چه زیباست انسانی که در مشکلات پر پیچوخم زندگی و وجود گذرگاههای سخت به قدرت مطلق اطمینان دارد و در راهی قدم برمیدارد که فرمان عقل است. در خدمت راهنمای لژیون چهارم، همسفر پریسا هستیم تا با ایشان گفتگو کنیم. از همراهی شما سپاسگزاریم.
راهنما همسفر پریسا و مسافرشان علیرضا با آخرین آنتیایکس مصرفی متادون وارد کنگره شدند. به مدت ۱۲ ماه با متدDST و دارویOT به راهنمایی مسافر مجتبی و همسفر طاهره سفر کردند. در حال حاضر به مدت ۴سال و ۳ماه است که به لطف خدا و دستان پر مهر آقای مهندس آزاد و رها هستند. رشته ورزشی همسفر در کنگره بدمینتون است.
چگونه میتوان با فرمانبرداری از قدرت مطلق به فرماندهی رسید؟
به نظر من وقتی انسان در صراط مستقیم قرار بگیرد، یعنی به سمت ارزشها حرکت کند و از ضد ارزشها پرهیز کند، یک نوع فرمانبرداری از قدرت مطلق است. اگر من در صراط مستقیم باشم و از فرمان عقل فرمانبرداری کنم، خود نوعی فرمانبرداری است. صراط مستقیم یعنی به سمت ارزشها حرکت کنم، غیبت نکنم، قضاوت نکنم و در زندگی دیگران تجسس نکنم. روی افکار و رفتار خود تمرکز کنم و ایرادهایی که دارم را برطرف کنم. اگر غیبت میکنم، تلاش کنم آن را برطرف کنم و انگشت قضاوت را سمت دیگران نگیرم. اگر من در صراط مستقیم باشم و حالم خوب باشد، میتوانم به فرمان عقل برسم و این خود یک نوع فرمانبرداری است.
چه پارامترهایی را در فرمانبرداری باید به انجام برسانیم؟
یکی از پارامترهای مهم در فرمانبرداری این است که منیت نداشته باشیم؛ چون ضلع مقابل منیت، آموزش است. اگر درست آموزش بگیرم، میتوانم منیت را کنار بگذارم. بایستی امید داشته باشم و تفکر درست انجام دهم. اگر تفکر من به عمل تبدیل شود، آنگاه دانایی، تبدیل به دانایی مؤثر خواهد شد. هرچه این دانایی بیشتر باشد، قطعاً فرمانبردار بهتری خواهم بود. همچنین بایستی حس من خوب باشد؛ چون اولین قوهای که عقل را به کار میاندازد، حس است. اگر حس من آلوده باشد، اطلاعات نادرست به عقل من ارسال میشود. به عنوان مثال اگر فردی تصمیم بگیرد از فردا غیبت نکند، به نظر من مرحله اول تفکر است و مرحله دوم پذیرش، بایستی بپذیرد که چرا چنین کاری را انجام میدهد؛ چون اگر پذیرش نباشد، قطعاً هیچ تغییری هم اتفاق نمیافتد. باید تلاش و کوشش کنم. اگر صفت نامعقولی دارم درباره آن تفکر کنم و در جهت درمان و برطرف کردن آن حرکت کنم.
آیا میتوان با تظاهر به فرمانبرداری، به فرماندهی رسید؟
قطعاً خیر؛ کسی که در ظاهر این کار را انجام میدهد، ولی در باطن آن را انجام نمیدهد، بالاخره در جایی این رفتار خودش را نشان خواهد داد. مثلاً من بگویم که به حرف راهنما گوش میدهم و فرمانبردار هستم، ولی در باطن و در زندگی خودم این کار را انجام ندهم. بالاخره جایی خودش را نشان میدهد؛ حالم بد میشود، تعادل ندارم و این موضوع بالاخره در رفتار و زندگی من نمود پیدا میکند.
از دیدگاه بنده، راهنمایی یک نوع فرماندهی است. چگونه به این فرماندهی رسیدید؟
من سعی کردم منیت را از خودم جدا کنم. یکسری مسائل را بیرون از کنگره۶۰ میدانستم؛ میدانستم بایستی به مسائل مثبت فکر کنم و باید تفکر کنم، اما به مرحله عمل نرسیده بودم؛ یعنی آن چیزهایی را که میدانستم، عملی نمیکردم. منیت خود را کنار گذاشتم، آموزشپذیری خود را بالا بردم، در کنگره۶۰ آموزش درست کسب کردم و خدمتگزار بودم. در درجه اول به خودم کمک کردم و به مرور زمان که جلوتر حرکت کردم و فرمانبرداری کردم، در نتیجه این سرمایهگذاری روی خودم باعث شد به فرماندهی برسم.
از دیدگاه شما خوشبختی چیست؟
به نظر من اینکه انسان فکر کند وقتی هیچ مشکلی نداشته باشد و به اصطلاح روشنفکری بگوید من خوشبختم، لزوماً به معنای خوشبختی واقعی نیست. انسان زمانی خوشبختی را لمس میکند که از تاریکی عبور کرده باشد و به روشنایی برسد. وقتی تاریکی را پشت سر گذاشته باشید و به روشنایی برسید، آن زمان است که میتوانید معنی واقعی خوشبختی را لمس کنید.
بالاترین پاداش کسانی که از فرمانبرداری به فرماندهی میرسند، نزد قدرت مطلق چیست؟ چه رابطهای بین اطاعت از خداوند و خدمت به خلق وجود دارد؟
آقای مهندس کاملاً این دستور جلسه را عملی کردند که اکنون توانستهاند به این فرماندهی برسند و قطعاً به آرامش درونی و ذهنی دست پیدا کردند. یعنی خداوند این آرامش و برکت را متقابلاً به ایشان عطا کرده است. این آرامش و برکتی که در ذهن و وجود ایشان است، به نظر من میتواند یک نوع پاداش باشد که خداوند به ایشان عطا کرده است. همین موضوع باعث شده است که آقای مهندس افراد زیادی را نجات دهند و بسیاری را از مرحله فرمانبرداری به فرماندهی برسانند.
توصیه شما به کسانی که از مسیر حق و فرمانبرداری خارج شدهاند چیست؟
توصیه من به کسانی که از مسیر حق و فرمانبرداری خارج شدهاند، چه در یک لژیون باشند، چه یک رهجو باشند، چه فردی عادی در جامعه و بازار، این است که اگر احساس میکنند از مسیر درست خارج شدهاند، قطعاً بایستی بدانند که راهشان اشتباه است و باید دنبال راه بهتری باشند و آموزش درست را دریافت کنند. من خودم قبل از ورود به کنگره۶۰ فکر میکردم هیچ ایرادی ندارم و مشکلی در وجود من نیست؛ اما زمانی که وارد کنگره شدم، متوجه شدم چقدر صفات نامطلوب دارم و چه ایرادهایی درون خودم وجود دارد. به همین دلیل نمیتوانم خودم را در جایگاهی بدانم که بخواهم به دیگران توصیهای کنم؛ اما میتوانم بگویم دنبال بهترین راه بگردید و آموزش درست را پیدا کنید.
چگونه آقای مهندس توانستند در درمان اعتیاد به فرماندهی برسند؟
به نظر من این موضوع از قبل در وجود ایشان نهادینه شده بود و فقط کافی بود مسئولیت آن را بپذیرند تا بتوانند گنج درون خودشان را پیدا کنند. اینکه در دل تاریکی، آن جرقه در وجود آقای مهندس زده شد به لطف قدرت مطلق (خداوند) بود. ایشان میتوانستند آن جرقه را دنبال نکنند؛ اما آن گنج درون خودشان را پیدا کردند، به دنبال جرقه نور حرکت کردند و راهشان را ادامه دادند. این اتفاق در ماه مبارک رمضان و با فرمانبرداری از اساتید خود و البته با لطف و یاری خداوند بزرگ برای ایشان شکل گرفت. ایشان این راه را ادامه دادند و امروز هزاران هزار نفر را به رهایی رساندهاند.
در پایان از شما راهنما همسفر پریسا سپاسگزارم که وقت گرانبهای خود را در اختیار ما قرار دادید. من از زمانی که وارد کنگره شدم، همیشه شما را فردی خدمتگزار دیدم. انشاءالله که همیشه در این مسیر پایدار و موفق باشید و به آن فرماندهی شایسته و لایق خود برسید.
طراح سؤال و مصاحبهکننده: همسفر کتایون رهجوی راهنما همسفر ایران (لژیون یازدهم)
عکاس: همسفر سمیه رهجوی راهنما همسفر نسرین (لژیون دهم)
ویرایش و ارسال: همسفر سارا رهجوی راهنما همسفر نرگس (لژیون ششم) دبیر سایت
همسفران نمایندگی ابنسینا
- تعداد بازدید از این مطلب :
26