم گویی دارم توصیف حسین را انجام میدهم. او جزو رهجوی هایی است که به راستی هر راهنمایی دوست دارد داشته باشد زیرا بدون چون و چرا فرمان برداری راهنما را میکند. بنده افتخار داشتم لژیون نوزده را از آقای شاهمرادی تحویل بگیرم، به ایشان نیز تولد یک سال رهایی حسین را تبریک میگویم زیرا حسین پنج ماه اول سفر خود را رهجو ایشان بودند. دستور جلسه هفته با تمام افرادی که تولد میگیرند همخوانی دارد، حسین بعد از رهایی اولین نفر اومد در پارک خدمت خودش را شروع زیرا قصد داشت جستجوگر باشه و حال خوب را تجربه کند. یک روز در اردو درختکاری گفت من زمان خدمت کردن را ندارم و آن روز به او گفتم وقت این است که از زندگی کردن لذت ببری و درک کنی طعم واقعی آن چیست زیرا خودم حس و حال خوب خدمت کردن را لمس کرده بودم و اگر بخواهم در رابطه با جایگاه های خدمتی در کنگره60 صحبت کنم تا در آن جایگاه ها قرار نگیرید و حرکت نکنید لذت آن را دریافت نمیکنید،
جایگاه راهنمایی هم تنها راه را نشان انسان ها میدهد و من به عنوان راهنما به حسین گفتم خدمت را انجام بده و ببین آیا خوب هست یا نه، خداراشکر اینقدر شخصیت بالایی داشت حسین آمد و در جایگاه خدمتی قرار گرفت و در قسمت OT و در پارک به عنوان دبیر دارت در حال خدمت کردن هستند. می دانم حسین قدرت فرمانده شدن را دارد یک روزی به او گفتم برو خدمت گفت آقا پنج کلاس بیشتر سواد ندارم، من الگوی واقعی یعنی دیده بان محترم آقای منصوری را برای او مثال زدم که همیشه می گویند من پنج کلاس بیشتر سواد ندارم ولی همین الان اگه اینجا برای ما صحبت کنند دل همه ما برای او می رود. در کنگره ۶۰ به ما جسارت داشتن را آموزش میدهند یعنی اگر هر جای دنیا کسی بگوید دو ضرب در دو میشود پنج به او میخندند اما در اینجا با عشق و علاقه به یکدیگر در هر جایگاه آموزش میدهیم و یاد میگیریم. حسین خود متوجه شده که اگر بخواهد طعم های بیشتر میوه های بهشتی را بچشد باید در جایگاه های متفاوت خدمت کند. تولد یک سال رهایی حسین را در راس به آقای مهندس دژاکام تبریک میگویم، راهنمای محترم همسفر حسین و خود حسین و خانواده محترم او تبریک میگویم و امیدوارم به زودی هر شالی که لیاقت آن را دارد بر گردن او ببینیم.

اعلام سفر مسافر حسین:
آرزوی مسافر حسین:
سخنان مسافر حسین:
قبل از هر چیز از خداوند سپاسگزارم که اذن حضور در کنگره60 را به من داد تا بتوانم خدمت کنم و در مسیر فرماندهی قرار بگیرم. از آقای مهندس دژاکام و خانم آنی، بنیانگذاران کنگره ۶۰، ایجنت محترم، مرزبانان و تمام راهنماهای عزیز تشکر میکنم که برای ما وقت و انرژی میگذارند. مخصوصاً علی آقا که راهنمای خودم هستند. امروز میفهمم زحمتی که راهنماها برای ما میکشند با هیچ پاکتی قابل جبران نیست و تنها چیزی که میتوانیم در مقابل آن انجام دهیم خدمت و حرکت درست در مسیر کنگره است. میخواهم خاطرهای از گذشتهام بگویم که شاید برای سفر اولیها قابل تأمل باشد. من زمانی که نوهدار شدم در تاریکی بودم. روزی حدود ۱۵ گرم شیره مصرف میکردم و پنج پاکت سیگار میکشیدم و فکر میکردم فقط خودم را میبینم و متوجه نبودم اطرافیانم از شرایط من باخبرند. وقتی نوهام به دنیا آمد و خواستم او را در آغوش بگیرم ناگهان به خودم آمدم. با خودم گفتم دهانم بوی مورفین و سیگار میدهد و چطور میتوانم این بچه معصوم را بغل کنم. همان لحظه تلنگری به من خورد که دیگر کافی است و باید مواد را کنار بگذارم. آن زمان کنگره ۶۰ را نمیشناختم و تصمیم گرفته بودم خودم ترک کنم. فردای آن روز در خیابان با یک مصرفکننده آشنا شدم. وقتی فهمید تصمیم به ترک دارم به من گفت اگر واقعاً میخواهی درمان بشوی برو کنگره ۶۰. آن موقع نمیدانستم کنگره ۶۰ چه جایی است اما همان اتفاق شروع مسیری شد که امروز بابتش خداوند را شکر میکنم. او گفت آدرس کنگره ۶۰ را به شما میدهم بعد آدرس شعبه میرداماد را به من داد. آن زمان ماه رمضان بود و من با حال خراب سه بار به شعبه میرداماد رفتم. خیلی محترمانه با من برخورد کردند و حتی افطاری هم به من میدادند اما گفتند ظرفیت شعبه پر است و فعلاً نمیتوانیم شما را پذیرش کنیم.
من که چیزی از کنگره 60 نمیدانستم فکر کردم شاید به خاطر مصرف بالا من است که قبولم نمیکنند. شب آخر که ناامید شده بودم دم در یک سیگار روشن کردم. آقایی از من پرسید چه شده و وقتی فهمیدم به خاطر تکمیل ظرفیت پذیرش نشدهام گفت برو شعبه سلمان فارسی. آمدم سلمان فارسی و آقای سعید صاحبقران با آغوش گرم من را پذیرفتند. امروز نزدیک به سه سال است که در کنگره60 هستم و خدا را شکر میکنم. ما وقتی در تاریکی هستیم فقط خودمان را میبینیم. صبح دنبال مواد میرویم و تا شب تمام فکرمان مصرف است. من حتی برای سیگارهایم وسواس داشتم که در یخچال بگذارم تا رطوبتش کم نشود و گلویم را اذیت نکند اما غافل بودم که همان دود دارد جسمم را از بین میبرد. آن زمان شاید برای مواد و سیگارم اهمیت زیادی قائل بودم اما برای محبت به خانوادهام نه. وقتی سفر ایکس را شروع کردم تنها چیزی که در ذهنم بود این بود که بتوانم دوباره بچهام را در آغوش بگیرم. با کمک خدا و راهنمایان عزیز سفر ایکس و درمان سیگارم را انجام دادم و خدا را شکر رهایی هر دو را با هم گرفتم. از سفر اولیها میخواهم بدانند این صندلی حرمت دارد. خیلیها پشت همین در منتظرند که رها شوند. اگر خواسته داشته باشید و حرکت کنید خدا و راهنمایان هم کمک میکنند. در پایان از خداوند، آقای مهندس، راهنمایان عزیز، هملژیونیها، همسفران و تمام خدمتگزاران کنگره ۶۰ صمیمانه تشکر میکنم و از همه عزیزانی که در جشن ما شرکت کردند سپاسگزارم.
سخنان راهنمای همسفر(خانم سمانه):
خدا را شکر میکنم بابت حضورم در کنگره60. ابتدا به جناب آقای مهندس دژاکام و خانواده محترمشان، راهنمای گرامی علی آقا، حسین آقا و خانم زینب عزیز و فرزندانشان تبریک میگویم. انشاءالله این تولد پایدار و تکرارشدنی باشد. همیشه برای من جالب بوده که تولد هر شخص ارتباطی با دستور جلسه همان هفته دارد. وقتی متوجه شدم تولد حسین آقاست دیدم این دستور جلسه با این خانواده ارتباط زیادی دارد. هر دو عزیز در مسیر فرمانبرداری حرکت کردند و امیدوارم به فرماندهی برسند. خانم زینب زمانی که وارد کنگره 60 شدند ایمان زیادی به این سیستم نداشتند و بیشتر آمده بودند ببینند اینجا چه خبر است و آیا نتیجهای میگیرند یا نه. اما به مرور با تغییرات حسین آقا، خودشان هم تغییر کردند و ایمانشان به کنگره 60 شکل گرفت. چند ماه پیش به من گفتند خانم سمانه من خدمت میخواهم و با خدمت حالم خوب میشود. خدا را شکر از همان روز شرایط خدمت برایشان فراهم شد و خدمتگزار شدند. امیدوارم در ادامه مسیر هر دو عزیز شال خدمت دریافت کنند و روزبهروز شاهد پیشرفت و حال خوب این خانواده باشیم. بهترینها را برای حسین آقا، خانم زینب و خانواده محترمشان آرزو میکنم. ممنونم که به صحبتهای من گوش کردید.
سخنان همسفر زینب:
اگر بخواهم از حال خودم قبل از ورود به کنگره60 بگویم، حال خوبی نداشتم. همانطور که خانم سمانه گفتند فقط آمده بودیم رهایی بگیریم و برویم و هدف دیگری نداشتیم. اما وقتی وارد کنگره شدم و تولدها را دیدم با خودم گفتم یعنی میشود روزی من هم این جایگاه را تجربه کنم؟ خدا را شکر که امروز این روز را میبینم و از خداوند میخواهم تمام سفر اولیها این جایگاه و این حال خوب را تجربه کنند. چند روز پیش جملهای خواندم که میگفت اگر تخممرغ از بیرون شکسته شود هیچ زایشی ندارد اما اگر از درون تکامل پیدا کند به یک تولد تبدیل میشود. به نظرم این مثال برای خود ما هم صدق میکند. وقتی تاریکیها و گذرگاههای سخت را پشت سر میگذاریم به یک تولد و حال خوش میرسیم. امروز شاکر خداوند هستم و این حال خوب را مدیون آقای مهندس و خانم آنی میدانم. هر روز برای سلامتیشان دعا میکنم چون اگر آنها نبودند ما امروز اینجا نبودیم. از راهنماهای مسافرم که برای او زحمت کشیدند و این حال خوب را به او هدیه کردند تشکر میکنم. از مسافرم هم ممنونم که سفر خوبی داشت و با پشتکار مسیرش را ادامه داد و باعث شد من هم با کنگره60 آشنا شوم و به آرامش برسم. از خانم بهناز، راهنمای تازه واردم و خانم سمانه، راهنمای عزیز خودم تشکر میکنم که برای من بسیار زحمت کشیدند. دستشان را میبوسم و امیدوارم همیشه سالم و سلامت باشند و بهترینها برایشان رقم بخورد. از مرزبانان دوره قبل و جدید، ایجنت محترم و همه شما عزیزانی که با مشارکتها و حضورتان به ما دلگرمی دادید تشکر میکنم. از پسر و داماد عزیزم، دختر و عروس عزیزم و تمام کسانی که در جشن ما شرکت کردند هم صمیمانه سپاسگزارم.
سخنان همسفر مرضیه:
ابتدا از آقای مهندس دژاکام تشکر میکنم که دعای خیرشان همیشه بدرقه مسیر زندگی ماست. از پدر عزیزم تشکر میکنم که با وجود تمام پستی و بلندیها، همیشه برای داشتن بهترین زندگی برای ما تلاش کردند. ایشان برای من الگوی کار، تلاش، پشتکار و مسئولیتپذیری هستند و مطمئنم سال آینده شال راهنمایی را بر گردنشان خواهیم دید. از مادر عزیزم هم تشکر میکنم که هم در این مسیر همسفر ما بودند و هم در زندگی همیشه همراه ما هستند. ایشان برای من الگوی صبر و آرامش هستند. این حس خوب و آرامشی که امروز داریم را به تمام کسانی که تازه این مسیر را شروع کردهاند تقدیم میکنم و از خداوند میخواهم همه دختران این حس زیبا را تجربه کنند. از راهنماهای خوب پدر و مادرم هم تشکر میکنم و ممنونم که به صحبتهایم گوش دادید.

نگارش: مسافر میثم دهقانی لژیون 9، مسافر داوود نفری لژیون 8، مسافر محمدجواد گازری لژیون 27، بهمن فروغی لژیون 17
عکاس: مسافرابراهیم کاظمی لژیون 8
کاور: مسافر علیرضا کنعانی لژیون 10
ویرایش: مسافر ارشیا چاییچی لژیون 11، مسافر مهدی بدیعی لژیون 19
تنظیم: مسافر ابراهیم کاظمی لژیون 8
از طرف خدمتگزاران سایت تقدیم نگاه زیبایتان
- تعداد بازدید از این مطلب :
371