به نام قدرت مطلق الله
سی دی : اتوبوس
### بخش اول: پیمانِ کشت (مثلثِ وجود)
خداوند در کلامش فرمود «لَیسَ لِلْإنسانِ إلّا ما سَعی»؛ انسان چیزی نیست جز آنچه برایش تلاش میکند. این قانونِ هستی است. ما سالها فکر میکردیم خوشبختی، بخت و اقبالیست که از آسمان میافتد. نه! خوشبختی، محصولِ مزرعهایست که خودمان شخم زدهایم. مثلثِ کشتِ ما، سه ضلع دارد: فاعل، موضوع، زمان. فاعل، منام؛ یعنی کسی که مسئولِ دانهیِ خود است. موضوع، درمان است؛ یعنی شناختِ این ساختارِ بهمریخته. و زمان، همان «ده ماه» است. این سهتا، پیوندِ ما با هستی است. هر کس این سهتا را ندیده بگیرد، محصولش خاکستر است. ما دیگر به دنبالِ معجزهیِ بیسعی نیستیم؛ ما کشاورزانِ جانِ خویشیم.
### بخش دوم: معبدِ کالبد (سیستمِ ایکس)
بدنِ ما، آن کالبدِ خاکی که در قرآن به عنوانِ امانتِ الهی از آن یاد شده، در این سالها با «بنزینِ» مواد، به آتش کشیده شد. حالا وقتِ مرمت است. سیستمِ ایکس، همان کارخانهیِ تولیدِ آرامش در درونِ ماست که با بیتدبیری تعطیل شده بود. این «ده ماه»، نه یک عددِ ساده که تقویم آن را نشان میدهد، بلکه زمانِ «کیمیاگری» است. مثلِ ذوب کردنِ فلز برای ساختنِ شمشیر، بدن باید در کورهِ زمان، دوباره شکل بگیرد. عجله نکن! آن کسی که درِ خانه را با لگد میشکند، واردِ خانه نمیشود؛ خرابش میکند. ما آرام، با پروتکلِ دقیقِ کنگره، آجر رویِ آجر میگذاریم. این ۱۰ ماه، عبادتِ کالبدِ ماست.
### بخش سوم: بنزین یا زغالسنگ؟ (نفسِ سرکش در برابرِ نفسِ مطمئنه)
درونِ ما جنگیست. یکسو، نفسِ «اماره» است که میخواهد مثلِ بنزین باشد؛ زود شعله بکشد، همه چیز را در یک لحظه بسوزاند و خاکستر باقی بگذارد. این، وسوسهیِ همیشگیِ ماست؛ شتاب، هیجان، و ناپایداری. اما در سویِ دیگر، «زغالسنگ» است؛ نفسِ «مطمئنه». زغال، آرام گرم میشود، اما حرارتش در تمامِ شبِ سرد، دوام میآورد. ما در کنگره، یاد میگیریم که از بنزینِ بودن، به زغالِ بودن کوچ کنیم. محبتِ واقعی، از جنسِ بنزین نیست که با یک بادِ سرد خاموش شود؛ از جنسِ زغال است که در سکوت، گرمایِ زندگی را به تمامِ خانه میپاشد. این است آن «گنجِ درونی»؛ وقتی میفهمی که پایداری، از شدتِ شعله، مقدستر است.
### بخش چهارم: نظمِ هشتساعته (آیینِ زندگی)
زندگیِ ما، بینظم شده بود چون «واحد» را گم کرده بودیم. یادِ واحده، یعنی بازگشت به مرکز. وقتی نظم نداری، یعنی در مرکزِ دایره نیستی؛ در حاشیهای. آن پروتکلِ هشتساعته، فقط یک دستورِ ساده نیست؛ آیینیست برایِ به تعادل رساندنِ روح و تن. هشت ساعت برایِ تلاش (ساختنِ مزرعه)، هشت ساعت برایِ زیستن (با خانواده و خویشان)، هشت ساعت برایِ آرامش (بازگشت به اصل). ما با این نظم، به خدا نزدیکتر میشویم؛ چون خدا، خدایِ نظم است. هرگاه از این نظم خارج شدیم، یعنی از اصلِ خویش دور افتادهایم. اینجا، در کنگره، نظم، نمازِ ماست.
### بخش پنجم: بازگشت به شکوه (فهم در کلام)
و در نهایت، همه چیز به «فهم» برمیگردد. وقتی میگویی «خدا»، باید در جانت لرزه بیفتد؛ نه اینکه فقط لقلقهیِ زبان باشد. فهمِ در کلام، یعنی آنچه میگویی، در رگهایت جاری باشد. ما این مسیر را تا اینجا طی کردیم که بفهمیم رنج، بیهوده نبود؛ رنج، زبانی بود که خدا با آن، ما را بیدار کرد. حالا مزرعهیِ ما آماده است. بذرِ «آگاهی» کاشته شده، سیستمِ بدن در حالِ بازسازی است، و روح، در آرامشِ زغالسنگ، به بلوغ رسیده است. ما برمیگردیم به همان شکوهِ اول؛ به همان «نَفَخْتُ فِیهِ مِن رُّوحِی». ما بندگانِ تن نیستیم، ما جانشینانِ خدا در زمینِ وجودِ خویشیم. و این، پایانِ این مانیفست نیست، آغازِ کشاورزیِ ابدیِ ماست.
مسافر عزیزالله لژیون پنجم
- تعداد بازدید از این مطلب :
56