English Version
This Site Is Available In English

مشارکت مکتوب در مورد دستور جلسه از فرمانبرداری تا فرماندهی

مشارکت مکتوب در مورد دستور جلسه از فرمانبرداری تا فرماندهی

به نام قدرت مطلق الله

مشارکت مسافر حامد:


سلام دوستان، حامد هستم یک مسافر.
بنده قبل از ورود به کنگره به هیچ عنوان فرمانبردار نبودم و بر این عقیده بودم که تفکری که در وجود خودم شکل می گیرد بهترین تفکر دنیا است، الان با گذشت ۹ماه از سفر خود متوجه شدم که همیشه در صور آشکار به دنبال مصرف و در صور پنهان به دنبال ضد ارزش ها می رفتم، طبق سخنان آقای مهندس باید اول سرباز باشیم تا سردار شویم، مثل ارتش که اول سرباز می شوید بعد سرجوخه و بعد گروهبان سوم و بعد دوم و بعد یکم. هرکسی فرمانبرداری را یاد بگیرد می تواند فرمانده شود. بنده باید گوش به فرمان راهنمای خود باشم و راهنما در قالب کنگره هرچیزی گفت باید بگویم چشم. برای اینکه بتوانم فرمانروای شهر وجودی خود باشم باید اول فرمانبردار باشم، باید سلسله مراتب را رعایت کنم، مهندس می‌فرماید «ممکن است که تو مدرک دکتری داشته باشی و راهنمایت ۸کلاس سواد داشته باشد، باید فرمانبردارش باشی و هرچیزی می گوید بگویی چشم». بنده خودم وقتی دلیل فرمان را متوجه شدم فرمانبرداری برایم بسیار لذت بخش و ساده شده بود، در کل برای رهایی و برای رسیدن به فرمانروایی شهر وجودی خود باید در مقابل راهنما و فرمان تسلیم باشم و فرمانبرداری را پیشه کنیم.
با آرزوی موفقیت برای همه دوستان.

مشارکت مسافر مهران:


سلام دوستان، مهران هستم یک مسافر.
از فرمانبرداری تا فرماندهی
گاهی برای رسیدن به جایگاهی که آرزویش را داریم، باید از جایی شروع کنیم که شاید در ابتدا برایمان ساده نباشد؛ از فرمانبرداری.
فرمانبرداری در کنگره۶۰ برای من به معنای نادیده گرفتن خودم نیست؛ فرمانبرداری یعنی یاد بگیرم که قبل از هر تصمیمی، آموزش ببینم، گوش کنم و تجربه کسانی را که این مسیر را طی کرده‌اند، به کار بگیرم.
تا زمانی که فکر می‌کنم «همه‌چیز» را می‌دانم، چیزی برای آموختن ندارم. اما وقتی می‌پذیرم که باید آموزش بگیرم، آرام‌آرام تغییر آغاز می‌شود.
در این مسیر، فرمانبرداری پایان راه نیست؛
مقدمه‌ای است برای فرماندهی.

فرماندهی یعنی آن‌قدر آموزش ببینم و در مسیر درست حرکت کنم که بتوانم مسئولیت بیشتری را بپذیرم؛ نه برای اینکه بر دیگران فرمان برانم، بلکه برای اینکه بتوانم در جایگاه خدمت، مسئولیت خودم و خدمت به دیگران را بهتر به انجام برسانم.
در کنگره۶۰ یاد می‌گیریم که هیچ‌کس یک‌شبه فرمانده نمی‌شود. باید از پله‌های آموزش و خدمت عبور کرد؛ باید صبر داشت، نظم داشت، گوش کرد، تجربه کرد و از اشتباهات درس گرفت.
فرمانبرداری یعنی یاد گرفتن. فرماندهی یعنی به‌کارگیری آموخته‌ها در مسیر خدمت.
امروز شاید در ابتدای مسیر باشم، اما می‌دانم هر قدمی که با آموزش و عمل درست برمی‌دارم، مرا به جایگاهی نزدیک‌تر می‌کند که بتوانم چراغی برای دیگری باشم.
و چه زیباست مسیری که در آن،
از فرمانبرداری شروع می‌کنی،
با آموزش رشد می‌کنی،
با خدمت ساخته می‌شوی،
و در نهایت به فرماندهی می‌رسی؛
فرماندهی بر نفس و خواسته‌های خود،
نه فرمانروایی بر دیگران.

مشارکت مسافر میلاد:


سلام دوستان، میلاد هستم مسافر.
از فرمانبرداری تا فرماندهی
من روزهای اول که به کنگره آمده بودم هیچ چیزی متوجه نمی‌شدم، از حرف های راهنما و نوشته های روی دیوار کنگره هیچ برداشتی نداشتم و فقط به این فکر بودم که مصرف مواد را ترک کنم. فکر می کردم که فقط باید ترک کنم، همیشه می گفتم من خودم همه چیز را می دانم و چیزهایی که اینها می‌گویند من بلدم.
قبل از کنگره دوست داشتم همه چیز بر طبق نظر خودم پیش برود و فقط چیزی که من می گویم درست است، ولی به این فکر نکرده بودم که اگر فکر و کارهای من درست بوده چرا اعتیاد پیدا کردم؟!
به کنگره که آمدم بعد از چند جلسه یاد گرفتم که چه طور حرف بزنم، چه طور خودم را معرفی کنم و حتی طرز درست نشستن سر لژیون و اینکه چطور با هم لژیونی هایم صحبت کنم را یاد گرفتم. در کل آموختم که با راهنمایم و همه کسانی که آنجا هستند چه طور برخورد کنم.
با گوش دادن به حرف راهنما و نوشتن سی دی ها متوجه شدم فرمانبرداری یعنی چه.
فرمانبرداری خیلی چیزها به من یاد داد، سر وقت دارو خوردن، سر وقت در جلسه حاظر شدن، احترام گذاشتن، دروغ نگفتن، تا اینکه این رعایت این مسایل آرام آرام در زندگی و کارم هم تاثیر مثبت گذاشت.
قبل از کنگره شاید یک اتفاقی که برایم پیش می آمد می گفتم «تقصیر فلانی است» و همیشه مشکلات را به گردن این و آن می‌انداختم، ولی موقعی که به کنگره آمدم تغییر کردم و به قول راهنمای خودم که می‌گفت «اکر تو از دست کسی ناراحتی و کینه داری مقصر خودت هستی نه آن شخص»، بعدها متوجه شدم که درست می گوید و رها کردم و کلاً این طرز فکر از ذهنمم پاک شد.
من در کنگره آموختم که اول باید فرمانبردار باشم بعد خودم عمل کنم، تا به فرماندهی برسم.
به نظر من فرمانبرداری مثل یک مدرسه ای است که آدم در آن آموزش می گیرد تا کم کم بتواند خودش به فرماندهی برسد.
فرماندهی از جایی شروع می شود که آدم خودش را اداره می کند، مثلاً اگر عصبانی شد هر حرفی که به ذهنش می رسد را نزند.

عکس: مسافر ابوالفضل

تایید و ارسال: مسافر حسین

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .