جلسه دوم از دور هفدهم کارگاههای آموزشی خصوصی کنگره ۶۰ نمایندگی جواد گلپایگان با استادی راهنمای محترم مسافر علیرضا نگهبانی مسافر علی و دبیری مسافر حسن با دستور جلسه (از فرمانبرداری تا فرماندهی) در روز یکشنبه ۱۵شهریورماه ۱۴۰۵ راس ساعت ۱۷ آغاز به کار نمود.

خلاصه سخنان استاد:
سلام دوستان علیرضا هستم یک مسافر
در جمع شما بودن، برای من نه فقط مایهٔ محبت است، بلکه فرصتی برای آموزش و در حقیقت خدمتی به خویشتن خویش به شمار میرود. امّا دربارهٔ دستور جلسهٔ این هفته، یعنی «از فرمانبرداری تا فرماندهی»، باید گفت که نام فرمانده، ناخودآگاه انسان را به یاد پادگان، آن فرمانده و زیردستانش میاندازد؛ ولی همین فرمانده قطعاً سالها پیش خود سالها فرمانبرداری کرده و مدارج را یکییکی طی نموده و زحمت بسیار کشیده است تا به این جایگاه رسیده و اکنون در مقامی نشسته که بتواند فرمان دهد. در زمان گذشته، من انسان فرمانبرداری نبودم؛ زیرا فردی نبودم که گردنِ تسلیم در برابر راهنما و آموزش بگذارد. چندین و چند شغل را عوض کردم و پیوسته در پیِ دور زدن مسیر بودم؛ همچنین همیشه میخواستم زودتر به نتیجه برسم. شغل اولم را با یکی از نزدیکان شروع کردم، ولی هرگز شاگردی را نپذیرفتم و دوست نداشتم. اکنون که تأمل میکنم، میبینم که ناکامیام در آن شغل، نه از نبودِ توان، بلکه از آن رو بود که آن واژه «چشم» را نگفتم؛ یعنی آن فرمانبرداری را بهجا نیاوردم. استاد امین درفایل صوتی «دانایی مؤثر» میفرمایند که دانایی از سه بخش تفکر، تجربه و آموزش تشکیل میشود. من همواره خوب تفکر میکردم؛ ولی آموزش را نداشتم و نمیخواستم آن منیّت را کنار بگذارم. این ویژگی، قطعاً در تکتک ما وجود داشته است، اگر آن تجربه را داشتم، میدیدم که نتیجهای که شایسته بود، هرگز بهدست نیاوردم. پس به کنگره بازمیگردم. روزی که به کنگره آمدم، راهنمای تازهوارد به من گفت: «تو به دلیل مصرف مواد بیرونی، آن سیستم درونی را از کار انداختهای؛ حال اگر بخواهی خوب شوی، این کار به سرعت انجام نمیشود؛ زیرا دقیقاً مانند آن است که توقع داشته باشی نوزادی چهارماهه بهدنیا آید؛ بلکه باید آن پروسه را طی کند و ذرهذره سیستمی را که از کار انداختهای، دوباره بهراه اندازی. لازمهٔ این کار آن است که ۱۰ تا ۱۱ ماه، گوشبهفرمان باشی؛ هرچه راهنما گفت، بگویی «چشم»؛ عملاً سرِ خود را با سرِ راهنما، در مسائل کنگره، عوض کنی و هرچه را که او، که نوعی فرماندهٔ توهست، گفت، بپذیری؛ در این صورت قطعاً نتیجه میگیری. در غیر این صورت، بسیار دیدهایم؛ من خود چندین سال در اوتی خدمت کردم و دیدم کسانی را که تا پله۰٫۳ پایین آمدند، ولی بهخاطر منیّت یا هر چیز دیگر، گفتند: «بقیه را خودمان میرویم و بیرون کم میکنیم» و سرانجام به رهایی نرسیدند؛ همچنین ممکن است انواع افکار به سر من نیز بزند؛ ولی در واقع این ناکامی، بهخاطر دل ندادن به آموزشها و کنار نگذاشتن منیّت است و نیز دوست نداشتن اینکه در جمع بیایم و آموزش بگیرم. اگر نگاهی بیندازیم، میبینیم ۱۲۴۰۰۰ پیغمبر، همگی آمدند تا به ما بگویند: «خوبی، خوب است؛ بدی، بد است. غیبت نکن، تجسس نکن، ربا مخور.» همهٔ اینها فرمانهایی بود برای اینکه من خوب و در صلح و آرامش زندگی کنم. پس اگر آن صلح و آرامش از من گرفته شد، قطعاً بهخاطر آن بود که فرمانبردار خوبی نبودم. جناب مهندس میگوید: «تو فقط کافی است به چیزی اعتقاد داشته باشی؛ حالا هر نامی که میخواهی بر آن بگذار، خواه کارما، خواه هستی، ولی باید عملاً به چیزی اعتقاد داشته باشی و پیروی کنی.» همهٔ ادیان به ما گفتند که دزدی بد است، غیبت بد است. اکنون خدا را شکر که من این را عملاً درک نمیکردم؛ از کودکی، در دبستان و راهنمایی، همین را به ما گفتند، ولی در کنگره، الحمدلله، دلیل آن را به من آموختند که «غیبت کردن، آن سیستم درونی را از کار میاندازد»؛ همانگونه که مصرف مواد، سیگار کشیدن یا پرخوری، تعادل درون را بر هم میزند. کنگره به من یاد داد که اگر فرمانبردار نباشی، مثلاً اگر سرِ وعده غذا نخوری و هر وقت دلت خواست بخوری، بدنت از تعادل خارج میشود. بنابراین اگر فرمانبردار خوبی نباشی، فرماندهیِ جسمی از تو سلب میگردد. دقت کنید کسی که مرض قند دارد، نمیتواند هرچه بخواهد بخورد؛ کسی که مشکل کلیوی دارد، هر غذایی را نمیتواند میل کند؛ کسی که دستش شکسته، آن دست دیگر به اختیار او نیست و فرمانی را که به آن میدهد، انجام نمیدهد. من، همهٔ اینها را به خود گفتم تا آنچه میآموزم، عملی کنم و قطعاً به آن صلح و آرامش خواهم رسید.
امیدوارم در کنگره فرمانبردار خوبی باشم،
تایپ و ویرایش مسافر رضا لژیون هفتم
تنظیم و ارسال مرزبان خبری مسافر نریمان
نمایندگی جواد گلپایگان
- تعداد بازدید از این مطلب :
165