English Version
This Site Is Available In English

فرمانده بدن ما در دوران مصرف، مواد مخدر بود.

فرمانده بدن ما در دوران مصرف، مواد مخدر بود.

یازدهمین جلسه از دور سی‌ام کارگاه‌های آموزشی خصوصی کنگره ۶۰، نمایندگی باباطاهر همدان، با استادی مسافر سهراب، نگهبانی مسافر علی و دبیری مسافر حسین، با دستور جلسه «از فرمانبرداری تا فرماندهی»، روز سه‌شنبه ۱۷ شهریورماه ۱۴۰۵، رأس ساعت ۱۷ آغاز به کار کرد.

 

خلاصه سخنان استاد

 

 شاید همه ما در ابتدا تصور می‌کردیم که فرمانبرداری مفهوم خوشایندی ندارد. خود من قبل از ورود به کنگره با خودم می‌گفتم اگر قرار بود فرمانبردار باشم، اصلاً مصرف‌کننده نمی‌شدم؛ پس چرا باید فرمانبرداری کنم؟

 

اما به‌مرور زمان و با آموزش‌هایی که در کنگره دریافت کردم، متوجه شدم که فرمانبرداری از ابتدا در وجود ما بوده است، فقط فرماندهان ما در طول زمان تغییر کرده‌اند.

 

وقتی وارد مصرف مواد شدیم، مواد مخدر فرمانده وجود ما شد. یعنی برای انجام هر کاری ابتدا باید از مواد اجازه می‌گرفتیم تا ببینیم آیا می‌توانیم آن کار را انجام دهیم یا خیر.

 

برای مثال، زمانی که خمار بودیم، ابتدا باید مواد مصرف می‌کردیم تا حالمان بهتر شود و بعد ببینیم آیا قادر به انجام کار موردنظر هستیم یا نه. بنابراین فرمانده ما در دوران مصرف، مواد مخدر بود. مواد به ما می‌گفت چه کاری انجام دهیم، چه کاری انجام ندهیم، کجا برویم، کجا نرویم و چه زمانی کاری را انجام دهیم.

 

سپس وارد کنگره می‌شویم و آموزش می‌گیریم که برای خارج شدن از تاریکی‌ها باید فرمانبرداری را یاد بگیریم.

فرمانبرداری از چه کسی؟

در کنگره، فرمانبرداری از استاد و راهنما به ما کمک می‌کند تا از تاریکی‌ها خارج شویم و بتوانیم به فرمانده خوبی برای خودمان و جسممان تبدیل شویم و صور آشکار و پنهان خود را اصلاح کنیم.

این‌گونه نیست که بگوییم فرمانبرداری نمی‌کنیم، اما در عین حال انتظار داشته باشیم به درمان برسیم. ممکن است فردی وارد کنگره شود، فرمانبرداری نکند و حتی مصرف مواد خود را قطع کند، اما الزاماً به فرماندهی نخواهد رسید.

وقتی فرمانبردار نباشیم، به فرماندهی نیز نخواهیم رسید.

تمام عزیزانی که امروز در جایگاه راهنمایی قرار دارند، روزی وارد کنگره شدند، خدمت کردند، فرمانبرداری کردند و به‌تدریج به جایگاه فرماندهی رسیدند.

حتی فردی که شال راهنمایی دارد نیز فرماندهانی در جایگاه‌های بالاتر از خود دارد و همچنان در جایگاه خودش فرمانبرداری می‌کند.

بنابراین منِ رهجو که وارد کنگره شده‌ام و در حال سفر هستم، باید راهنمای خود را الگو قرار دهم. وقتی می‌بینم راهنمای من نیز از استاد خود فرمانبرداری می‌کند، من هم باید یاد بگیرم و بتوانم فرمانبرداری کنم.

همه چیز یک‌باره اتفاق نمی‌افتد. تمام مراحل در کنگره به‌صورت پله‌پله طی می‌شوند و قرار نیست ما در یک شب به بالاترین مرحله برسیم.

اما باید از یک نقطه، فرمانبرداری را آغاز کنیم تا بتوانیم به درمان برسیم و فرماندهی جسم و بدن خود را دوباره به دست بگیریم.

وقتی سفر ما به پایان می‌رسد و مصرف مواد یا شربت به اتمام می‌رسد، باید بتوانیم در برابر پیشنهاد مصرف مواد، فرمان بدهیم. اگر مواد را جلوی ما گذاشتند و تعارف کردند، نباید دوباره بنشینیم و مصرف کنیم.

این تفاوت کسی است که در طول سفر خود فرمانبرداری کرده است با کسی که فرمانبرداری نکرده است.

کسانی که در سفر اول فرمانبردار خوبی باشند، در سفر دوم نیز معمولاً همین مسیر را ادامه می‌دهند و می‌توانند خدمتگزاران خوبی باشند.

استادجلسه در ادامه با اشاره به تجربه شخصی خود گفت: من در ابتدای سفر، فرمانبردار خوبی نبودم و به همین دلیل آموزش‌هایی که دریافت می‌کردم نیز ضعیف بود. اما از مقطعی به بعد، راهنمای محترم به من کمک کرد، آموزش داد و مسیر را نشان داد تا بتوانم سفر کنم و فرمانبرداری را یاد بگیرم.

در پایان می‌توان گفت فرمانبرداری، مقدمه رسیدن به درمان و فرماندهی است. تا زمانی که فرمانبردار نباشیم، نمی‌توانیم فرمانده خوبی برای جسم، ذهن و زندگی خود باشیم.

رهایی مسافر محمدرضا از بند سیگار لژیون سوم 

به راهنمایی مسافر اسماعیل 

 

تایپ: مسافر حسین، لژیون دوم

عکس: مسافر محمدرضا، لژیون سوم

ویرایش و ارسال: مرزبان خبری، مسافر مرتضی

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .