English Version
This Site Is Available In English

صبر و بخشش بهترین ویژگی یک همسفر

صبر و بخشش بهترین ویژگی یک همسفر

«دیده‌بانان ستون‌های کنگره هستند که بنای کنگره بر شانه‌های آن‌ها استوار خواهد بود؛ بنابراین همه ما به آن‌ها احترام می‌گذاریم».

به مناسبت هفته دیده‌بان در خدمت دیده‌بان محترم همسفران خانم آنی کماندار هستیم، صمیمانه سپاسگزاریم که وقت ارزشمندشان را در اختیار ما قرار دادند. در ادامه شما عزیزان را به خواندن این مطلب دعوت می‌نماییم.

خانم آنی کماندار در جایگاه‌های گوناگون و متفاوتی در کنگره به خدمت مشغول بوده‌اند؛ از راهنمایی و مربیگری تیراندازی با کمان گرفته تا دیده‌بانی ورزشی و گذراندن چندین دوره ایجنتی در شعبه‌های آکادمی و پارک طالقانی. ایشان اکنون در جایگاهی نو به‌عنوان دیده‌بان همسفران، در مسیر هدایت و خدمت‌رسانی به انسان‌های جویای رهایی گام برمی‌دارند.

سلام خانم آنی بزرگوار، از حضور شما در نمایندگی ستارخان بسیار خوشحال هستیم و سعادتی بود که امروز در خدمت شما باشیم. برای آشنایی بیشتر همسفران با خط فکری شما به‌عنوان دیده‌بان گروه خانواده چند سؤال از حضورتان داشتیم.

در مورد این واژه‌ها در یک کلمه یا جمله کوتاه، حس خودتان را بیان کنید:

آقای مهندس دژاکام: پدر، استاد

کنگره60: محبت

دیده‌بان:  قانون‌گذار

وادی عشق: وادی ۱۴

لژیون سردار: استاد سردار

بخشش: همسفر

تاریکی‌های اعتیاد: مسافر

البته همه این کلمات حس محبت را دارند؛ ولی من رندوم پاسخ دادم. در مورد تاریکی‌های اعتیاد، تاریکی خودش گویای ماهیت اعتیاد است و چون مسافر درگیر تاریکی اعتیاد است؛ پس می‌گویم مسافر.

در مقالات کنگره۶۰ در مورد بیان ژن‌ها صحبت شده‌ است و مسافران با سفر DST که انجام می‌دهند، آن تغییر در بیان ژن‌هایشان اتفاق می‌افتد؛ آیا همسفران با نوشتن سی‌دی و آموزش جهان‌بینی، چنین تغییری در بیان ژن‌هایشان رخ می‌دهد؟

شما اگر بخواهید مشخصاً بگویید، بله می‌شود؛ باید کار علمی ارائه بدهید؛ ولی اگر هم بخواهم از نظر تئوری بگویم، امکان‌پذیر است؛ البته باید مقاله باشد؛ در غیر این صورت می‌گویند روی چه استدلالی می‌گویید؟ اگر بخواهید شخصاً صحبت کنید؛ باید کار علمی انجام بدهید و مقاله علمی ارائه بدهید؛ ولی در آموزش‌هایی که در کنگره داریم، گفتیم اعتیاد هم بی‌سیم است و هم باسیم. درمان اعتیاد در سه بخش جسم، روان و جهان‌بینی است. جسم مصرف‌کننده موادمخدر با چه چیزی درست می‌شود؟ با داروی OT درست می‌شود. روان او هم یک بخشی با جهان‌بینی است و یک بخشی هم با درمان؛ یعنی برای این‌که شخصی درمان شود، هم نیاز به داروی OT و متد DST و هم نیاز به آموزش جهان‌بینی دارد. مشخصاً جهان‌بینی و درمان DST باعث می‌شود روی روان شخص تأثیر بگذارد؛ پس جسم و جهان‌بینی روی درمان اثر دارند. همسفران، سفر DST ندارند؛ ولی آموزش جهان‌بینی دارند. جهان‌بینی می‌تواند روی روان آن‌ها اثر بگذارد؛ چون خیلی وقت‌ها تفکر و اندیشه شما می‌تواند به شما قدرت بدهد یا انرژی شما را بگیرد؛ یعنی نوع تفکر شما می‌تواند از شما انرژی بگیرد یا به شما انرژی بدهد؛ پس اگر جهان‌بینی شخص اشتباه باشد، مثلاً به‌طور کامل درگیر حس‌های منفی مثل خشم، تنفر، اندوه و ... باشد این‌ها از کالبد انسان انرژی می‌گیرند؛ پس حال همسفر با این‌که مصرف‌کننده نیست، خراب می‌شود و همیشه در حال غصه‌، حرص و جوش‌خوردن است؛ چرا مسافرم نمی‌آید؟ چرا این‌طوری می‌کند؟ مرتب در تب و تاب است؛ پس از نظر حسی، احساسات بدی را می‌تواند تجربه کند. وقتی مسافر او اعتیاد دارد و درمان می‌شود و آموزش جهان‌بینی می‌گیرد، نوع نگاه او تغییر می‌کند و به‌جای اندوهگین‌بودن امیدوار و خوشحال باشد و درونش نفرت و خشم وجود نداشته باشد، همه‌ این‌ها باعث می‌شود که از کالبد او انرژی گرفته نشود و انرژی‌اش هدر نرود و از نظر روحی و روانی خلق بهتری پیدا می‌کند؛ پس می‌تواند روی اپی‌ژنتیک هم اثری داشته باشد. شما دیده‌اید که وقتی چند ساعت به یک موضوع آزاردهنده فکر می‌کنید، مثلاً این‌که چرا شوهرم با من این‌طوری کرد؟ چرا فلان دوستم این‌طوری کرد؟ چرا فلان فامیل فلان کار را کرد؟ یا هر چیز دیگری. وقتی حس‌های منفی را تجربه می‌کنید، آن حس‌های منفی دارند از شما انرژی می‌گیرند. شما در یک مقطعی خیلی حرص می‌خورید، عصبانی می‌شوید، بعد مریض می‌شوید؛ چون آن نفرت و خشم دارند از شما انرژی می‌گیرند، حتی در حالتی حس‌های منفی شما به قدری زیاد هستند که حتی شما نمی‌توانید شب بخوابید و همه این‌ها روی روان اثر می‌گذارند؛ پس به‌خاطر همین است که این‌ همه همسفر در کنگره با این‌که سفر DST نداشتند؛ ولی حال آن‌ها خوب شده‌ است و عملاً ما به این موضوع رسیده‌ایم‌‌. این‌ همه همسفر آمدند و آموزش جهان‌بینی گرفتند، مگر همه داروی OT خوردند که حالشان خوب شده‌ است؟ اصلاٌ لزومی ندارد همه سفر DST بکنند. جهان‌بینی مثل این می‌ماند که شما یک مشک آبی دارید و داخل آن آب می‌ریزید؛ اگر جهان‌بینی شما مشکل داشته باشد، انگار این مشک سوراخ‌سوراخ شده است و اگر آب را هم انرژی در نظر بگیریم، هرچه داخل مشک آب بریزید از این مشک آب می‌رود؛ باید مشک را بدوزید و درست کنید، آن‌وقت آب نمی‌رود، انرژی شما تلف نمی‌شود و از نظر روحی حس و حال بهتری را تجربه می‌کنید.

خیلی از همسفران در کنگره هستند که مسافر آن‌ها خوب سفر نمی‌کند یا از کنگره رفته‌ است؛ این همسفران چگونه می‌توانند به مسافرشان کمک کنند؟

پایه و اساس آمدن همسفر به کنگره چیست؟ به‌خاطر مشکل مسافر خود می‌آید؛ یعنی مسافر دچار بیماری اعتیاد است و همسفر می‌آید تا به او کمک کند. همسفر برای این‌که بتواند کمک کند؛ باید در وهله‌ اول آموزش ببیند و حال خود را خوب بکند که بداند چگونه می‌تواند به مسافر خود کمک کند؛ پس اول خود او آموزش می‌بیند و اگر بخواهد کمک کند؛ باید اول توانایی‌اش را داشته باشد. اگر بلد نباشد کمک کند، بدتر دردسر درست می‌کند. در سی‌دی «داستان بیل و آتش‌سوزی» شنیده‌اید که یک نفر دچار سوختگی شده بود و با بیل آن‌قدر او را زده بودند تا آتش خاموش شود. گفتند ۹۰ درصد کوفتگی و ۱۰ درصد سوختگی؛ بنابراین اگر همسفر هم بخواهد کمک کند و بلد نباشد، مسافر را می‌برد و به او می‌گویند: بیا شوک بدهم درست شود، URD بکنم، سم‌زدایی بکنم و همه کارهای غلط را انجام می‌دهد و با این کارها بدتر دارد مسافر را بیچاره می‌کند. اول باید خودش بلد باشد، حس و حال خودش را آماده کند و طریق کمک‌ کردن به مسافر را فرا بگیرد. حالا اگر مسافر نمی‌آید یا رها شده و برگشت خورده‌است، به‌نظر من همسفر شرایط این را دارد که کنگره بیاید و آموزش‌ها را ببیند و در کنگره خدمت بکند تا ان‌شاءالله تغییر رفتار همسفر، یک نقطه‌ تفکری برای مسافر ایجاد کند که مسافر هم بیاید. وقتی همسفر خوش‌خلق شود و با مسافر دعوا نکند، مسافر می‌گوید: این همسر من، خواهر من، مادر من، از وقتی اینجا می‌رود چه‌قدر حالش خوب شده‌ است! شاید کنگره مکان خوبی باشد. این موضوع کمک می‌کند که مسافر به کنگره بیاید تا درمان شود. در هر صورت نباید همسفر ناامید شود. این به معنای این نیست که کلاٌ بی‌خیال مسافر باشیم. بعضی وقت‌ها ما این‌ طرف بوم هستیم و برای این‌که از بوم نیفتیم، عقب‌عقب می‌رویم که از آن‌طرف بوم می‌افتیم؛ یعنی یک حالتی هست که می‌خواهید به مسافر کمک کنید. یک حالتی هم هست که خسته می‌شوید و می‌گویید: به من ربطی ندارد، من دیگر خودم را می‌چسبم و این هم باز انحراف است؛ یعنی این‌که به‌گونه‌ای نباشد که همسفر بیاید فقط حال خودش خوب شود و بگوید به من چه که مسافر می‌آید یا نه! برایم مهم نیست. مهم این است که من حالم خوب باشد و دیگر هیچ کمکی به مسافر نکند و مسافر را از محبتش محروم کند و هیچ توجهی نکند که این هم اشتباه است؛ یعنی باید محبت را به‌موقع و به‌ جا داشته باشد؛ ولی کار خودش را بکند. همسفر کار خودش را بکند؛ یعنی آموزش ببیند تا در ادامه هم وضعیت روحی خود او بهتر شود و هم به شکل درستی بتواند به مسافر خود کمک بکند و ناامید نشود.

همسفرانی در کنگره هستند که مسئولیت همسر و فرزند را بر عهده دارند و در کنگره نیز خدمت می‌کنند. این همسفران چگونه می‌توانند بین خدمت در کنگره و مسئولیت در منزل تعادل ایجاد کنند که به خانواده آسیب وارد نشود؟

در کنگره یک چیزی مهم است، این‌که کنگره یک ابزار است که ما جهان‌بینی را یاد می‌گیریم و کمک می‌کنیم تا خودمان و مسافرمان از جهان تاریکی بیرون بیاییم؛ پس کنگره برای ما صرفاً هدف نیست. کنگره به ما ابزارهایی را یاد می‌دهد که ما دوباره به زندگی و حیات درست برگردیم. یک‌سری افراد درمان می‌شوند و دنبال کار و زندگی خودشان می‌روند؛ ولی افرادی دوست دارند زکات درمان خود را بپردازند و دوست دارند به انسان‌ها کمک کنند. این مدل نسبت به مدل اول، خیلی محبت زیادی در قلبشان است و می‌خواهند به انسان‌های زیادی کمک کنند و خیلی ارزشمند است. این هم یک مدل است؛ ولی آن‌قدر هم در کنگره جا نیست که همه کسانی که درمان شده‌اند خدمت کنند؛ مثل دانشگاه می‌ماند، یک عده انسان‌ها می‌آیند و در دانشگاه فارغ‌التحصیل و یک عده هم جزء پرسنل و مسئولان دانشگاه می‌شوند. کنگره هم همین‌طور است. مقدمات را گفتم که بگویم اول، زندگی شخصی خود شخص مهم است و سپس کار در کنگره؛ اگر شما آن‌قدر در کنگره خدمت بگیرید که دیگر هیچ کاری نتوانید در خانه انجام بدهید، این به‌نظر من انحراف است. من خودم را در کنگره به فنا بدهم؛ چون دوست دارم خدمت کنم. شما ۶، ۷ روز هفته در کنگره باشید و شوهر، بچه، زندگی و همه را به امان خدا بگذارید. این هم انحراف است؛ یعنی اول اولویت با خانواده است بعد کنگره. حالا بعضی وقت‌ها فرق می‌کند؛ آقای مهندس کنگره را پایه‌گذاری کرده بودند و خیلی سال‌ها، خیلی از وقتشان را در کنگره بودند، از ۵ صبح می‌رفتند و ساعت ۹ و ۱۰ شب می‌آمدند. این قضیه فرق می‌کند؛ چون آقای مهندس پایه‌گذار بودند و باید یک پایه‌ای را می‌ریختند و نیاز بود که سر این جریان خیلی وقت بگذارند؛ ولی این‌که همه بیایند خانواده را فدای کنگره کنند، به‌نظر من اشتباه و انحراف است و کنگره هم این را نمی‌خواهد. کنگره60 می‌خواهد انسان‌ها احیاء شوند که خوب زندگی کنند، آن محبت و سلامتی را برگردانند و در کنار خانواده یک تایم را به‌طور پاره‌وقت به انسان‌های دیگر کمک کنند.

با توجه به تجربه‌ای که دارید، برای تربیت یک رهجوی موفق چه پیشنهادی برای راهنمایان دارید؟

اول این‌که رهجوی موفق را چه تعریف می‌کنید؟ موفق کسی است که مثلاً بیاید لژیون و یک سال بعد راهنما یا راهنمای تازه‌واردین شود یا رهجویی که آموزش‌هایی را بگیرد و در زندگی بتواند دست شوهر و بچه‌های خود را بگیرد؟ موفق‌بودن چیست؟ یک چیزی است به اسم ازخودگذشتگی‌. یک وقت‌هایی هست که فقط همسفر بیاید و به فکر رشد و ترقی خود باشد و هیچ کاری به شوهر، بچه و زندگی نداشته باشد؛ این اشتباه است. تبدیل می‌شود به یک موجود خودخواه که انرژی گرفته و می‌خواهد در سیستم رشد کند و به‌دنبال رویاهای خودش می‌رود و می‌گوید: من می‌خواستم دکتر شوم. حالا بچه غذا ندارد بخورد، بچه می‌خواهد با پدر و مادر وقت بگذراند می‌گوید: برو کنار، من کار دارم، برنامه دارم، درس دارم. این‌طور هم اشتباه است و به خانواده آسیب می‌زند. زندگی یک پکیج است؛ یعنی شما هم خدمت دارید و هم تحصیلات می‌خواهید انجام بدهید، در یک بخش بچه را باید حفظ و رتق‌ و فتق کنید و یک بخش باید حواست به همسرت باشد. حواست باشد؛ یعنی محبت بکنید و توجه داشته باشید و باید هوای پدر، مادر، خواهر و برادرتان را داشته باشید؛ نه این‌که فقط متمرکز شوید و انرژی بگیرید. در کنگره جهان‌بینی را آموزش بگیرید برای این‌که فقط در کنگره پیشرفت کنید و خانواده را رها کنید؟ اگر این‌طور باشد که اعتیاد باعث می‌شود خانواده از هم جدا شود و اگر شما خودخواه باشید، باز هم خانواده از هم جدا می‌شود؛ باید تعادل داشت؛ پس موفق‌بودن باید تعریف شود. خانم آنی بزرگ اولین همسفر کنگره بودند و خیلی دوست داشتند درس بخوانند؛ ولی هیچ‌وقت برایشان فراهم نشد که بتوانند ادامه تحصیل بدهند؛ ولی ما را جلو انداختند. گفتند: بچه‌ها درس بخوانید و کاره‌ای شوید. آقای مهندس را الان نگاه کنید، واقعاً دانشمند هستند. واقعاً انسانی عالم هستند و کاری که انجام داده‌اند خیلی ارزشمند است؛ ولی بیشتر ما و بچه‌های کنگره را سوق دادند که بروند دانش آکادمیک را یاد بگیرند تا علم کنگره را در کشور منتقل کنند. خیلی وقت‌ها خانم آنی با این‌که خواست خودشان ادامه تحصیل بود، از خواسته خودشان صرف‌نظر کردند برای این‌که ما حفظ شویم و برای این‌که زندگی حفظ شود؛ این هست که ارزش دارد. شاید به‌خاطر این فداکاری به شما هیچ مدالی ندهند و در زندگی مادی این بخشش و فداکاری به حساب نیاید؛ ولی واقعاً این است که در زندگی و حیات، درجه‌ تکاملی یک انسان را تعیین می‌کند که در ابعاد دیگر آدم چه جایگاهی داشته باشد؛ حتی در همین جهان چه جایگاهی داشته باشید. تحصیلات صرفاً خوب است. آقای مهندس همیشه تشویق می‌کنند؛ هم ما را تشویق کردند که بچه‌هایشان بودیم و هم بچه‌های کنگره را تشويق می‌کنند؛ ولی این دانش و تحصیلات را می‌خواهند که دانش کنگره را منتقل کنیم؛ نه این‌که برویم دنبال مدرک و یادمان برود که دانش کنگره چه بود. بعد خجالت بکشیم که بگوییم ما این پیشرفت‌ها را به‌خاطر دانش کنگره کسب کردیم یا نگوییم که ما کنگره‌ای بودیم و این اشتباه است. خودمان از اعتیاد بیرون می‌آییم، همسرمان از اعتیاد بیرون می‌آید؛ جایی نگوییم که ما معتاد بودیم آبرویمان می‌رود! خب، این اشتباه است. بعضی وقت‌ها افراد می‌روند دانش روانشناسی و آکادمیک را یاد می‌گیرند، بعد یادشان می‌رود دانش کنگره چه بود و این‌ها خیلی مهم است. آن ساختار را می‌خواهد اینجا اجرا کند به‌جای این‌که دانشی که یاد گرفته‌است را بسط بدهد؛ این‌ها را با هم قاطی می‌کند؛ البته نمی‌گویم چیزهایی که در دانشگاه روانشناسی تحقیقات ارزشمندی بوده و دستاوردهای خیلی خوبی هم داشته‌اند بد است؛ ولی بعضی وقت‌ها، سره از ناسره قابل‌ تشخیص نیست. اگر بخواهیم ساختار کنگره را در نظر بگیریم، منظور این است که رهجو مرتب بیاید؛ بتواند راهنما شود و در امتحان شرکت کند. از همان اول که وارد کنگره می‌شود، یک‌سری سی‌دی‌هایی که خیلی مهم هستند مثل معلم، شرح وظایف، قیاس؛ این‌ها را کار کند. از اول، وادی‌ها را شروع به کار‌کردن کند و نوشتن و کتاب را خواندن، حرف‌شنوی از راهنما داشته باشد، به‌موقع بیاید و برود، روی موضوعاتی که یاد می‌گیرد به‌صورت عملی کار کند و سعی کند در زندگی این‌ها را به‌صورت عملی پیاده کند. آقای امین و آقای مهندس همیشه می‌گویند که اگر دانش فقط در حد محفوظات باشد، صدها سی‌دی هم که نوشته باشید؛ ولی در حد محفوظات باشد فایده ندارد؛ مسئله زمانی ارزش پیدا می‌کند که وارد مرحله عمل شوید. وقتی راجع به قیاس، قضاوت و کبر صحبت می‌کنند، رهجو واقعاً برود روی این موضوعات حسادت و کبر خود کار کند تا بتواند از پس تاریکی خود برآید. کلام انسان زمانی قدرت پیدا می‌کند که به حرف‌هایی که می‌زند، عمل کند. این کار‌ها را که انجام دهد می‌تواند همسفر خوبی باشد و مسافر خود را هم خوب کند، در امتحانات ماهانه شرکت کند، کسی که تازه‌وارد هست سخت است و ممکن است نمرات خوبی نگیرد؛ ولی راهنما تشویق کند که رهجو در امتحان شرکت کند، یواش‌یواش عادت می‌کند، حالا در امتحانات در وهله‌ اول نمره خوب نیاورد هم اشکالی ندارد، یواش‌یواش ادامه بدهد، ذهن او آماده می‌شود و با مطالعه‌کردن آرام‌آرام نمره‌های خوبی می‌گیرد و موفق می‌شود. این یک بحثی بود که باز کردیم و راجع به آن صحبت کردیم؛ ولی حالا برای یک رهجوی موفق چه توصیفی می‌شود داشت؟ گفتیم انسان بخواهد مراتب را در کنگره بالا برود، یک چارچوب‌هایی را باید رعایت کند که می‌شود این اتفاق بیفتد؛ ولی مهم این است که درس‌ها را به صورت عملی یاد گرفته باشد. راجع‌به موفقیت گفتم که بعضی وقت‌ها لازم است انسان از خودگذشتگی داشته باشد. مثال مادر را داشتم می‌گفتم؛ ایشان خیلی دوست داشتند که تحصیلات عالیه کنند و هیچ‌وقت شرایط برایشان فراهم نشد؛ ولی همیشه ما را تشویق کردند یا آقای مهندس دوست داشتند دکترا بگیرند که البته دانشمند هستند؛ منظورم این است که بخواهید مدرک بگیرید، مدرک پاس کنید؛ ولی همیشه هزاران نفر را تشویق کردند که درس بخوانند. افرادی بودند که ۵، ۶ کلاس سواد داشتند یا سیکل و ... بودند؛ ولی الان آمدند و دیپلم، لیسانس، فوق‌لیسانس و دکترا گرفتند و در مقاطع بالای تحصیلی دارند ادامه تحصیل می‌دهند. خب این‌ها بهترین چیزی که برای خودشان می‌پسندیدند و برای توسعه کنگره لازم بود را برای دیگران خواستند. همیشه گفتم من خودم لیسانس که گرفتم، ۹ سال بعد فوق‌لیسانس گرفتم. علاقه به درس داشتم و می‌خواستم که علم را یاد بگیرم؛ ولی آن‌قدر موانع درونم زیاد بود و آرام و قرار نداشتم که ساعت‌ها پشت میز بنشینم و درس بخوانم. فاصله افتاد؛ ولی آقای مهندس، استاد امین، خانواده و مادر خیلی من را تشویق کردند و مشاور من بودند که حتماً ادامه تحصیل بدهم و برای کارهای کنگره لازم است. به‌خاطر همین من بعد از ۹ سال آمدم رشته بیوشیمی مولکولی خواندم که با سیستم افیونی مرتبط باشد و رفتم وارد دانشگاه شدم. برای مقطع دکترا ازدواج کرده بودم و بچه‌دار شدم و می‌خواستم از درس‌خواندن فرار کنم و به کارهای بچه‌داری و خانه‌داری رسیدگی کنم. خیلی اتفاقی شد. من ثبت‌نام نکرده بودم. یکی از بچه‌های کنگره اصرار داشت که شما برای دانشگاه ثبت‌نام کنید؛ چون شرط معدل بود و من شرط معدل را داشتم، می‌توانستم؛ دکترا از طریق استعدادهای درخشان، شرط معدلی و مصاحبه بود و بعد قبول می‌کردند. ۴ سال بعد از فوق می‌توانید دکترا شرکت کنید و من سال آخرم بود. یکی از بچه‌های کنگره خیلی پافشاری کرد که شما حتماً شرکت کنید که من شرکت نکردم. تاریخ ثبت‌نام گذشت و فردای آن روز با من تماس گرفتند که خانم آنی شما ثبت‌نام کردید؟ گفتم نه! شما تشویق کردید؛ ولی نشد ثبت‌نام کنم. گفت شما مدارکت را بدهید، من خودم ثبت‌نام می‌کنم؛ یعنی مدارک را از من گرفت و من را ثبت‌نام کرد. باز در مصاحبه هم یک مسئله پیش آمد و با یکی از اساتید مشورت کردم و گفتم خوب است که من دکترا بخوانم؟ گفتند که این استعدادهای درخشان پژوهش‌محور است و مدرک آن معتبر نیست. گفتم پس من شرکت نمی‌کنم. ثبت‌نام کردم؛ ولی برای مصاحبه نمی‌روم. ۳ روز پشت‌سرهم مصاحبه بود و یک روز قبل از مصاحبه من، آن شخص من را دیدند و گفتند که خانم آنی برای مصاحبه رفتید؟ گفتم نه! شما خیلی زحمت کشیدید؛ ولی این دانشگاه مدرکش معتبر نیست و ارزش ندارد. همان موقع با مسئول دانشگاهی که آنجا درس می‌خواندند، تماس گرفتند و روی اسپیکر گذاشتند و آن مسئول گفتند که نه این‌طور نیست، مدرک اینجا کاملاً معادل و معتبر است دقیقاً یک روز مانده به مصاحبه من، یعنی فردای آن روز مصاحبه بود. می‌خواهم بگویم بعضی‌ وقت‌ها برای انسان‌ها خیر بخواهید؛ ممکن است خودتان یک چیزی را نداشته باشید، مثلاً ازدواج نکرده باشید؛ ولی در دل خودتان با این‌که خیلی دوست دارید ازدواج کنید، برای دیگران خوشبختی می‌خواهید و دوست دارید دیگران خوشبخت شوند یا تحصیلات نکرده است؛ خیلی در دل خود علاقه داشته و نتوانسته است؛ ولی برای دیگران خیر می‌خواهد. یک‌جایی خدا کمک می‌کند و واقعاً دست او را می‌گیرد و راه برای او باز می‌شود. حالا نمی‌گویم که من برای انسان‌ها خیر می‌خواستم و صددرصد ذهنیت من چه شکلی بود؛ ولی کل قضیه این‌طوری است؛ اگر برای انسان‌ها خیر بخواهید، خدا جایی که فکر می‌کنید دور از دسترس است، یک‌دفعه موانع را برای شما برمی‌دارد و این خیلی مسئله مهمی است.

بهترین ویژگی یک همسفر در کنگره60 چه چیزی می‌باشد؟

به‌نظر من چیزی که در همسفر برای کمک به مسافر مهم است، مسئله صبوری و بخشش است که اگر بتواند این صفت‌ها را در خودش تقویت بکند، فکر کنم از این عقبه بتواند خوب عبور کند؛ صبور باشد، بخشش داشته باشد و آموزش‌ها را در کنگره بگیرد و عملیاتی بکند.

اگر بخواهید وضعیت یک نمایندگی را ارزیابی کنید، به چه نکاتی توجه می‌کنید؟

اگر بخواهیم کنگره را نگاه کنیم، از اول که وارد جلسه می‌شویم چک می‌کنیم ببینیم راهنما سروقت می‌آید، رهجوها سروقت وارد کنگره می‌شوند یا نه؟ 20 دقیقه، نیم ساعت گذشته، تازه یکی‌یکی می‌آیند وارد کنگره می‌شوند؛ خب این یعنی سر خط نیستند. یک ربع، نیم ساعت است که جلسه شروع شده‌است، تازه دارند می‌آیند، بی‌نظم هستند یا مثلاً راجع‌به دستورجلسه صحبت می‌شود، پرت‌وپلا حرف می‌زنند و اصلاً راجع به دستورجلسه صحبت نمی‌کنند؛ این نشان می‌دهد که سر خط نیستند؛ ولی وقتی مشارکت می‌کنند، متوجه می‌شوید که راجع‌به دستورجلسه صحبت می‌کنند، راجع‌به این موضوع مطالعه کرده‌اند، سروقت می‌آیند و سر وقت می‌روند، سی‌دی می‌نویسند. همه این‌ها به خاطر چه چیزی است؟ ما مسئول‌های مختلف گذاشته‌ایم که دفترها را چک کنند؛ راهنما دفتر رهجوها را چک کند، ایجنت دفتر راهنماها، خدمتگزاران و مرزبانان را چک کند، خود ایجنت را اسیستانت‌ها چک می‌کنند، اسیستانت را من چک می‌کنم و آقای مهندس ما را چک می‌کنند؛ یعنی این‌ها همه مسیری است که شخص آموزش ببیند؛ چون در پرتو این آموزش‌ها و قوانین است که ساختار شکل می‌گیرد. اگر بخواهند در ساختار، آموزش نبینند که کلاً یک آدم مصرف‌کننده برای کل طایفه کافی است تا همه چیز را خراب کند؛ ولی وقتی می‌آید در ساختار، در پرتو آموزش‌ها یواش‌یواش فرا می‌گیرد و ساختارها شکل می‌گیرد.

برخی از راهنمایان سوال دارند که چرا نزدیک تحویل‌ دادن لژیون، احساس ناکافی‌ بودن دارم و از عملکرد خودم راضی نیستم؟

نه این احساسی است که ایشان دارند، این احساس واقعی نیست؛ احساس ناکافی‌بودن نمی‌دانم منظورشان چه بوده؛ ولی یک مقدار حق دارند. انسان که بخواهد لژیون را تحویل بدهد، من خودم این‌طور بودم، فکر می‌کردم تحویل‌دادن لژیون خیلی راحت است؛ ولی آن زمان که صحبت شد و به بچه‌ها گفتم که می‌خواهم لژیون را تحویل بدهم، با این‌که آن زمان سال ۱۴۰۰ کرونا بود و لژیون‌ها مجازی بود و در کنگره حضور نداشتیم؛ ولی همین که راجع‌به تحویل‌دادن لژیون صحبت کردم، بچه‌ها شروع کردند به گریه و اس‌ام‌اس دادن و گریه کردن و بعد دیدم خودم هم اشک‌هایم در آمد، انگار خود من هم ناراحت شده بودم تا آن زمان فکر می‌کردم که خیلی راحت باشد؛ ولی دیدم خود من هم از این‌که بخواهم لژیون را تحویل بدهم ناراحت شدم. بعد با پدر که صحبت کردم، گفتند اشکالی ندارد دو، سه‌ ماه یا یکی دو ماه فرصت بدهم درست می‌شوند که همین الگو را هم در کنگره اجرا می‌کنیم؛ یعنی این‌که فردای آن روزی که ۴ سال تمام شد نمی‌گوییم تحویل دهید، بعضی‌ها از قبل آمادگی دارند و آن‌هایی که آمادگی ندارند یک مقدار فرصت می‌دهیم؛ ولی در نهایت باید تحویل بدهند. حالا دقیق نمی‌دانم فرصت من یک ماه بود یا دو ماه تا من لژیون را تحویل بدهم. این است که کار ساده‌ای نیست؛ چون شخص عادت کرده است و سال‌ها آمده و آن ارتباط عاطفی را با بچه‌ها دارد و سخت است که بخواهد لژیون را تحویل بدهد؛ ولی یواش‌یواش مد نظر داشته باشد که نگرانی ندارد؛ چون وقتی شخص ۴ سالش تمام می‌شود می‌تواند برای ۴ سال دوم ثبت‌نام کند و اگر رزومه خوب باشد و برای مکان‌های محروم و دور که نیاز داریم درخواست بدهد، سریع به او لژیون می‌دهیم؛ چون نیاز است. بگوید نه، من فقط فلان شعبه می‌خواهم بروم، می‌ماند در نوبت؛ ولی یک نفر می‌گوید هر کجا نیاز باشد من را بفرستید، خب جا خالی باشد سریع پر می‌کنیم، حتی شهرستان هم می‌رود، می‌گوید هر کجا لازم باشد من می‌روم و ایجنتی هم به‌همین صورت است، اگر راضی باشند ایجنت می‌گذاریم؛ پس کلی خدمت‌های دیگر را در کنگره می‌تواند بگیرد. الان باز هم تجلیل می‌شوند، می‌روند و لژیون تجلیل‌شده‌ها می‌نشینند؛ چون در آینده از همین لژیون تجلیل‌شده‌ها برای اسیستانت‌ها و دستیارها استفاده می‌کنیم. برای اسیستانت‌هایی که در کنگره هستند مسیر باز است. یک زمان‌هایی برای شخص وقتی لژیون تمام می‌شد، دیگر کنگره تمام شده بود؛ ولی الان آن‌قدر پست‌های مختلف وجود دارند که شخص می‌تواند وارد یک آموزش جدید شود، آموزش می‌بیند، مرزبانی می‌بیند، راهنمایی می‌بیند، چیزهای مختلف را تجربه می‌کند و جای نگرانی نیست؛ ولی کلاً جدا‌شدن از یک قسمت مقداری سخت است، آدم دلش می‌گیرد؛ چون عادت کرده‌است و باید عبور کرد.

در پایان از خانم آنی کماندار تشکر و قدردانی می‌کنیم که برای این مصاحبه زمان گذاشتند و با محبت و دقت به سوالات پاسخ دادند. مجدداٌ هفته دیده‌بان را به ایشان و همه‌ دیده‌بانان کنگره۶۰ تبریک می‌گوییم.

طراح سؤال و مصاحبه‌کننده: همسفر زهرا رهجوی راهنما همسفر نرگس (لژیون دوازدهم)
عکاس: همسفر گندم رهجوی راهنما همسفر شهناز (لژیون سوم)
ویرایش و ارسال: همسفر زهرا رهجوی راهنما همسفر سمیه (لژیون نهم) نگهبان سایت
همسفران نمایندگی ستارخان

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .