English Version
This Site Is Available In English

در واقع فرمانبرداری مسیر صعود را برای ما هموار می‌کند

در واقع فرمانبرداری مسیر صعود را برای ما هموار می‌کند

جلسه ششم از دور چهل و هفتم کارگاه‌های آموزشی عمومی کنگره ۶۰ نمایندگی ارتش، با استادی دیده‌بان محترم مسافر سعید نمکی، نگهبانی مسافر حمید و دبیری مسافر علی، با دستور جلسه «از فرمان‌برداری تا فرماندهی» و در ادامه تولد ده سال رهایی راهنمای محترم مسافر روزبه در روز شنبه ۱۴ شهریورماه ۱۴۰۵، ساعت ۱۶:۳۰ آغاز به کار نمود.

خلاصه سخنان استاد دیده‌بان محترم مسافر سعید:

خدا را سپاسگزارم و خیلی خوشحالم که موفق شرم در این جایگاه قرار بگیرم تا بتوانم خدمت کنم و از شما عزیزان آموزش بگیرم.

امروز تولد دهمین سال رهایی روزبه عزیز می‌باشد، هرکسی بر مبنای باور و اعتقادی که دارد این تجربه را تفسیر می‌کند، یکی می‌گوید خداوند خواست و دیگری می‌گوید تقدیر من این بود و هرکسی بر اساس دیدگاه خودش به این موضوع نگاه می‌کند، اما همگی فرصتی است برای اینکه بتوانیم آموزش بگیریم و تغییراتی را ایجاد نماییم، به نظر من این خیلی موضوع مهمی است و باید هرلحظه قدردان آن باشیم و ارزشش را بدانیم و به‌ راحتی از دست ندهیم.

ببینید یک‌زمانی یک فرصتی تعریف‌شده برای آموختن و یادگرفتن، برای مثال نگهبان در ساعت ۱۶:۳۰ جلسه را آغاز می‌کند و این فرصتی است برای یادگیری، حالا اگر این زمان مورد استفاده قرار نگیرد و بودن در این جلسه را با کاهلی از دست بدهم در اصل از آموزش عقب می‌افتم و خب آن زمان است که برای تغییرات کار بسیار سخت می‌شود، چون از آموزش‌ها در اصل غافل شده‌ام.

هرقدر در آموزش گرفتن موفق‌تر باشم در تغییرات هم موفق خواهم بود و این فقط محدود به کنگره 60 نیست بلکه در تمامی مراحل و جایگاه‌هایی که در زندگی با آن‌ها سروکار دارم.

وقتی دنیا در بحث درمان بیماری اعتیاد هنوز به نقطه صفر هم نرسیده پس باید متوجه باشم کاری که می‌خواهم انجام دهم ساده نیست و به همین خاطر هم باید قدردان و فرمان‌بردار باشم. من فکر می‌کنم فرمان‌برداری راه صعود را برای من هموار می‌کند و منظور از فرمان‌برداری اصلاً "بله‌قربان‌گو بودن" نیست بلکه برای صعود من باید مراتبی را طی کنم و چیزهایی را باید یاد بگیرم و برای این صعود و طی کردن این مراتب آموزش گرفتن لازم است، خب لازمه آموزش گرفتن این است که من از منیت و از خواسته‌های نامعقول خودم دست‌بردارم. اگر این‌گونه نباشد اصلاً محال است موفقیتی حاصل شود، کسی که اعتیاد خود را گردن عوامل محیطی مثل جامعه خانواده و غیره می‌اندازد یا در سفرش فرمان‌برداری نمی‌کند معلوم است که احتمال موفقیتش بسیار ناچیز می‌شود.

مشکلاتی که در سفر برای کسی پیش‌آمده و این مشکلات را با فرماندهی که برای او آنجاست که راهنمای اوست و کارش راهنمایی کردن هست را در میان نمی‌گذارد و به‌اصطلاح با سر خودش با منیت خودش و با ناخالصی‌های خودش حرکت می‌کند خب مشخص است که کارش بسیار سخت می‌شود و البته که اگر آن را باراهنما در میان بگذارد و فرمان‌برداری کند این مسیر بسیار آسان و در دسترس خواهد بود.

ببینید این فرمان‌ها را فرماندهی به من انتقال می‌دهد که طبق دستور جلسه هفته قبلی پس از دانایی به دانایی مؤثر رسیده و حالا آموخته‌هایش را به من منتقل می‌کند. در کنگره میگوییم اول آموزش سپس خدمت یعنی اگر در آبدارخانه هم که بخواهم خدمت کنم ابتدا باید آموزش ببینم که چگونه با مردم باید رفتار کنم و اینکه آیا خودم از انجام کار و خدمتی که انجام می‌دهم لذت می‌برم و انرژی می‌گیرم یا اینکه حال خودم و دیگران را خراب می‌کنم؟

این نسبت به همه جایگاه‌ها و خدمات صادق هست، دبیر می‌شوم نگهبان می‌شوم مرزبان راهنما ایجنت می‌شوم بایستی بتوانم با آموزش‌هایی که گرفته‌ام حال خودم و دیگران را بهتر کنم و این بستگی به این دارد که آیا آموزش‌های من در این سطح بوده یا نه و آیا در مسئولیت و جایگاهی که گرفتم باعث دلخوری و خراب شدن جو و محیط محل خدمت یا زندگی می‌شوم.

باور من این هست که هرقدر قدردان باشم رسیدن به جایگاه‌هایی که مدنظر هست خیلی راحت‌تر می‌شود.

قسمت دوم دستور جلسه تولد روزبه عزیز است، آقا روزبه وقتی‌که برای بار اول به نمایندگی آمد را به خاطر دارم جوانی بود نحیف ولی از آن چهره‌هایی که در ذهن می‌ماند. راهنمای سفر اول روزبه آقای محمدرضا شکیبا بودند که هرکجا که هستند برایشان آرزوی سلامتی و موفقیت می‌کنم و به ایشان خدا قوت و تبریک میگویم.

یادم هست که در آن دوره از آن لژیون سه نفر در آزمون کمک راهنمایی قبول شدند که آمار جالبی بود روزبه که با آنتی ایکس‌های محرک مثل گل و الکل و حشیش واردشده بود برای تغییر جهت بایستی دست از منیت و خواسته‌های نامعقول خودش می‌کشید تا بتواند مشکلش را حل کند و دقیقاً برعکس آنچه را که تا الآن انجام می‌داده انجام بدهد و مشغول خدمت شود. او برای سفر دوم کاملاً تغییر فرم داد و در جایگاه‌های مختلف مشغول خدمت شد و به‌عنوان مرزبان، راهنما خدمت کرد و به‌عنوان اولین سری کسانی که جایگاه پهلوان را به‌عنوان خدمت دریافت کردند روزبه هم حضور داشت.

وقتی‌که روزبه جایگاه پهلوانی را دریافت کرد تصور خود من این بود که او از گذشته امکان و پتانسیل این جایگاه را داشته و امروز هم آن را به دست آورده تا اینکه در یک مشارکتی که خودش کرد متوجه شدم روزبه در ورود به کنگره با یک خودروی پراید قرضی مسافرکشی می‌کرده تا روزگار بگذراند و آن روز روزبه گفت ازآنجا نقطه شروع کار من بوده و این برای خود من خیلی جالب بود.

این را طبق آموزش‌هایی که گرفتم موبه‌مو عرض می‌کنم، کسی که توانایی بخشیدن دارد ابتدا آموزش گرفته که درزمانی که باید عملی انجام دهد بهترین عمل را انجام می‌دهد، او از شک و تردیدهایش از نگرانی‌هایش می‌گذرد که آیا این کاری که من انجام می‌دهم درست هست یا نه؟

من رهایی روزبه رو به جناب مهندس دژاکام به مادر گرامی‌شان که از ابتدا کنار روزبه بودند به همسفرشون و به همه شما عزیزان تبریک میگویم و امیدوارم در ادامه جلسه خوبی داشته باشیم.

تایپ، ویرایش و ارسال: مسافر سعید

"بخش دوم دستور جلسه"

خلاصه سخنان راهنمای محترم مسافر روزبه:

سلام دوستان روزبه هستم مسافر؛

در ابتدا از راهنمای عزیزم دیده بان محترم آقای سعید نمکی تشکر می‌کنم، درس مهمی که از ایشان فرا گرفتم این بود که سعی کنم تمامی مسافران را به یک اندازه دوست داشته باشم و برایم مهم باشند.

اولین شخصی که در ابتدای سفر به من فرمودند که روزهای جمعه در پارک حضور داشته باشم آقای نمکی بودند و درسهای زیادی را از ایشان فرا گرفتم، ایشان همیشه به من کمک کردند و حق راهنمایی بر گردن بنده دارند؛ همچنین از آقا محمد رضا که راهنمای سفر اولم بودند تشکر می کنم.

من اگر بخواهم بصورت خلاصه بگویم چه چیزی را از کنگره به دست آورده‌ام، باید بگویم به غیر از اتفاقاتی که در صور پنهان و آشکار برایم افتاد، این را مطلب را فرا گرفتم که داستان چیزی جز جنگیدن نیست؛ همانطور که جناب مهندس در سی‌دی "گردباد عظیم" فرمودند: در هر انتخاب دو راه بیشتر نیست، یا باید نیروهای الهی و مسیر درست را انتخاب کنیم و یا اینکه نیروهای شیطانی با گردبادی عظیم ما را به قعر تاریکی‌ها سوق می‌دهند؛

اگر من نتوانم حال خرابم را درست کنم، آن حال خراب من را نابود خواهد کرد.

دلیل اینکه من حدود یازده سال در کنگره حضور دارم این است که بتوانم در این مبارزات پیروز شوم؛ اینکه من سفر دومی باشم یا مرزبان، راهنما باشم یا پهلوان خوب است، ولی اصل قضیه این نیست!!! آیا من در خانواده نیز سفر دومی هستم؟؟ یا وقتی به تنهایی مسافرت می روم، سفر دومی هستم؟؟ آیا در حین رانندگی مانند یک سفر دومی رفتار می کنم؟ سفر دومی واقعی کسی است که این آموزش‌ها را بتواند عملی کند و در زندگی شخصی خود اجرایی نماید.

من فکر نمی کنم که کسی بتواند به تنهایی این آموزشها را اجرایی کند، جناب مهندس به کمک راهنمایانشان توانستند حرکت کنند؛ پس لازم است من در اینجا حضور داشته باشم و این مبارزه و این تصمیم گیری برای عمل درست را فراموش نکنم و بتوانم در زندگی شبیه سفر دومی عمل کنم و جهانبینی که در کنگره یاد گرفتم را کاربردی نمایم.

در اینجا از همسر عزیزم تشکر می کنم که خیلی چیزها را از ایشان یاد گرفتم و همیشه با روی خوش همراهم بودند و همچنین از مادر عزیزم کمال تشکر را دارم، بنده به تنهایی نمی‌توانم گنج رهایی و سفر دوم را حمل کنم و دلیل اینکه موفق به انجام این مهم شدم یاری آقای مهندس و این جمع بوده است.

در پایان از جناب مهندس و آقای دکتر امین و همچنین از خانواده محترم ایشان تشکر و قدردانی می کنم و امیدوارم در این راه شاگرد خوبی باشم. 

گروه محترم مرزبانی 

سایت نمایندگی ارتش 

تایپ و ویراستاری: مسافر حمزه لژیون دوم

ویرایش و ارسال: مسافر محمد 

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .