جلسه چهارم از دوره ششم کارگاههای آموزشی خصوصی همسفران کنگره۶۰ نمایندگی بروجن به استادی راهنما همسفر عفیفه، نگهبانی همسفر نجمه و دبیری همسفر الهام با دستورجلسه «از فرمانبرداری تا فرماندهی» روز دوشنبه ۱۶ شهریورماه ۱۴۰۵ ساعت ۱۶ آغاز به کار کرد.

خلاصه سخنان استاد:
در ابتدا شاکر و سپاسگزار خداوند هستم که در این ورطه از حیات به من نوعی اذن و اجازه داد تا بتوانم در اینجایگاه بنشینم خدمت کنم و آموزش بگیرم. جا دارد به رسم ادب از آقای مهندس حسیندژاکام و خانواده محترمشان و همچنین راهنمای بزرگوارم و تمام خدمتگزارانی که همه چیز را مهیا میکنند تا ما اینجا بنشینیم و با آرامش و آسایش آموزش بگیریم تشکر کنم. دستورجلسه امروز «از فرمانبرداری تا فرماندهی» است. داشتم به این دستورجلسه فکر میکردم. آقای مهندس حسیندژاکام هر بار میخواهند مسئلهای را حل کنند به صورتمسئله آن برمیگردند.
با خود گفتم: فرمانبرداری تا فرماندهی از کی شروع شده است؟ یادم به روز الست افتاد. هر بار که یک جمع این چنینی در روزهای دوشنبه و پنجشنبه برای ما رقم زده میشود خودم شخصاً به یاد روز الست میافتم. روز الست بلاتشبیه این را به عنوان مثال میگویم همه ما آنجا ناظر بودیم، حضور داشتیم و بلاتشبیه خداوند و سایر فرماندهان و فرمانبرداران جهان هستی هم آنجا حاضر بودند. لحظهای که ما در آسمانها بودیم کاری جز فرمان اجرا کردن نداشتیم؛ فقط برنامهریزی ما این بود که فرمانها را اجرا کنیم و همه را هم به خوبی اجرا میکردیم و خداوند خواست که فرماندهی را به ما بدهد به خاطر اینکه ما فرمانبرداری را به نحو احسنت انجام دادیم ما را از روز الست جمع کرد و گفت: میخواهم به این مخلوق خودم فرماندهی را بدهم؛ زیرا که این مخلوق ذرهای از وجود من است و طبق فرموده آقای مهندس حسیندژاکام یک خدای کوچک است؛ پس باید یک ابزاری برای او آماده میکرد.
اولین کسی که شروع به نقض فرمان کرد شیطان بود. خود نقض فرمان کردن یک قدرت نافرمانی است آن هم خودش یک قدرت بزرگی پشت پرده داشت؛ اما شیطان تکبر ورزید و نافرمانی را انجام داد. خداوند فرمودند: من میخواهم این انسان را به فرماندهی برسانم. فکر میکنم که سیدی عبور را حضور ذهن داشته باشید که گفته شده: اگر شما در قله دماوند باشید و بخواهید به قله اورست بروید نمیتوانید به یکباره این کار را انجام بدهید باید از قله دماوند به پایینترین نقطه بیایید و مجدداً بالا بروید؛ پس آن لحظهای که در آسمانها بودیم و فرمانها را به خوبی اجرا میکردیم باید پایین میآمدیم. خداوند گفت: «ای بشر تو را به پایینترین و پستترین نقطه خلقت هبوط میدهم؛ پس به زمین بیا تا مقدماتش فراهم شود». که تو دوباره به قله اورست بروی مراحل را طی کنی فرمانبرداری را دوباره از نو شروع کنی و دوباره فرمانده شوی و به فرمان عقل نزدیک شوی؛ پس خداوند یک مکان در اختیار ما قرار داد برای اینکه این امکان میسر شود باید از یک جایی شروع میکردیم. یک دوره جدیدی آغاز شد که نمیدانیم چقدر طول کشید شاید میلیونها سال آن نفس که کار خودش را آغاز کرد از مرحله جمادی شروع کرد و به مرحله گیاهی و نباتی رسید وقتی به این مرحله رسید فرمانبرداری را به طور کامل انجام داد. چگونه فرمانبرداری کرد؟
فرمانبرداری کردن یعنی بندگی کردن خداوند. بندگی کردن طبق صحبتهای آقای مهندس حسیندژاکام به تسبیح و سجاده و دلق نیست؛ بلکه باید فرمانبردار تمام فرامین خداوند باشیم. یک گیاه وقتی به صورت دانه است و در دل تاریکی خاک گذاشته میشود، چقدر باید با آن تاریکی مبارزه کند تا بتواند دل خاک را شکافته و بیرون بیاید. گویی که یک زایمان طبیعی انجام میدهد و ما صدایش را نمیشنویم چون از فرکانس صوتی ما دور است؛ ولی این گیاه به نوعی بعد از این همه سختی سر از خاک در میآورد، با سرما و گرما مقاومت میکند تا به یک درخت تنومند تبدیل شود، محصول بدهد باز هم خودش نمیتواند محصولش را استفاده کند. ما در شگفتی هستیم که چگونه این گیاه اینقدر تلاش میکند برای اینکه فقط فرمان را اجرا کند و محصولش را به دیگران بدهد و فقط فرمان خدا را انجام میدهد.
بعد از مرحله گیاهی، نفس به مرحله حیوانی میرسد در مرحله حیوانی با اینکه حیوان است باز هم فرمانبرداری میکند. فرمانش چیست؟ مثلاً لاشخور فرمانش این است که هر جایی که لاشه بدبویی هست آن را خورده و از بین ببرد تا جهان هستی ادامهدار باشد و منهدم نشود. فرمان برای شیر چیست؟ اینکه جمعیت گورخر، آهو و گوزنها را اداره کند. ما فکر میکنیم که شیر خیلی بد است؛ ولی کنترل انجام میدهد. در نگاه اول این چشم ظاهربین من است که فکر میکنم شیر کار وحشتناکی انجام میدهد؛ درصورتی که او نیز فرمان را اجرا میکند که اگر اجرا نکند جایی برای اینکه ما بخواهیم زندگی کنیم نیست. بعد از آنکه نفس مرحله جمادی، نباتی و حیوانی را طی کرد و به یک مرحله میانه رسید وارد مرحله انسانی میشود. به قول معروف اینجا میگوید: یا علی گفتیم و عشق آغاز شد.
خداوند فرمود: میخواستم به تو فرماندهی را بدهم؛ پس باید ابزاری را به دست تو بدهم اگر میخواهی فرماندهی را یادبگیری ابزار اختیار را به دست تو دادم. ما را بر سر یک دوراهی قرار دادند (فالهمها فجورها وتقواها) فجور و تقوا، پس ببین با اختیارت چه کاری میخواهی انجام بدهی؟ کدام راه را انتخاب میکنی؟ به زندگیمان ادامه دادیم. همانطور که میدانیم و بارها شنیدهایم انسان از دو بخش تشکیل شده است: جسم و جان یا جسم و نفس. خداوند وقتی که جسم را در اختیار انسان قرار داد همه چیز را تمام و کمال به او داد. جسم ما فرمانبردار کل بدن ماست یعنی من اصلاً در نفس کشیدن، کلیهها و... هیچ دخل و تصرفی ندارم و این نفس است که باید به فرمان عقل برسد و حاکم شهر وجودی من باشد؛ پس جسم را خداوند از همان اول به عنوان فرمانده به ما داد.
نفس انسان دارای خواسته است و خواسته این را دارد که فرماندهی را به دست بیاورد؛ ولی یک جایی ما میخواهیم میانبر بزنیم و کوتاهترین راه را برویم؛ پس برای اینکه به فرماندهی برسیم چه کاری میکنیم؟ راه میانبر میزنیم و به نقض فرمان میرسیم مثل همان جایی که شیطان نقض فرمان کرد ما هم نقض فرمان میکنیم و مشرک میشویم و وقتی مشرک شدیم ابزار اختیاری که در دست داشتیم از ما گرفته میشود. مثل مصرفکنندهای که مشرک شدهاست و خمرهای درونیاش جوابگو نیست؛ پس از بیرون مواد وارد کرده و میانبر میزند و هیچ تلاشی برای اینکه درون خودش را بسازد نمیکند. راه میانبر را انتخاب کرده و فرماندهی جسمش را از دست میدهد، در نتیجه اختیار هم از کفش میرود.
من همسفر هم که در این جایگاه قرار گرفتم و همه چیز در این جهان برای من آماده شده است به قول معروف همیشه در کنگره میگویم: ابر و باد و مه و خورشید و فلک در کارند و فقط من در کار نیستم، فقط نفس من است که خفته است و میخواهد بیدار شود همینطور تلنگر میخورد و بیدار نمیشود؛ پس سعی کنیم هر چقدر که دوشنبهها و پنجشنبهها به کنگره میآییم یک الستی را مجدداً برای خودمان پیمان ببندیم و یادمان نرود که چه کسی بودهایم و برای چه چیزی به اینجا آمدهایم؟ سرگرم مشکلات زندگی نشویم، خودمان را گم نکنیم و دوباره نفسمان را خواب نکنیم.
رهایی ۳۰ سیدی همسفر زهرا رهجوی راهنما همسفر سعیده

رهایی ۴۰ سیدی همسفر مرضیه رهجوی راهنما همسفر فاطمه
.jpg)
رهایی ۴۰ سیدی همسفر فاطمه رهجوی راهنما همسفر سعیده


مرزبانان کشیک: همسفر طیبه و مسافر سلمان
تایپیست: همسفر مهناز رهجوی راهنما همسفر فاطمه (لژیون اول)
عکاس: همسفر سمیه رهجوی راهنما همسفر فاطمه (لژیون اول)
ویرایش و ارسال: همسفر طیبه مرزبان خبری
همسفران نمایندگی بروجن
- تعداد بازدید از این مطلب :
413