English Version
This Site Is Available In English

فرمانبرداری مسیر رسیدن به فرماندهی است

فرمانبرداری مسیر رسیدن به فرماندهی است

راهنمای تازه‌واردین همسفر مهدیه:

هنگامی که برای اولین بار با این دستور جلسه روبه‌رو می‌شوم، شاید در نگاه اول تصور می‌کنم فرمانبرداری یعنی فقط گوش دادن به حرف یک نفر و انجام دادن دستورات او اما با کمی تفکر متوجه می‌شوم که موضوع بسیار عمیق‌تر از این است. انسان در مسیر زندگی همیشه در حال انتخاب است. گاهی به ندای عقل گوش می‌دهد و گاهی تحت تأثیر نفس، خواسته‌های نامعقول و نیروهای بازدارنده قرار می‌گیرد.

در واقع فرماندهی واقعی زمانی معنا پیدا می‌کند که انسان بتواند بر خودش مسلط باشد و اختیار شهر وجودی خودش را به دست بگیرد. فردی که با اعتیاد درگیر است به مرور زمان فرماندهی جسم و روان خود را از دست می‌دهد. ممکن است خودش تصمیم بگیرد که مصرف نکند؛ اما در زمان مشخصی دوباره مواد مصرف می‌کند، یعنی چیزی که باید تحت فرمان او باشد خودش به او فرمان می‌دهد. به همین دلیل یکی از مهم‌ترین اتفاقات در مسیر درمان باز پس گرفتن فرماندهی است.

سفر اول برای من در کنگره۶۰  تمرین یاد گرفتن و فرمانبرداری صحیح است. فرمانبرداری از راهنما، رعایت نظم، حضور به‌ موقع در جلسات، توجه به آموزش‌ها و اجرای آن‌ها، در واقع به من کمک می‌کند که نظم را دوباره وارد زندگی خود کنم. در مطالب آموزشی کنگره۶۰ نیز تأکید شده است که رسیدن به جایگاه فرماندهی بدون طی کردن مسیر آموزش و فرمانبرداری امکان‌پذیر نیست؛ اما فرمانبرداری به معنی نداشتن تفکر و اختیار نیست.

من باید آموزش بگیرم، تفکر کنم و سپس آموخته‌ها را در زندگی خود به اجرا در بیاورم. هدف این نیست که همیشه دیگران به جای من تصمیم بگیرند؛ بلکه هدف این است من آن‌قدر آموزش ببینم و تجربه کنم که در نهایت بتوانم  تصمیم درست بگیرم. به نظر من فرمانبرداری یک مرحله از مسیر و فرماندهی نتیجه آن مسیر است. همان‌طور که یک شاگرد برای یادگیری یک علم ابتدا باید از استاد خود آموزش بگیرد انسان نیز برای رسیدن به فرماندهی درون خود باید مدتی آموزش و تمرین داشته باشد.

اگر این مرحله را درست طی کند به مرور زمان عقل و تفکر جایگزین عجله، ترس، خشم و خواسته‌های نامعقول می‌شوند. فرماندهی واقعی فقط این نیست که من به دیگران دستور بدهم شاید بزرگ‌ترین فرماندهی این باشد که بتوانم به خودم فرمان بدهم و به تصمیم خود عمل کنم.  وقتی تصمیم می‌گیرم دروغ نگویم صداقت را در رفتار و گفتارم اجرا کنم. وقتی تصمیم می‌گیرم خشمگین نشوم، بتوانم خودم را کنترل کنم.

زمانی که می‌دانم کاری به ضرر من است بتوانم از انجام آن خودداری کنم. در حقیقت انسان باید ابتدا فرماندهی خودش را به دست بیاورد و بعد در جایگاهی که قرار می‌گیرد و مسئولیتی نسبت به دیگران داشت بتواند فرمانده خوبی باشد. پس می‌توان گفت: مسیر فرمانبرداری تا فرماندهی مسیر حرکت از نادانی به دانایی، از بی‌نظمی به نظم و از وابستگی به توانایی اداره کردن خویش خویشتن است.

برای من این دستور جلسه یک پیام مهم دارد اگر می‌خواهم فرمانده خوبی باشم ابتدا فرمانبردار خوبی باشم. باید آموزش بگیرم تجربه کسب و آن را اجرایی کنم تا در نهایت فرماندهی شهر وجودی خودم را دوباره به دست بیاورم. در آن زمان است که فرماندهی دیگر عنوان یک جایگاه نیست؛ زیرا نتیجه‌ی رشد و آموزش انسان است.

راهنمای تازه‌واردین همسفر سمیه:

فرمانبرداری مسیر رسیدن به فرماندهی است. فرماندهی یک امر مهم و از خواسته‌های انسان است. شرط یک فرماندهی خوب فرمانبرداری خوبی است. فرمانبرداری از عقل می‌تواند انسان را به فرماندهی آن برساند که این کار آسانی نیست؛ اما قابل اجراست. من می‌توانم فرمانبرداری از عقل را با انجام کارهای ساده و کوچک شروع کنم و با گذشت زمان به کارهای بزرگ‌تر برسم مانند حضور به‌ موقع در جلسات، چشم گفتن به راهنما است.

با توجه به گفته‌های مسافران برای رسیدن به تعادل و هدف، باید سر خود را با سر راهنما عوض کنیم. برای رسیدن به فرماندهی عقل در هر کاری یک‌سری بایدها و نبایدهایی وجود دارد. بایدها انجام ارزش‌ها و نبایدها دوری از ضد ارزش‌ها است. یک نکته در مورد فرماندهی به نظر من همان رسیدن به دانایی مؤثر است. وقتی انسان به این درجه برسد، مطمئناً یک فرمانده خوب می‌شود.

رابط خبری: راهنمای تازه‌واردین همسفر سمیه (لژیون مرزبانی)
عکاس: همسفر مریم رهجوی راهنما همسفر امیره (لژیون هشتم)
ارسال: همسفر نیره رهجوی راهنما همسفر مریم (لژیون پنجم) دبیر سایت
همسفران نمایندگی جواد گلپایگان

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .