جلسه دوم از دوره ششم کارگاههای آموزشی خصوصی کنگره ۶۰ نمایندگی ارم، با استادی مرزبان محترم مسافر حسن، نگهبانی محترم مسافر رحیم و دبیری محترم مسافر اصغر با دستور جلسه《 از فرمانبرداری تا فرماندهی 》در روز یکشنبه 15 شهریور ماه ۱۴۰۵ ساعت ۱۷ آغاز به کار کرد.
خلاصه سخنان استاد:

به نام قدرت مطلق؛ فرماندهِ کل هستی
سلام دوستان حسن هستم یک مسافر، امروز که به گذشته نگاه میکنم، میبینم من در آن روزهای تاریک، تنها یک توهم داشتم؛ توهمِ «فرماندهی». خیال میکردم چون با خواستههای ویرانگر نفسِ خود همراهی میکنم، فرمانروای زندگی خویشم. اما حقیقت، تلخ و گزنده بود: من تنها اسیرِ دستِ «فرماندهانِ دروغین» بودم؛ اسیرِ مواد مخدر، اسیرِ ترسها، و اسیرِ ناامیدیها. من در خانه خود بودم، اما دیگر «صاحبخانه» نبودم.
وقتی پا به کنگره گذاشتم، آموختم که راهِ بازگشت به فرماندهی، از دروازهی «فرمانبرداری» میگذرد. در ابتدا برایم سخت بود؛ نفسِ مغرورِ من، تابِ شنیدن «بایدها» و «نبایدها» را نداشت. اما وقتی فهمیدم که این فرمانبرداری، نه از سرِ اجبار، که از سرِ حکمت است، دریچهای برایم گشوده شد.
آموزش گرفتم که فرمانبرداری از راهنما، در واقع تمرینِ فرمانبرداری از «عقل» است. من به این باور رسیدم کسی که نمیتواند از یک راهنمایِ آگاه و یک قانونِ الهی پیروی کند، هرگز نمیتواند بر شهر وجودی خویش مسلط شود
فرمانبرداری در کنگره ۶۰ برای من، یعنی «شکستنِ بتِ منیت». وقتی یاد گرفتم که گوشِ دل بسپارم، وقتی یاد گرفتم که دارویِ تلخِ آموزش را بیچون و چرا بنوشم، ذرهذره آن قدرتِ از دست رفته به من بازگشت. متوجه شدم که فرماندهی، به معنایِ قدرتنمایی بر دیگران نیست؛ بلکه هنرِ به زانو درآوردنِ خشم، شهوت و ترسهای درونی خویش است.
امروز، در این جایگاه، اعتراف میکنم که هرچه دارم و هرچه به دست آوردهام، از برکتِ همین فرمانبرداری بوده است. من به این یقین رسیدهام که هیچ فرماندهای به آرامش نمیرسد، مگر آنکه ابتدا بهترین فرمانبردارِ قوانینِ هستی باشد.
سپاسگزارِ هستم که با صبوریِ بیپایان، به من آموختید چگونه فرمانِ شهر وجودیام را از دستِ نیروهای تخریبی پس بگیرم و دوباره فرماندهِ واقعیِ زندگیِ خویش شوم.
.jpg)
مرزبان کشیک: مرزبان خبری مسافر محترم محمد
عکاس: مسافر محترم مجتبی
تایپ و ویراستاری: مسافر محترم فرهاد
ارسال: مسافر محترم حسن
مسافران نمایندگی ارم(کرج)
- تعداد بازدید از این مطلب :
31