English Version
This Site Is Available In English

رسیدن به فرماندهی با کسب آموزش و آگاهی

رسیدن به فرماندهی با کسب آموزش و آگاهی

هشتمین جلسه از دوره پنجم کارگاه‌های آموزشی عمومی کنگره 60، نمایندگی امیرکبیر با استادی مسافر رضا و نگهبانی مسافر میلاد و دبیری مسافر محسن یا دستورجلسه «از فرملنبرداری تا فرماندهی» در تاریخ 18 شهوریور 1405 رأس ساعت 17 آغاز به کار کرد.

خلاصه سخنان استاد:

سلام دوستان رضا هستم یک مسافر.

قبل از همه چیز خداوند را شکر می‌کنم و خیلی خوشحالم که امروز این جایگاه را تجربه می‌کنم. از راهنمای عزیزم آقا وحید، ایجنت محترم شعبه، گروه مرزبانی و نگهبان جلسه تشکر می‌کنم که اجازه دادند خدمت کنم و آموزش بگیرم.

فرمانبرداری پیش‌نیاز و لازمه فرماندهی است. این دستور جلسه مثل یک سفر است که مبدأ آن فرمانبرداری و  مقصد آن فرماندهی است و فرماندهی نتیجه یک فرمانبرداری خوب است؛ یعنی من اگر می‌خواهم در کسب و کارم و یا زندگی‌ام استاد خوب و موفقی باشم باید چشم گفتن را یاد بگیرم و خوب گوش کردن را یاد بگیرم.  زحمت بکشم، عمل کنم، فرمان‌بردار باشم و شاگردی کنم تا در ادامه بتوانم استاد بشوم.

من قبل از ورود به کنگره تحت فرمان نیروهای منفی بودم و در مسیر ضد ارزشها حرکت می‌کردم و البته آنجا نیز فرمان‌بردار خوبی بودم و شاید یکی از بهترین نیرو های تاریکی هم به شمار می‌آمدم که کاملاً تحت فرمان نیروهای تاریکی بودم. مثلا عمدتاً تا وقتی که هوا روشن بشود، به خانه نمی‌رفتم. مسئله بعدی، ناامیدی بود. این ناامیدی توان حرکت کردن و کار کردن را از من گرفته بود. به هم ریخته و ناراحت بودم و با دیگران بد برخورد می‌کردم و من یکی‌یکی داشتم اینها را به خوبی انجام می‌دادم و روز به روز بیشتر از خودم متنفر می‌شدم و در تاریکی‌ها فرو می‌رفتم، به این دلیل که می‌دانستم مسیری که در آن حرکت می‌کنم، مسیر درستی نیست و در حال نابودی من است. یک جورهایی باید بگویم که گیر کرده بودم، گرفتار بودم و اصلا از وضعیتم رضایت نداشتم، تا اینکه با دنیایی از نامیدی، خدا خواست و با کنگره ۶۰ آشنا شدم. کنگره 60 معجزه زندگی من شد. الان با ورود به کنگره مسیر حرکتم را عوض کردم و تحت فرمان نیروهای مثبت و الهی هستم. تحت فرمان راهنمایم هستم به سمت ارزش‌ها حرکت می‌کنم و تمام تلاشم را می‌کنم تا فرمانبردار خوبی باشم.

در مسیر ارزش‌ها حرکت کنم تا بتوانم به فرماندهی خودم برسم همانطور که در سفر اول با درست سفر کردنم و خوردن دارو سروقت و گوش به فرمان بودن توانستم جسمم را بازسازی کنم و فرماندهی جسمم را بدست بیاورم و الآن در سفر دوم با کسب آموزش‌ها و آگاهی و نوشتن سی دی‌ها، رفتن به پارک لاله و استخر، صبح زود بیدار شدن، شب زود خوابیدن، ورزش کردن و خدمت کردن، روز به روز گستره یا قدرت فرماندهی‌ام بیشتر می‌شود و کیفیت زندگی‌ام بالاتر می‌رود، می‌توانم از حس خوبم لذت ببرم و تازه الآن طمع زندگی کردن را می‌چشم و فهمیدم که وظیفه من در این هستی چه هست؛ عشق چه تعریفی دارد؟ محبت چیست؟ بخشش چیست؟ کلا طرز فکرم اشتباه بود و خدا را شکر من این را متوجه شدم. من در هر جایگاهی که هستم در زندگی و هستی هر چه فرمانبردار تر باشم می‌توانم در زندگی‌ام فرمانده قدرتمندتر و لایق‌تری باشم. از اینکه به صحبت های من گوش کردید از همه شما سپاسگزارم.

تایپ: مسافر هومن لژیون دوم

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .