جلسه چهارم از دوره ششم جلسات لژیون سردار همسفران کنگره60، نمایندگی وحید به استادی پهلوان همسفر نگار، نگهبانی راهنما همسفر اعظم و دبیری راهنمای تازهواردین همسفر فرشته با دستور جلسه: «از فرمانبرداری تا فرماندهی» روز سهشنبه 17 شهریورماه 1405 ساعت 14:45 برگزار شد.

سخنان استاد:
خیلی امروز خوشحالم که اینجا هستم، چون همانطور که اکثراً میدانید، سفرم را در همین نمایندگی شروع کردم. سالهای پیش، بهعنوان یک رهجو روی همین صندلیها نشستم و این مسیر آموزشی را آغاز کردم. برایم بسیار ارزشمند است که امروز، به لطف لژیون سردار، برگشتهام به اینجا و روی ماه شما را میبینم و خیلی خوشحالم بابت شالهای رنگی که گردنتان است. یادم است آن سالی که به نمایندگی وحید آمدم، آبانماه بود و جشن گلریزان. هیچ درکی نسبت به آموزشهای کنگره و برنامههایش نداشتم و همینطور جشن گلریزان چه معنایی دارد، برایم خیلی گنگ بود؛ اما یک چیزی مشخص بود؛ اینکه قرار است اینجا یک سری آموزش بگیریم، یک سری دریافتها داشته باشیم و باید جبرانش کنیم. من آن موقع اسمش را «جبران» میگذاشتم؛ باید کمترین بهایش را میدادیم و هزینهای پرداخت میکردیم. شاید یک نفر، اولین بار که میخواهد عضو لژیون سردار شود، با دنوری شروع کند و این خواسته را داشته باشد. یک نفر دیگر پولش را دارد و از نظر مالی مشکلی ندارد، ولیکن توان بخشش آنرا ندارد. یک نفر دیگر هم از نظر مالی ممکن است وضع خوبی نداشته باشد، اما میگوید: «من باید حتماً یک خدمت مالی داشته باشم»؛ حالا سبد باشد یا سردار و یا دنور. تفاوت اینها در آن پول نیست، بلکه ظرفیت افراد است که قطعا به مرور زمان شکل میگیرد و رشد میکند و آن بهمرور زمان اتفاق میافتد، یعنی یکشبه نیست.
کتابی را مطالعه کرده بودم که راجعبه یک جوانه بود، این جوانه با هر باد کوچکی، از خاک بیرون میآمد و شروع میکرد به ناله کردن که «من بیچارهام، چرا باد میآید، این چه وضعیتی است؟» کمکم یاد میگیرد و تبدیل به یک درخت تنومند میشود تا هیچ طوفانی ریشههایش را از پا در نیاورد. یک همسفر یا مسافر، فرقی نمیکند، میآید به کنگره که از آن جوانه تبدیل به یک درخت بشود ما وقتی میتوانیم بگوییم که تغییر کردیم که بهجای اینکه بگوییم «وای چرا من؟ من که مقصر نبودم، این مصرفکننده بود، من چرا اینجا هستم؟»، بگوییم: «حالا این مشکلی است که پیش آمده، قرار است چه چیزی از این قضیه یاد بگیریم؟». گاهی ممکن است یک مسئلهای باعث شود که من ناراحت شوم، دلم بشکند. حالا یک نفر رفتاری میکند که من را ناراحت میکند، رفتارش غلط است و قطعاً من روی او کنترلی ندارم؛ یعنی یک آدمی دروغ میگوید، من روی او کنترلی ندارم؛ اما روی صداقت خودم که قطعاً کنترل دارم. در رفتار دیگران نمیتوانم کنترلی داشته باشم، ولی در عمل درست خودم میتوانم مراقبت کنم. به نظر من معنی فرمانبرداری و فرماندهی همینجا است که اول از خودم شروع کنم. بیایم بهعنوان یک رهجو بنشینم، آموزشها را بگیرم و بعد کمکم در مسیر خدمت قرار بگیرم و آنوقت است که میتوانم خودم را فرماندهی کنم؛ بنابراین یکی از بهترین چیزهایی که کنگره به ما یاد میدهد، همین است. این مسیر را که از فرمانبرداری است تا فرماندهی، بتوانیم به درستی کنترل کنیم.
عزیزانی که امروز شال گردنشان است، در گذشته رهجوهایی بودند که در لژیون مینشستند و آموزش میگرفتند؛ آنها فرماندهی را برای خودشان اجرا کردند و به همین دلیل توانستند مدیریت و آموزش یک لژیون را به دست بگیرند، اما فرمانبرداری یعنی چه؟ یعنی اینکه یک نفر بیاید به شما بگوید چه کار کنید و شما هم همان را انجام دهید؟ نه، این نیست؛ فرمانبرداری واقعی یعنی این که بپذیریم خیلی چیزها را بلد نیستیم، خیلی چیزها را نمیدانیم و به آموزش نیاز داریم، اگر مسئلهای برایمان پیش میآید، قرار نیست حتماً خودمان را مقصر بدانیم، شاید فقط مرزهای دانشمان را نشناختهایم و هنوز چیزهای زیادی برای یاد گرفتن داریم؛ ما باید از همان جایی که نشستهایم و شاید احساس میکنیم «بیچارهایم»، بلند شویم، تکانی به خودمان بدهیم و فرماندهی زندگی خودمان را به دست بگیریم، آنوقت است که به مرحلهای میرسیم که میفهمیم نیاز به تغییر داریم؛ لژیون سردار برای من دقیقاً همین بود، به من کمک کرد که بفهمم باید تغییر کنم؛ آقای مهندس همیشه میفرمایند که از طبیعت الگو بگیرید، به خورشید نگاه کنید، نورش به همه میتابد، چه ماه، چه سنگ سیاه، ماه در شب، آن نور را بازتاب میدهد، اما سنگ سیاه نه، برای خورشید فرقی نمیکند، نور یکسان است، ولی هر کسی به اندازه ظرفیت خودش میتواند آن را بازتاب دهد؛ پیامی که شما در این باره خواندید، همین است: خداوند به هر که رخصت دهد، آن نور را میتاباند و هر کس به اندازه توان خویش، از آن بهره میبرد و بازتابش میدهد.
برکت و بازتاب همه خدمتها، در هر جایگاهی که باشیم، به خودمان برمیگردد؛ یا همان موقع متوجه آن میشویم و میبینیم، یا در زمانهایی دورتر خودش را نشان میدهد، شاید کسی یک بار خدمتی کرده باشد که حتی به راهاندازی یک نمایندگی انجامیده است؛ من نگار، با حالی خراب و از میان طوفانهای زندگی، یک جوانه لرزان بودم که به اینجا پناه آوردم، از سایه این درخت بهره بردم و اکنون میدانم که من نیز باید سایهای برای دیگران ایجاد کنم؛ شک ندارم که اگر بذری را با نیت سالم بکارم، میوه خواهد داد و محصول خواهد آورد، اما این کار زمان میبرد؛ چراکه هر بذری تا به میوهای خوب تبدیل شود، باید چندین تابستان و زمستان را پشتسر بگذارد، بارها برگ بدهد و برگ بریزد تا سرانجام آن بار و میوهای را که باید، به بار آورد؛ پس صبر کنید و هرگز ناامید نشوید، زیرا یکی از مهمترین چیزهایی که کنگره به من آموخت، همین صبر بود؛ شما که امروز اینجا نشستهاید، هر کدام پیشینهای دارید که به این نقطه رسیدهاید و یقیناً برای باز شدن این راه، هزینهها و بهایی پرداختهاید، همانگونه که روزی کسی با خدمت و لطف خود راه را برای ما باز کرد و ما نیز با تلاش خود توانستیم بیاییم و در اینجا چیزی بیاموزیم. فردی که بیرون از کنگره است، درباره پولی که ما پرداخت میکنیم، میگوید: «پول را دادی و رفت.»
در سفر اولم، خانمی را دیدم که دنور شده بود و ۵۰ میلیون تومان پرداخت کرد؛ برایم سوال بود که چرا این کار را کرده و چه دریافتی داشته است، ولی امروز میدانم که این پول نه تنها از ما کم نمیشود، بلکه برکت و ظرفیت جدیدی به همراه میآورد که با هیچ چیزی قابل قیاس نیست؛ شالی که بر گردن میاندازیم، نشاندهنده زمان، انرژی و مالی است که خرج میکنیم تا به دیگران کمک کنیم و این سرمایه، ارزشش چندین برابر به خودمان بازمیگردد و ظرفیتی در ما ایجاد میکند که بینظیر است؛ پاداش ما همین الان است که میتوانیم به جای سختیهای دیگران فکر کنیم و خودمان را جای آنها بگذاریم، در حالی که روزگاری حتی تصور چنین چیزی برایمان سخت بود و نمیدانستیم چطور کسی با مشکلاتش کنار میآید، اما حالا میبینیم که خودمان هم سختیهای زیادی را پشت سر گذاشتهایم و این توانایی را با آموختههای اینجا به دست آوردهایم؛ در نهایت، لژیون سردار این نیرو را به ما میدهد که بخشش مالی، در عمق خود، معنای پنهانی دارد؛ چه مسافر و چه همسفر، همه ما در آغاز راه اشتباهاتی داشتهایم و خرابیهایی به بار آوردهایم، پس نخست باید خودمان را ببخشیم، سپس مسافر را ببخشیم و چهبسا مسافر نیز همسفر را، تا بتوانیم این بخشش را در همه ابعاد زندگی، اعم از مالی و خدمتی، جاری کنیم و شک نداشته باشیم که برکت این بخششها، همواره به خودمان بازخواهد گشت.

تایپیست: همسفر افروز رهجوی راهنما همسفر سمیه ( لژیون اول)
عکاس: همسفر نازیلا رهجوی راهنما همسفر سکینه (لژیون دوم)
ویراستار: همسفر خدیجه رهجوی راهنما همسفر مریم (لژیون ششم) دبیر اول سایت
ارسال: همسفر زهرا رهجوی راهنما همسفر سکینه (لژیون دوم) نگهبان سایت
همسفران نمایندگی وحید
- تعداد بازدید از این مطلب :
187