English Version
This Site Is Available In English

با شروع فرمانبرداری آموزش شروع می‌شود

با شروع فرمانبرداری آموزش شروع می‌شود

جلسه ششم از دوره سوم جلسات لژیون سردار همسفران کنگره۶۰ نمایندگی شوشتر به استادی اسیستانت همسفر شهلا، نگهبانی همسفر رقیه و دبیری همسفر ثریا با دستور جلسه «از فرمانبرداری تا فرماندهی» روز دوشنبه ١۶ شهریورماه ١۴٠۵ ساعت ١۶:٠٠ آغاز به کار نمود.

خلاصه سخنان استاد:

از نگهبان لژیون سردار تشکر می‌کنم که این فرصت را به من دادند تا در این جایگاه بنشینم، خدمت کنم و آموزش بگیرم. از خداوند بابت این موضوع سپاسگزار هستم و ممنون از استاد سردار که این اجازه را به من می‌دهد و مطمئنم برای من آموزشی در این آمدن‌ها می‌باشد. دستور جلسه این هفته «از فرمانبرداری تا فرماندهی» است به این دستورجلسه و ارتباط آن به لژیون سردار و آن بخشش و آن اتفاقی که برای یک انسان می‌افتد چه می‌تواند باشد، فکر کردم.

قبلاٌ در ذهن من می‌آمد که یک شخص وقتی وارد دنیای تاریکی می‌شود و وقتی ضدارزش‌ها را شروع می‌کند و از مسیر خودش خارج می‌شود و وارد تاریکی‌ها می‌شود درون او آن تاریکی رسوخ پیدا می‌کند و ذره‌ذره این فرماندهی از او گرفته می‌شود. ما می‌بینیم در مشارکت مسافرها می‌گویند: این‌که اگر مصرف نمی‌کردم توانایی این‌که بلند شوم یک لیوان آب بردارم یا فلان کار را انجام بدهم یا حتی حرف بزنم را نداشتم. این همان توانایی است که از انسان‌ها گرفته می‌شود. همان فرماندهی که ذره‌ذره از انسان گرفته می‌شود. 

اعتیاد یک بخشی از این تاریکی‌ها است. مثلاٌ غیبت و امثال آن یا نزول گرفتن، رشوه دادن و رشوه گرفتن و انواع و اقسام تاریکی‌ها را ما داریم و هر شخصی به واسطه مسیری که برای خودش انتخاب می‌کند وارد این تاریکی‌ها می‌شود و این فرماندهی در واقع از یک جایی به بعد از او گرفته می‌شود. حالا وقتی شخص می‌خواهد از مسیر ضدارزش‌ها بازگردد؛ باید چه کار کند؟ یک چیز معکوس برایش اتفاق می‌افتد و باید شروع کند به فرمانبرداری کردن، فرمانبرداری از چه کسی؟ از آن چیزی که درست است و از آن مسیری که درست است. 

به گفته آقای مهندس فرمان‌ها چیزهای عجیب و غریبی نیستند، فرمان‌هایی که آقای مهندس در سی‌دی خوشبختی در مورد آن‌ها صحبت کردند و اگر من این فرمان‌ها را به درستی به انجام برسانم، آن زمان می‌توانم در مسیر برگشت قرار بگیرم و فرمانبرداری را انجام بدهم شاید کار آسانی نباشد و به گفته استاد امین پوست انسان باید کنده شود. و یک جاهایی تلاش فراوان می‌خواهد، جاهایی تداوم در آن مسیر را می‌خواهد، یک جاهایی متوقف شدن را می‌خواهد؛ یعنی مثل همان عبور از منطقه ۶۰ درجه زیر صفر است. یک شخص وقتی در یخبندان با آن ماشین قرمز بخواهد حرکت کند؛ باید حواسش باشد که چه موقع بوق بزند، کی بوق نزند، چه وقت حواسش به مسیر باشد، حواسش پرت این طرف و آن طرف نشود و گرنه هر لحظه باید منتظر آن اتفاق بد باشد.؛ پس وقتی شخص فرمانبرداری را انجام می‌دهد در واقع شروع می‌کند به آموزش گرفتن و یاد گرفتن چیزهایی که بلد نبوده و فراموش کرده است.

یک سری توانایی‌ها که در این مسیر کسب کردن، یک سری چیزهایی را به دست آوردن از تجربیات راهنما در این مسیر استفاده کردن، همه اینها به انسان کمک می‌کنند. الکی نیست که آقای مهندس در سی دی وظایف رهجو می‌گویند: سرتان را با سر راهنمای خود عوض کنید. این یک چیز لفظی نیست؛ باید ما به این نقطه برسیم که وقتی این را به ما می‌گویند؛ یعنی راهنما را هر کسی که هست با هر سطح از سوادی که هست آن راهنمای من است و باید قبولش داشته باشم، اگر قبول داشته باشم می‌توانم به انتهای آن مسیر و آن فرماندهی برسم. وقتی که بتوانم فرمانبردار خوبی باشم برای راهنمای خود، برای کنگره، فرمانبرداری را انجام بدهم می‌توانم آن توانایی را به دست بیاورم و فرماندهی را در اختیار بگیرم. این عمل ذره‌ذره برای من اتفاق می‌افتد و این هم در موارد مختلف برای انسان متفاوت است.

حالا ارتباط فرمانبرداری با بخشیدن و لژیون سردار را من به این صورت تعریف می‌کنم: وقتی انسان وارد تاریکی می‌شود این خشم، حسادت، غیبت، دروغ و دیگر ضدارزش‌ها خصوصیاتی می‌شوند که انسان در این مسیر کسب می‌کند و زمانی که می‌خواهد برگردد؛ باید یک سری چیزهای خوب جایگزین کند. به گفته استاد امین یک چیزی را که از انسان‌ها گرفته می‌شود؛ باید چیز خوب دیگری جایگزین آن شود، نمی‌شود که بیخودی چیزی به من بدهند و یکی از این چیزهای خوب می‌تواند بخشش باشد که ما در این‌ لژیون یاد می‌گیریم، شاید قبل از آن می‌بخشیدیم؛ ولی نمی‌دانستیم چرا داریم این کار را انجام می‌دهیم یا این‌که فقط به این خاطر است که این کار را انجام داده باشیم و بی تفاوت نباشیم و آن توقع هم پشتش بود؛ ولی اینجا یاد گرفتیم که بخشش را بدون توقع انجام دهیم و اگر گذشتی هست اول برای‌ خودمان باشد. وقتی بخشش را به خاطر خودمان انجام دهیم و من بدانم در لژیون سردار اگر دارم می‌بخشم؛ یعنی دارم بخشی از آن فرمانبرداری را انجام می‌دهم؛ یعنی من اولش شاید درست متوجه نباشم و درک درستی از این بخشش هم نداشته باشم؛ ولی وقتی در این مسیر قرار می‌گیرم.

وقتی شروع می‌کنم ذره‌ذره بخشش را انجام دادن حتی همین سبدهای قانون یازدهم یا شرکت در لژیون سردار، حتی اگر لژیون سردار هم شرکت نمی‌کنم در همان گل‌ریزان که حضور پیدا می‌کنم و مبلغی را پرداخت می‌کنم وقتی این کار را انجام می‌دهم و می‌توانم کنترل داشته باشم می‌‍توانم فرماندهی آن جیبی که دست من نبوده را به دست بیاورم، می‌توانم با فرماندهی، بسیاری از گره‌های درونی خود را باز کنم، در واقع فرماندهی یک چیز عجیب و غریبی نیست. این است که وقتی به آن دانایی رسیده باشم می‌توانم کار درست و غلط را تشخیص بدهم و تصمیم درست را بگیرم و کمتر خطا و اشتباه می‌کنم، کمتر آسیب می‌بینم و کمتر آسیب می‌زنم. کار درست همین بخششی است که من می‌توانم انجام بدهم تا به آن مسیر درست برگردم. شاید اولش آن سفر اولی فقط به خاطر آن شوری که در آن اتفاق می‌افتد بیاید و حضور پیدا کند؛ ولی وقتی سال‌ها بگذرد، آن درکی که خودش پیدا می‌کند متوجه می‌شود که چه قدر روی آن حس بخشش خودش چه قدر در مسائل مالی خودش می‌تواند آن کنترل و مدیریت را به بهترین شکل انجام دهد.

مرزبانان کشیک: همسفر زینب و مسافر مسلم
تایپیست: همسفر فاطمه رهجوی راهنما همسفر مرضیه (لژیون اول)
عکاس: همسفر رویا رهجوی راهنما همسفر مرضیه (لژیون اول)
ویرایش و ارسال: همسفر شایسته رهجوی راهنما همسفر نازنین نگهبان سایت
همسفران نمایندگی شوشتر

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .